تاريخ و محل ولادت : ۱۳۴۵/۰۶/۲۰ – بوشهر
تاريخ و محل شهادت : ۱۳۶۶/۰۵/۱۴ – سردشت
زندگينامه
آغاز حیات جاودان بعد از : ۲۰ سال۱۱ ماه۳ روز
نام پدر : گنجو شغل پدر : شیرینی پز نام مادر : زلیخا مذهب : شیعه
تحصیلات کلاسیک : پایان دوره دیپلم تحصیلات حوزوی : مقدمات
عنوان : بسیجی نحوه شهادت : اصابت ترکش به سر،گردن، پهلو و پا عامل جنایت : بعث عراق
مزار مطهر : زادگاهش
۱ – تولد
شهید محمدعلی ذبیحی (۱۳۴۵/۰۶/۲۰ _ ۱۳۶۶/۰۵/۱۴ سردشت) متولد شهرستان بوشهر است. ایشان در خانوادهای با ایمان و دوستدار اهل بیت علیه السلام متولد شد، پدرش گنجو و مادرش زلیخا نام داشت.
۲ – تحصیلات و خانواده
محمدعلی ذبیحی در سایه محبت های پدر و مادر پاکدامن و مهربانش دوران کودکی را پشت سر گذاشت و بعد وارد مدرسه شد و به فراگیری تحصیل پرداخت، تحصیلات را در مقطع متوسطه به پایان رسانید سپس در حوزه علمیه تا سطح یک ادامه تحصیل داد.
۳ – شهادت
محمدعلی ذبیحی در عضویت بسیجی در جبهه حضور یافت که در ۱۳۶۶/۰۵/۱۴ هجری شمسی در منطقه سردشت شهد شیرین شهادت نوشید و در جوار رحمت الهی جای گرفت. پیکر پاک این شهید عزیز پس از تشییع در گلزار شهدای زادگاهش آرام گرفت. سلام و درود خدا بر روح پاک و مطهرش.
روحانی شهید محمد علی ذبیحی متولد یکم فروردین ١٣٤٥ هجری شمسی در شهر بوشهر دوران ابتدایی را در مدرسه ولی عصر (عج) گذرانید و سپس با ادامه تحصیل موفق به اخذ مدرک دیپلم از دبیرستان سعادت بوشهر شد. به خاطر علاقه وافری که به کسب علم و دانش به خصوص علوم الهی داشت با تشویق خانواده و دوستانش وارد حوزه علمیه قم شد و به تحصیل علوم دینی در مدرسه علمیه امام صادق (ع) پرداخت. به قول همکلاسی ها و هم حجره ای هایش، چه در مدرسه علمیه و چه در دبیرستان سعادت کمترکسی می توانست در علم اخلاق و ادب مثل او باشد.
محمد علی برای اولین بار به همراه طلاب بسیجی، عازم جبهه های حق علیه باطل گردید؛ سپس بارها و بارها به این دیار سراسر نور و پرشور اعزام شده و در عملیات مختلفی از جمله والفجر مقدماتی»، «والفجر ١، ٢ و ٤ کربلای ۵ و ۱۹ و همچنین عملیات «بدر» و «قدس شرکت فعال داشت.
شهید ذبیحی سرانجام در تاریخ ١٤ مرداد سال ١٣٦٦ هجری شمسی مصادف با و ذی الحان ، به فیض شهادت مسلم بن عقیل – در عملیات مصر منطقه بانه به فیض شهادت نائل آمد و به آرزویش که همان لقاء الله بود، رسید. پیکر پاک این شهید بزرگوار، در گلزار شهدای بهشت صادق بوشهر به خاک سپرده شده است.

متن وصیت نامه
بسم الله الرحمن الرحيم
السلام عليكم يا اهل بيت النبوه و معدن الرساله و….
در نظرم بود که وصیت نامه ای نوشته باشم. ولی مسئله ای است که مرا از انجام این عمل باز می دارد. می بینم وصیت نامه شهدای ما، مسایل مهم و اساسی اسلام و انقلاب را در بر دارد، ولی متاسفانه به آن وصیت ها عمل نمی شود چه بسیار وصیت کرده اند ما را به اطاعت از امام؛ اما تا چه اندازه مطیع امر ولی فقیه بوده ایم.
امام چقدر تاکید دارند روی مسئله ی جنگ؛ چه موارد بسیاری که جبههنیاز شدید به تک تک ما داشته و ما در آن سهل انگاری کرده ایم.
چقدر گفتیم: «اماما، ما اهل کوفه نیستیم» ما همه اش شعار می دادیم؛ ولی در عمل آیا ما اهل کوفه بوده ایم یا نه؟ کدام یک از ما عملا ناصر حسین زمان بوده ایم؟
شهدا بر خدمت دنیا و ترغیب به آخرت چقدر رضایت داشتند و ما چقدر؟ آنان فرشتگان روی زمین بودند دنیا برایشان قفسی بود بس تنگ.
ما آن قدر به دنیا چنگ زده ایم و خود را آلوده به صفات حیوانی کرده ایم که چیزی جز عذاب الهی نصیبمان نمیباشد. سعی کنیم دنیا را هدف قرار ندهیم و چون اولیاء الله دنیا را جز برای رسیدن به هدف که ذات باری تعالی است نخواهیم عبادت کنیم خدا را برای رسیدن به بهشت و نه از ترس جهنم، بلکه چون او را لایق عبادت میدانیم عبادت کنیم.
آری شهدا ما را وصیت میکردند به اطاعت از مقام رهبری و امام نیز ما را امر به وحدت می کردند امر به وحدت بین اقشار مختلف امت اسلامی اتحاد بین شیعه سنی روحانی دانشجو ارتش و سپاه اتحاد بین تک تک افراد این امت واحد امام ما را امر میکند به حمایت از دولت و سایر مسئولین جمهوری اسلامی، آیا تاکنون هیچ فکر کرده اید که حمایت کردن از آن به چیست؟
آری، شهدا، شما خواهران و مادران مسلمان را امر به حجاب می کردند. و ما برادران را نهی از چشم چرانی ولی عده ای مغرضانه و از روی عناد و عده ای بی خردانه و عده ای فهمیده ولی …… به دلیلی نا معلوم نوشته شهید ناتمام مانده است.
روضۀ گلوى مبارك
گاهى رفتارها هيچوقت از ياد آدم نمىرود. گاهى با ديدن بعضى از اين رفتارها، آدم به خودش مىآيد و از دست خودش حرص مىخورد. با خودم مىگويم: «كاش! من هم جاى يكى از اين بچهها بودم. يكى بودم مثل محمدعلى.»
برايم تعريف كرده بود كه بعد از ثبتنام در بسيج و رفتن در گردان كربلا، همان وقتىكه بهشتى شريف به شهادت رسيد، از بوشهر به طرف شيراز رفت. در شيراز آنها را سازماندهى كردند و جيرههاى جنگى بينشان تقسيم شد. بعد با قطار رفتهاند به طرف مراغه. بيستويكم ماه مبارك رمضان، كه وارد پيرانشهر مىشوند، در پادگانى كه تازه از دست ضدانقلاب آزاد شده بود مستقر مىشوند. فرداى آن روز تمرينها و مانورها را شروع كرده بودند. دعاهاى توسل و مراسماتشان تعريفى بود. بسم اللّه نگفته اشك بچهها جارى مىشد. هنوز مداح اسم امامحسين عليه السلام، آن ذبيح خداوند را نبرده است، طورى قلبها شكسته شد كه ديگر بهراحتى به حال عادى برنمىگردد. همان جا قرار است عمليات شود. عمليات براى او؛ يعنى، روضه و روضه هم يكجور عمليات بود.
هميشه از آن وضعيت تعريف مىكرد و من هرگز رفتنش را فراموش نمىكنم. محمدعلى ذبيحى شاگردم بود. آن زمان هنوز مسئوليت امامتجمعۀ بوشهر به دوشم گذاشته نشده بود. محمدعلى متولد ۱۳۴۵ بود، اما از همسنوسالهاى خودش نهتنها جلوتر بود، بلكه از چندسال بالاترىها هم جلوتر زده بود. نظم و مطالعۀ زياد و هوش سرشار و قدرت استدلال در بحث و مباحثه باعث شده بود تا به فكر اين باشيم كه استادى خاص داشته باشد. سرآخر خودم پذيرفتم تا بهصورت ويژه كارهاى آموزشى او را پيگيرى كنم. نهتنها در درس و مطالعه و علم نمونه بود، بلكه در ادب و تربيت شاگردى هم مىدانست بايد چه كار كند.
اين رفتار آخرىاش، بهصورت خاص طورى به يادم مانده كه گاهى از خودم شرمنده مىشوم. سر ظهرى بود، ديدم در مىزنند. در را كه باز كردم ديدم ايستاده است. تعجب كردم. مرداد ۱۳۶۶ بود و طلبهها را فرستاده بوديم دماوند براى يك دوره تبليغ. گفتم: «محمدعلى، اينجا چه كار مىكنى؟ مگر نبايد دماوند باشى؟» بوى خاصى از او به مشامم رسيد. بوى الرحيل. يكى از بچههاى مسئول اعزام، از او تعريفى كرده بود كه وقتى ده سال بيشتر نداشت. از مدرسه به خانه برمىگردد و به پدرش مىگويد:
– ضامن مىشوى بابا؟» – براى چى ضامن بشوم؟ – مىخواهم به جبهه بروم، ولى مسئول اعزام گفته كه سنّت كم است و قدت كوتاه.
پدرش، آقا گنجور، را با خودش به محل اعزام مىبرد. هرچه پدروپسر اصرار مىكنند، مسئول اعزام راضى نمىشود. آخر پدرش با چشم اشكى مىگويد: «پسر من عزيزتر از اولاد امام رحمه الله نيست كه امام رحمه الله فرزندش را بهخاطر خدا بهسوى ميدان روانه كرد.» مسئول اعزام مىگفت: «اين را چنان از صدق دل گفت كه من زدم زير گريه.» پرونده را گرفت و گفت: «همين امروز كار اعزامش را درست مىكنم.»
حالا ماجرا فرق كرده بود. سپرده بودم تا نگذارند او با اين همه استعداد به جبهه برود. مىدانستم كه يك چنين شخصيتى مىتواند در اين لباس خيلى به اسلام كمك كند. گره از كار مردم باز كند. همينكه او را ديدم، بوى الرحيل به مشامم رسيد. فهميدم آمده اجازه بگيرد. مىدانستم اگر اجازه ندهم، آنقدر ادب استاد و شاگردى را رعايت مىكند كه نمىرود، اما يادم نبود كه روضه چه مىكند. يادم نبود وقتى يكى از صدق دل و سوز درون اسم آقايش، حسين عليه السلام، را ببرد، دل از جا كنده مىشود. با خودم فكر كردم كه مىگويم: «نه. والسلام.» با خودم فكر كردم كه مىگويم: «مىدانى اساتيد حوزه به تو مىگويند مطهرى كوچك؟،» با خودم فكر كردم كه استاد گاهى بايد جدى باشد و ابروهايش را در هم كند و بگويد: «نه.» اما معجزه است اسم امامحسين عليه السلام. نفهميدم چهزمانى گفتهام: «خدا به همراهت.» انگار بدون اختيار به زبانم جارى كرده باشند. متوجه نشدم كه چطور او را بدرقه كردهام. همان جا به دلم افتاد كه اين بار آخرى است كه او را خواهم ديد.
به چزابه اعزام شد. با روضۀ امامحسين عليه السلام رفت و شهادتش هم روضه بود براى ما. وقتى خبر آمد او در چزابه درحالى به شهادت رسيد كه تير حنجرهاش را پاره كرد، ديگر نتوانستيم روى منبر باقى مطلب را بگوييم و از شهيد تعريف كنيم. مجلس يكپارچه شد اشك براى عزاى امامحسين عليه السلام. مجلس يكپارچه شد، قصۀ تير و حنجر پارهپاره.
بسم رب الشهداء والصدیقین
وصیت نامه شهید محمد علی ذبیحی
الحمدلله رب العالمین
پس از عرض سلام ، سلامتی شما را از درگاه باری تعالی خواهانم و امیدوارم که حالتان خوب باشد و در همة کاهایتان موفق و پیروز باشید و کارها را مشکل نگیرید چرا که : ( اِنَّ مع الاُسرِ یُسرا ) که بعد از هر سختی آسانی است و این سخن امام را در نظر بگیریم که می فرمایند « اگر انسان مشغول کاری شد البته مشکلات دارد کسی بخواهد مشکلی در کارش نباشد باید مثل مرده ها برود قبرستان یا مثل درویشها منزوی شود . انشاءا… که در همه حال ذکر خدا و یاد خدا را از یاد نمی بریم که : الا بذکرا… تطمئن القلوب و بیاد آوریم این حرف امام را که می فرمایند : ( نماز بالاترین ذکرهاست ) که انشاء ا… به آن اهمیت بدهیم و اگر نماز را سبک بشماریم طبق حدیثی که از امام صادق (ع) است شفاعت اهل بیت (ع) بما نمی رسد و از همین جا اهمین نماز جمعه که ابعاد گسترده تری نسبت به نمازهای شبانه روزی ما دارد معلوم می گردد چرا که آن نمازی است عبادی سیاسی اگر ما اِدّعایِ انقلابی بودن می کنیم باید به مسائل شرعی خود اهمیت بدهیم که انقلاب ما انقلاب اسلامی است و همة همّ و غم ما باید دین باشد و ضوابط گستردة آن ، اگر ما تابع اسلامیم ، اگر ما تابع ائمه اطهار اسلام سلام ا… علیها هستیم باید تابع شخص امام باشیم و اگر تابع امام هستیم باید روی سخنان این بزرگوار فکر کنیم و به آن جامعة عمل بپوشیم . البته سخن بسیار است اما چه کنیم که نه وقت این اجازه را بما می دهد و نه این بنده حقیر توان گفتن این مسائل را دارم و فقط مِن باب تذکر این مسائل را گفته شد . انشاءا… که خداوند ما را یک آن بخود وا مگذارد و ما را از یاران صدیق امام امت قرار دهد به امید پیروزی رزمندگان اسلام و آزادی قدس و کربلای معلا و ظهور هر چه زودتر آقا امام زمان (عج)
اللهم لا تکلنی الی طرفه عین ابداً
اللهم ارزقنا توفیق الطاعه و بعد المعصیه
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته
روحش شاد و يادش گرامي
تصاویر شهید محمدعلی ذبیحی در کنار همرزمانش


