تاريخ و محل ولادت : ۱۳۴۴/۱۰/۰۵ – مسجد سلیمان تاريخ و محل شهادت : ۱۳۶۳/۱۲/۲۱ – عملیات بدر، جزیره مجنون
زندگينامه
بیستم مرداد ۱۳۴۴، در شهرستان مسجدسلیمان چشم به جهان گشود. پدرش اسدالله، فروشنده بود و مادرش صنوبر نام داشت. تا پایان دوره راهنمایی درس خواند. سپس به فراگیری علوم دینی و حوزوی تا (سطح۱) پرداخت. به عنوان بسیجی در جبهه حضور یافت. بیست و یکم اسفند ۱۳۶۳، در جزیره مجنون عراق بر اثر اصابت ترکش خمپاره به سر، شهید شد. پیکر او در گلزار شهدای زادگاهش به خاک سپرده شد. برادرش علیرضا نیز شهید شده است.
شهيد غلامرضا دهقاني در سال ۱۳۴۴ در منطقه نمره يك مسجدسليمان بدنيا آمد و در سال ۱۳۶۰ وارد حوزه علميه مسجدسليمان شد و در سال ۱۳۶۳ در عمليات بدر در منطقه جزيره مجنون به شهادت رسيد و در گلزار شهداي فتح الفتوح كلگه به خاك سپرده شد.
سلام به پیشگاه رسول اکرم صلی الله علیه و آله و با سلام به پیشگاه امام زمان علیه السلام و با سلام به نائب بر حقش ــــــــــ
پدرم مادرم سلام علیکم: سلامی گرم از دلی که جز معصیت خداوند تبارک و تعالی عملی انجام نداده سلامی گرم ار قلبی سرشار از محبت به پدر و مادرم . ای والدین عزیزم در این حال که مشغول نوشتن این وصیتنامه هستم حالی دیگر دارم ـــــــــ دلم به هوای جبهه می تپد ولی افسوس افسوس که در این حال که هستم نمی دانم چی بگویم پدرم تو از ــــــــ که من بدنیا آمده ام تابحال برای من زحمات زیادی کشیده ای و من قدردان نبوده ام چه زحماتی که برای بزرگ کردن من کشیده ای که من جبران نکرده ام پدر این سخنانی که می گویم و الله شاهد است که از ته و اعماق قلبم ــــــــــ می گیرید پدر امیدوارم که مرا حلال کنید پدرجان مرا حلال کن اما تو ای مادر عزیز و گرامیم چه شبهایی که در بزرگ کردن من در پای گهواره ننشستی و چقدر مرا که به بیمارستان نبردی ولی مادرم مادر عزیزتر از جانم من حق تو را ادا نکردم واقعا می گویم مادر امیدوارم که مرا حلال نمایی و اما شما برادران و خواهرانم شما راه و خط امام خمینی ــــــــــــــــــــ کوچکترین عمل شما الگو برای دیگران است زیرا که خانوادۀ شهید می باشید مادرم به علیرضا و خدیجه خوب ـــــ مادر سخنی دیگر با تو و همچنین پدر با تو دارم اینکه اگر در جایی رفتید تا آنجایی که ممکن است از شما خواهش می کنم گریه نکنید و اگر هم خواستید گریه کنید آرام و با نرمی. پدر و مادرم تو الگویی حفظ خط امام و جمهوری اسلامی واجب است ـــــــ سخنی با برادران مسجد جامع دارم:
برادران شما نمایندۀ خون شهدایید نماینده خون شهدای جنگ و انقلاب یک عمل شما باعث می شود که در گروهی دست به سوء استفاده بزنند اعمال خود را حساب شده انجام دهید هر کاری که رضای خدا در آن است انجام دهید ــــــــــــــ را که خدا می خواهد . همیشه صفهای نماز جماعت را پر کنید بچه ها مسجد جامع را و دیگر مساجد را ترک نکنید که نماینده ــــــــــ شهیدان عزیز است برای من تبلیغ نکنید و بگذارید گمنام باشم تا روحم آسوده باشد اگر در خود جبهه شهید ـــــــــــ با لباس های خونین دفنم کنید تا با همین لباس های خونین به ملاقات رسول اکرم و امام حسین روم و به آنها بگویم که ــــــــــ با ما چه کرد بچه ها برای من از مردم حلالیت بطلبید اگر غیبتی کردم و یا تهمتی زدم و حق کسی را پایمال کردم ـــــــــــــ . برادران خط امام را ترک نکنید اگر کسی به امام دشنام داد و یا به انقلاب و مردم اهانتی کرد او را از پای درآورید ـــــــ شما به مردم بگویید که اگر کسی از من پولی طلب دارد حقی برگردنم دارد یا اینکه از پدرم و یا اینکه مرا ببخشد برادران الله الله فی القرآن خدا را شاهد و ناظر بگیرید بر اعمالتان غیبت نکنید معصیت خداوند را انجام ندهید بچه ها مسجد سلیمان بوی خون می دهد آن را با تبلیغات خود نگهدارید و مگذارید که این ـــــــــ روحانی را از دست بدهد.
خدایا تو شاهد باش که من این سخنان را برای تو گفتم و هیچ نیتی جز تو نداشتم هرچند که من حقیر تر از آنم که به کسی نصیحتی بنمایم . در آخر بار دیگر تکرار می نمایم که خط امام را رها ننمایید خون شهدا را حفظ کنید نماز جمعه ــــــــــــ را پر کنید.
میگن بازم شهید میاد/ یه عالمه خیلی زیاد
گمشده های بی نشون/ یه ریزه خاکسترشون
دو حلقه انگشترشون/ یه تیکه استخون سرد
یه شاخه گل یه بال و پر/ یه دکمه ی پیرهنشون،یه ذره خاک تنشون