قاسم کاظمی

فهرست این مطلب

loading...
صفحه ی شهید

قاسم کاظمی

تاريخ و محل ولادت : ۱۳۴۴/۰۲/۱۰ – چاه پهن – برازجان
تاريخ و محل شهادت : ۱۳۶۶/۱۰/۱۲ – کربلای ۵ – شلمچه

زندگينامه

آغاز حیات جاودان بعد از : ۲۲ سال۸ ماه۱۲ روز

وضعیت تأهل : متأهل

نام پدر : سلمان   شغل پدر : تاجر     نام مادر : خدیجه    مذهب : شیعه

تحصیلات کلاسیک : دانشجوی دوره کارشناسی     رشته : علوم قضایی   تحصیلات حوزوی : سطح دو

عنوان : بسیجی    سمت : مبلغ

نحوه شهادت : اصابت ترکش    عامل جنایت : بعث عراق

مزار مطهر : گلزار شهدای ارومیه

 

دهم اردیبهشت ۱۳۴۴، در شهرستان برازجان به دنیا آمد. پدرش سلمان، تاجر بود و مادرش خدیجه نام داشت. در دوره کارشناسی در رشته علوم قضایی تحصیل کرد. سپس در تحصیل علوم دینی و حوزوی تا (سطح۱) پرداخت. ازدواج کرد و صاحب یک پسر شد. از سوی بسیج در جبهه حضور یافت. دوازدهم دی ۱۳۶۶، با سمت مبلغ در شلمچه بر اثر اصابت ترکش به شهادت رسید. پیکر وی را در شهرستان ارومیه به خاک سپردند.

 

شهید حاج قاسم کاظمی فرزند سلمان در سال ١٣٤٤ در خانواده ای مذهبی و عاشق اهل بیت (ع) که از بزرگترها و خانواده به ارث برده بود. چشم به جهان گشود در هفت سالگی به وادی علم و مدرسه پا گذاشت. دوران ابتدایی را با جدیت و موفقیت گذراند و از دانش آموزان ممتاز مدرسه بود. وی علاوه بر تحصیل به دلیل فقر مادی برای امرا و معاش خود و خانواده به کار نیز می پرداخت. از آنجا که علاقه زیادی به متون دینی داشت در خفقان رژیم گذشته موفق شد با مطالعه کتابهای شهید مطهری، دکترشهیدی و دیگر بزرگان سطح علمی و آگاهی خود را بالا ببرد. با آغاز مبارزات مردم علیه رژیم پهلوی نیز به سیل عظیم مخالفان پیوست و به مبارزه علیه آن رژیم پرداخت به دلیل آنکه به علوم دینی به خصوص علوم حوزوی علاقه داشت به کسوت شریف روحانیت و طلبگی درآمد تا بتواند چراغی برای هدایت مردم در آن برهه از زمان باشد.

با شروع حمله های بعثیان عراق به میهن اسلامی ایران، به صف بسیجیان پیوست و در جبهه حاضر شد. همچنین در راه ارشاد جوانان برای حضور در صحنه نبرد علیه متجاوزان بعثی تلاش فراوان نمود. خود نیز در عملیات های مختلف از جمله طريق القدس، فتح المبین و والفجر ۸ حضور پرشوری داشت. این شهید عزیز در زمان حضور خود در جبهه از نواحی مختلف بدن دچار جراحت و مصدومیت گردید با عشق و علاقه ای که به خاندان عصمت و طهارت داشت توانست دو بار به زیارت عمه سادات، حضرت زینب کبری (س) مشرف شود. او برای تکمیل فرائض دینی، پاک شدن از معاصی و پیوستن به معبود به مکه معظمه مشرف گردید و پس از بازگشت از زیارت بيت الله الحرام و مدینه منوره مجددا به هم رزمانش پیوست و سرانجام در عملیات کربلای ۵ در تاریخ ۱۲ فروردین ١٣٦٦ در منطقه شلمچه به فیض شهادت نایل گردید.

وصیت نامه

بسم الله الرحمن الرحيم

به نام الله، پاسدار حرمت خون شهیدان و در هم کوبنده ی ستمگران.

( إن الله اشْتَرَى مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ بأن لَهُمُ الْجَنَّةَ يُقاتلون في سَبِيلِ اللَّهِ فَيَقْتُلُونَ وَيُقْتَلُونَ وَعْدًا عَلَيْهِ حَقًّا فِي التَّوْرَاةِ وَالْإِنْجِيلِ وَالْقُرْآنِ وَمَنْ فَى بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهَ فَاسْتَبْشِرُوا بِبَيْعِكُمُ الَّذِي بَايَعْتُمْ بِهِ وَذَلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ («سوره ی توبه آیه ی ۱۱۱»

خدا جان و مال اهل ایمان را به بهشت خریداری کرده، آنها در راه خدا جهاد کنند، که دشمنان دین را بکشند یا خود کشته شوند. این وعده ی قطعی است بر خدا و عهدی است که تورات و انجیل و قرآن یاد فرموده است و از خدا باوفاتر به عهد کیست ای اهل ایمان؟ شما خود را در این معامله خریداری بهشت ابد به جان و مال بشارت دهید، که این معامله با خدا به حقیقت سعادت و پیروزی بزرگی است.

قال رسول الله (ص): «ان افضل عمل المومن الجهاد في سبيل الله » همانا برترین عمل مومن جهاد در راه خداست.

ان الله يحب الذين يقاتلون في سبيله صفا كانهم بنيان مرصوص.

قال الحسين (ع): هلاك الناس في ثلاثه الكبر و الحرص و الحسد: تباهي مردم در سه چیز است بزرگی ،جویی زیاده طلبی و حسادت.

قال محمد التقى (ع): الغضب على من تملك لوم خشم بر زیر دستان گرفتن مستی است.

قال الصادق (ع): الداعى بلاعمل كالرامى بلاوتر: اندرزگویی که خود اهل عمل نیست چون تیراندازیست که کمان ندارد.

 

قال النبي (ص): شر الناس من اكرمه الناس اتقا شره بدترین مردم کسی است که مردم از روی ترس او را احترام کنند.

قال على (ع): شر الناس من يرى انه خیر بدترین مردم کسی است که خود را بهتر از دیگران ببیند.

قال العسكرى (ص): ایاک و الاذاعه و طلب ارئاسه فانهما عوان الى اهنگه از شهرت طلبی و حب جاه بپرهیزید چه این دو صفت ترا به هلاکت می کشانند.

با سلام و درود به پیشگاه یگانه منجی عالم بشریت حضرت حجه بن الحسن العسكرى ارواحنائه الفداء و نایب بر حقش این ماه تابان و ستاره های درخشان اطرافش و با سلام و درود بر شهیدان راه خدا از صدر اسلام تاکنون و برادران و خواهرانی که در راه استوار نگه داشتن پرچم حق، شهید شدند و شهدای گمنام و ادامه دهندگان راه آنان، خصوصا اسیران و جانبازان و رزمندگان جان بر کف اسلام ستایش خدایی را که ما را آفرید و به ما نعمت های فراوانی عطا فرمود و راهی نیک برای ما قرار داد و ما را ملزم به رعایت کردن این راه کرد کسانی که از این راه پیروی کردند، پاداش بس عظیم خواهند داشت با شکر گذاری از خداوندی که در نهایت گناه، توبه پذیر است و در نهایت ناسپاسی روزی رسان است.

بارالها! اطاعت میکنم بخاطر سزاوار بودنت و شکر می کنم که ما را درچنین موقعیتی قرار دادی چنین نعمتی به ما عطا کردی جهاد را وسیله ای قرار دادی که با کمال سرعت به وجه تو برسیم و این زنجیرها را پاره کنیم. خدایا مؤمن نیستم ولی دنیا برایم همانند زندان است و زندگی دشوار.

خداوندا! مرگ با عزت به همه ی ما عطا فرما حال کیست که این طور اندرز بگیرد و از این جاهلیت بیرون آید و خود را به کاروان مخلصان برساند و خود را از این منجلاب مادی بیرون برهاند؟ البته که یقین به آخرت به دست نیاید، مگر با داشتن ایمان و ایمان به وجود نمی آید، مگر بریدن از تمام

زیبایی های دنیوی و ترک محرمات و مکروهات و بجا آوردن واجبات و مستحبات و خاشع و متواضع بودن در برابر خداوند در نماز و روزه و غیره عمر خود را بیهوده صرف کرده حال در آخرین لحظات عمر خود میخواهد فکر نمی کنم نوشتن این حقیر ثمری داشته باشد چه بسا کسی که تمام توبه کند وصیت به چه؟ اگر ما حرف گوش کن بودیم از ائمه (ع) درس ،مسلمان نماز و روزه به جا می آورید دنیا امتحانی بیش نیست امتحان در میگرفتیم و غافل نمیشدیم به دوستان و برادران و کسانی که به عنوان اخلاق و اخلاص و تقوا و ایثار و تواضع و غیره باید این را بدانیم تا زمانی که دینی به نام اسلام روی زمین برقرار است جنگ با ظلم و ستم ادامه دارد. خداوند امتحان پس می گیرد و بندگان مخلصی خود را گلچین می کند. کیست که خود را از مهر او لبریز کند و خود را عاشق گرداند؟

امام صادق (ع) می فرماید: القلب حرم الله فلا تسكن حرم الله غير الله. یکی از درهای دیگر توبه است. انسان نباید از توبه غافل شود و باید همیشه توبه پذیر باشد. در تمام طول عمر خود نتوانسته به خودم بفهمانیم که دنیا محل استراحت نیست و تمام از آخرت غافل بودیم، هر کس دنیا را برای خود ساخته باشد، یا در فکرش باشد در آخرت جایی ندارد و به قول پیامبر اسلام، حضرت محمد (ص) انسانها باید مثل مسافرین زندگی کنند و خود را دلبند خانه و زندگی زن و فرزند نکنند.

ای برادران و خواهران مخصوصا بسیجیان و پاسداران و روحانیون و همکاران عزیز آبروی اسلام هم اکنون در دست شماست و در حال حاضر این حکومت و اسلام امانتی است که به دست ما رسیده، از زحمات پیامبران و امامان و ائمه اطهار (ع) و شهیدان؛ ما باید این امانت را به صاحب اصلی اش تحویل دهیم. عظمت امام را درک کنید و خود را از خط وی خارج نسازید و بدانید پیروی از ایشان یک امر واجب است. نگذارید ملتها بعد از شما پند و اندرز بگیرند و مانند قوم نمرود و فرعون شوند. سعی کنید جنگ را فراموش نکنید به خداوندی خدا قسم اگر از امام و یاران صدیقش پیروی نکنید.

ضربه خواهید خورد و پشیمان می شوید فکر نکنید کسانی که میروند و شهید می شوند، دیگر مسئولیت شما سلب می گردد، در قبال اسلام و جهاد و غیره این را بدانید که شهیدان به گردان همه شما حق دارند خدا یا وقتی خودم را می بینم که چه قدر گناهکارم چقدر معصیت کرده ام؛ چقدر کفران نعمت و ناسپاسی کرده ام، خجالت زده می شوم. به فکر این همه بار سنگین می افتم که باید من بنده ضعیف و دلیل بدوش بکشم، تحملش را ناممکن می بینم. نمی دانم چطور جوابگوی حضرت حق باشم ؟! نمی دانم چطور جوابگوی این همه ایثارگری ها و جانفشانی های رزمندگان و این همه خونهای پاک و به ناحق ریخته باشم؟! از درگاه خداوند بزرگ شرمنده و خجلم، نمی توانم خود را یک بنده بنامم زیرا بنده یعنی فرمانبر و من در قبال خدایم نافرمانی کرده ام. خدایا مرا ببخش خدايا مرا عفو کن نمیتوانم با این بار سنگین و بزرگ در این دنیای تنگ زندگی کنم وای بر من اگر خودم را بیشتر از اسلام دوست داشته باشم، وای بر من اگر به دنیای فانی علاقه مند باشم وای بر من اگر غیبت و دروغ و اگر کارهای دیگری انجام داده باشم خدایا مرا ببخش چون دیگر طاقت این همه گناهانی که کرده ام ندارم میخواهم اگر خداوند قبول کند، جان بی ارزشم را فدای اسلام و قرآن کنم همان گونه که امام حسین (ع) در صحرای کربلا مبارزه کرد و همان گونه که رزمندگان اسلام این عزیزان در جبهه های ایران کردند، خدایا این بنده ی گناهکار را بپذیر خدایا این بنده ی ضعیف را از گرداب گناهان رها بخش تنها آرزویم شهادت در راه خداوند است. تا شاید بتوانم مقداری از گناهانم را بخشیده ببینم.

ای مردم غیور و روحانیون مبارزه و ایثارگرا همواره در پشتیبانی از امامت امت استوار باشید و همیشه در میدان و در صحنه باشید که اسلام شکست ناپذیر است. دین اسلام دین خداوند و پیامبر عظیم الشان است و شما باید دین خدا را یاری کنید ای مردم همیشه از گناه دوری کنید. همان طوری که امام عزیزمان فرمودند عالم محضر خداست در محضر خدا معصیت رکننده دیگر زمان گناه کردن گذشته است و باید دعا کرد برای اسلام باید خود بگذریم جنگید برای اسلام، باید خون داد برای اسلام و باید از همه چیزه در راه اسلام ای مردم به خدا دنیا انسان را گول میزند گول چند روز دنیا نخورید و مردان و زنان شایسته و بندگان صالح باشید برای خداوند بزرگ ور اب در حالی وصیت نامه می نویسم که آماده هستم تا با کاروان عاشقان الله و حضرت امام حسین (ع) و سپاه محمد (ص) عازم کربلای دیگر چون کربلای حضرت ابا عبد الله (ع) شوم، عاشقان حسین با آگاهی کامل به این راه که راه سرخ اسلام است، قدم نهاده ایم و تنها چیزی که می تواند ما را راضی کند، رضایت حق تعالی است و بنا به گفته ی رهبر کبیر انقلاب اسلامی ایران حضرت امام چه بکشیم چه کشته شویم در هر حال پیروزیم، ما نیز می رویم تا اسلام باقی بماند با عنایت های الهی و رهبری های پیامبر گونه ی امام امت، این هدف را دنبال می کنیم و ان شاء الله پیروزیم و هم شهادت نصیب مان می گردد.

خدمت پدر و مادرم که همیشه برایم عزیز بودید! از خداوند می خواهم به شما و بقیه، صبری عظیم عطا فرماید و خوشحال باشید. شما می خواستید من در کنار شما باشم ولی موقعیت ایجاب نمیکرد که در کنار شما باشم و باید به جبهه می آمدم چون وظیفه ام بود و از شما می خواهم از آمدن بقیه برادرانم به جبهه جلوگیری نکنید راحت طلبی و کنار هم بودن، آن هم در این زمان که به قول حضرت امام اسلام در خطر است خلاف شرع مقدس اسلام می باشد. ما باید یک روزی از هم جدا میشدیم چه بهتر زودتر، آن هم در چنین موقعیتی و از شما عاجزانه میخواهم که مرا حلال کنید و ببخشید و بخشش مرا آشنایان بگیرید حلالیت از همه شما دارم اگر توانستید دعا کنید که خداوند مرا ببخشد و بتوانم عذاب او را تحمل کنم.

مادر بزرگوارم!

زبانم کوچک است که زحمات طاقت فرسای تو را بازگو کنم خیلی مهربان بودی، تو را خیلی دوست دارم مادر عزیزم دوستت دارم همانند زینب (س) استوار باش، خم به ابرو نیاور همیشه دیگران را دلداری بده بیشتر در خانه مواظب بچه ها باش هر وقت احساس دلتنگی کردی به یاد عدا باش نماز بخوان و دعا کن چون دلها آرام میگیرد به یاد خدا مادرم از به شهادت رسیدن من هیچ گونه ناراحت نباش و خدا را شکر کن که توانستی امانت دار خوبی باشی و امانتی را که به دست تو سپرده شده بود، به صاحب اصلی آن بازگردانی مادرم نمی گویم در شهادت من گریه نکن ولی برای ابا عبدالله الحسین (ع) و یارانش گریه کن.

پدرم، امیدوارم که مرا ببخشی میدانم که برای شما فرزند خوبی نبوده ام ولی شما مرا حلال کنید و از من راضی باشید تو باید با خانواده مهربان باشی و از شما خواهش میکنم که بیشتر در راه اسلام و قرآن قدم و پشتیبان امام باش و برای خانواده یک سرپرست مهربان و درس دهنده باش پدر عزیزم امیدوارم که به پیامهای پیامبر گونه امام بیشتر توجه داشته باشی و سنگر مسجد را بیشتر حفظ کنی و از کمک کردن برای پیشبرد اهداف اسلام دریغ نورزی.

برادرانم، بعد از شهادت من راه مرا ادامه دهید و سعی کنید همانم که اسلام به شما احتیاج دارد خدمت کنید برادران مهربانم امیدوارم که شما مرا حلال کنید و به قرآن عمل کنید و یاور رهبر عزیزمان باشید و از کوشش در راه اسلام خسته نشوید. همیشه دعا کنید صبور باشید و همیشه اسلام را خط مشی خود قرار دهید و در این راه از هیچ کس نهراسید و از شما میخواهم در کارهایتان همدیگر را یاری کنید و نگذارید کوچکترها نماز و روزه و قرآن و دعا را فراموش و ترک کنند.

خواهرانم، زینب وار باشید و برای پیشبرد اهداف اسلام کوشا باشید و حجاب اسلامی خود را رعایت کنید، چون حجاب شما از خون من کوبنده تر است . عفت و پاکدامنی شما اسلام را در دنیا سرافراز می کند. همیشه پاکیزه و مطهر باشید و خداوند را زیاد یاد کنید و در راه اسلام کوشش کنید، مرا حلال کنید.

همسر عزیز مهربانم، که برای رضای خدا با بنده ازدواج کردی، مبادا بعد از مرگم برایم گریه و زاری کنی جای گریه مشت محکم خود را به دهان یاوه گویان شرق و غرب بکوب همسر عزیزم پسرمان «توحید» را طوری تربیت کن تا در آینده اسلحه خون آلود پدرش را بر دوش بکشد و به جنگ دشمنان اسلام رود او را یک فرد خط امامی تربیت کن، زمانی که بزرگ شد و از تو سراغ مرا گرفت به او بگو پدرت رفت تا راه کربلا را با هم رزمانش باز کند اما برنگشت و به آرزوی خود رسید و بر تو است که اسلحه پدرت را برداری و خود را آزادی مسلمانان جهان آماده سازی ضمنا تو از طرف من آزاد هستی بعد از شهادتم.

پسر عزیزم، توحید جان تا میتوانی از خط امام پیروی کن! مبادا روزی خدای نکرده خط خود را از امام جداسازی چون حرف امام حرف انبیا و امامان است. پسرم از گناه دوری کن هر چه گناه کوچک باشد و این را بدان که گناه ایمان انسان را می سوزاند.

توحید عزیزم! باید حقیقت را برایت بگویم، پدرت و امثال پدرت باید در راه اسلام فدا شوند تا دین خدا برقرار بماند، ضمنا اگر ما در این راه دعوت شدیم، سعی کنید از تشریفات دست بکشید، راضی نیستم کسی به خاطر بنده یک قدم اضافه بردارد. دوست داشتم گمنام باشم، ببینم خواست خداوند در چیست و از پدر و مادر و خواهران و برادران و همسرم و پسرم توحید و دیگر دوستان و اقوام و بستگان و همسایگان و همکاران و ملت شهید پرور و تمام مردم آزاده ی دنیا مخصوصا روحانیون می خواهم فقط و فقط از خط امام خارج نشوید و جنگ را سرلوحه ی تمام کارهای خود قرار دهید و از شما میخواهم که به این پیراهن خاکی و پاره بسیجیان این عاشقان درگاه حق تعالی احترام بگذارید که آنها مقربان درگاه پروردگارند و هر کس در هر کجا و در هر لباس و در هر پستی بخواهد بر خلاف این کار عمل کند، مدیون خون پاک شهیدان و جان برکفان است. در آخر تمام اثاث منزل و فرزندم توحید به همسرم میبخشم و کسی حق دخالت در اموالم بجز همسرم و فرزندم توحید ندارد و هیچ کس نمی تواند فرزندم را از مادرش جدا کند چون ایشان را به مادرش بخشیده ام چند سال روزه و نماز برایم بجا آورید و مبلغ بیست هزار تومان از اموالم به فقرا و کسانی که احتیاج دارند در راه خدا بدهید همه شما را به خدای بزرگ می سپارم. خدایا مرگ مرا شهادت در راه خدا قرار ده تا به کسانی که حقیقت نمی دانند و این که می دانند و بخواهند بدون مسئولیت از کنار آن عبور کنند، یا اینکه نمی خواهند حقیقت را بدانند ثابت شود که ما شیفتگان خدمتیم نه تشنگان قدرت.

 

بزرگ فلسفه شاه دین این است      که مرگ سرخ به از زندگی ننگین است.

خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار.

جنگ جنگ تا پیروزی و رفع ظلم و ستم در عالم

 

با تقدیم فراوان به پیشگاه حضرت حق و امام زمان و نایب بر حقش و یاران صدیق وی و شهیدان اسیران و جانبازان راه حق و حقیقت و خانواده های آنها و پدر و مادر و برادران و خواهران و همسر و پسرم و امت ایثارگران ایران و همکاران عزیز و روحانیون مبارز.

مورخه ٦٥/٩/٨ الحقير قاسم کاظمی

هواى آن روزها

برف جاده را پوشانده است. زنجير چرخ نداريم. ماشين جلويى بسيار كند حركت مى‌كند و هر لحظه ممكن است لاستيك من جواب ندهد و وسط جاده بمانيم. حميده مدام سورۀ حمد مى‌خواند و رو به جلو فوت مى‌كند. حاجى‌كاظمى را به‌ياد مى‌آورم و از او كمك مى‌خواهم. زير لب مى‌گويم: حاجى‌كاظمى كمك. حميده مى‌گويد: كاظمى كيه‌؟ حميده پدرش، حاج‌سلمان را ديده و اگر بگويم، او را مى‌شناسد. حاج‌سلمان سال‌ها غصه مى‌خورد كه دير به اروميه رسيد و دفن حاجى‌كاظمى را نديد و با پيكر پسرش وداع نكرد.

مى‌خواهم حاجى‌كاظمى را به‌ياد آورم و مجسم كنم. فرمانده عمليات از او خواست تا چند لحظه پيش از شروع عمليات، با رزمنده‌ها صحبت كند و بگويد اگر كسى مشكلى دارد و توان عمليات را ندارد، به چادر فرماندهى برود و تسويه بگيرد. حاجى‌كاظمى جملاتش تكميل نشده بود كه صداى ضجۀ رزمنده‌ها بلند شد.

حميده بسيار عصبى است. مى‌گويم:

– حاج‌آقا قاضى شعبۀ دوم دادسرا بود. بيشتر از ده عمليات كنارش بودم.

از حاج‌سلمان نام نمى‌برم تا حميده بيشتر كنجكاوى نكند. ده عمليات؛ در چادر با حاجى كاظمى نشسته بوديم و به او گفتم: حاج آقا، بعضى از اين بچه‌ها از بس خوراكى‌هاى كمك‌هاى مردمى را مى‌خورند، به غذا بى‌ميل مى‌شوند و بعد اين‌طور، شام و ناهار رزمنده‌ها

كه با توجه به آمار درست شده، اسراف مى‌شود. حاج‌آقا، پس از اقامۀ نماز، پشت تريبون رفت و گفت: عزيزان ما آيه داريم: «كُلُوا وَاشْرَبُوا وَلَا تُسْرِفُوا.» باور بفرماييد هيچ‌جايى در قرآن و روايات نيامده كه كلوا واشربوا حتى تنفجروا! وقتى چنين گفت، رزمنده‌ها آن‌قدر خنديدند كه اشك از چشم‌شان جارى شد. حاجى‌كاظمى با يك جمله مى‌گرياند و با يك جمله همه را مى‌خنداند.

روزى به من گفت، جايت را انتهاى چادر با فاصله از من بينداز و وقتى تعجب من را ديد، گفت: در خواب، تكان مى‌خورم و ممكن است دستم پرتاب شود و به سروصورتت بخورد. بعد فهميدم كه چون شب‌زنده‌دار است، مى‌خواهد وقتى براى نماز شب بيدار مى‌شود، من از خواب نپرم.

به حميده مى‌گويم:

– در عمليات بيت‌المقدس زخمى شد و هنوز مداوا نشده بود كه به خط برگشت با پاى مجروح.

حميده دوباره مشغول خواندن حمد و سوره مى‌شود. من به سعيد كه عقب ماشين خوابيده نگاه مى‌كنم و مى‌گويم:

– اسم پسرش را گذاشته بود توحيد، سه ماهه بود كه پيكر حاجى‌كاظمى آمد.

مى‌گويم:

– همراه بچه‌ها سوار بر كاميون به منطقه مى‌رفتيم. ماشين بين راه خراب شد و فرمانده نگران به من گفت، با اين وضعيت در روشنايى به منطقه مى‌رسيم و هواپيماهاى دشمن بى‌بروبرگرد، كاميون را مى‌زنند. به بچه‌ها عرض كردم كه به حضرت زهرا عليها السلام متوسل شويد. متوسل شديم. بچه‌ها سر بر خاك گذاشته بودند و گريه مى‌كردند. راننده ماشين را تعمير كرد و راه افتاديم. ماشين به سرعت به سوى منطقه رفت؛ اما باز هم آفتاب‌زده به منطقه رسيديم. هواپيماهاى دشمن هم بالاى سرمان بودند، اما باعنايت حضرت زهرا عليها السلام، مه جلوى خورشيد را گرفت و هواپيماها، هر جايى را زدند، جز منطقه‌اى كه كاميون در آن حركت مى‌كرد.

حميده زير لب مى‌گويد: يا فاطمۀ زهرا عليها السلام

مى‌گويم:

– نشسته بوديم در چادر، حاجى‌كاظمى به من گفت: دلم براى پسرم يك ذره شده. با اين حرف حاجى من گريه‌ام گرفت، خودش هم گريه كرد. به او گفتم: حاج‌آقا يك نامه برايش بنويس. گفت: نه، اگر نامه بنويسم، جواب نامه مى‌آيد و متزلزلم مى‌كند. بگذار قيافه‌اش از يادم برود تا بتوانم به شهادت فكر كنم. بعد تعريف كرد كه مادرخانمش موقع اعزام به او گفته، بچه سه‌ماهه است و مستأجر هم هستيد، اين زن و بچه را به كى مى‌سپارى حاج‌آقا؟ حاجى‌كاظمى سر بلند مى‌كند و مى‌گويد: بچه را به خداى بزرگ مى‌سپارم، ما به غير از خدا هيچ‌كس را نداريم، زن و بچه را به خدا مى‌سپارم.

حميده گريه مى‌كند و من هم به‌ياد آن روزها حسرت مى‌خورم. ماشين جان مى‌گيرد و برف هم كم رمق‌تر شده. حميده مى‌گويد: بيشتر بگو.

تعريف مى‌كنم:

– پيش از شروع عمليات كربلاى ۵، جلوى چادر ما آمد و به شيخ‌على گفت: حاج‌آقا يك لحظه بيا بيرون كارتان دارم. شيخ‌على هم از چادر بيرون رفت. حاجى‌كاظمى گفت:

– حاج‌آقا شما عمامۀ اضافى داريد كه به من بدهيد؟ گفت:

– نه همين يك عمامه است كه به سر مى‌گذارم.

حاجى‌كاظمى گفت: پس يك عمامه برايم پيدا كنيد.

– باشد، اما عمامه را مى‌خواهيد چه كار كنيد؟ به‌خاطر تبليغ‌؟

حاجى‌كاظمى گفت: نه حاج‌آقا.

شيخ‌على اصرار كرد: پس براى چى‌؟

حاجى‌كاظمى گفت: من در اين عمليات شهيد خواهم شد، مى‌خواهم با عمامۀ خونين به خدمت اباعبدالله عليه السلام بروم.

حميده مى‌گويد: بميرم الهى!

جاده ديگر لغزنده نيست؛ ديگر ترسى در كار نيست. مى‌گويم، در عمليات كربلاى پنج وقتى با عمامۀ خونين روى زمين شلمچه افتاد، من با ديدن رويش در آن قيامت كربلاى پنج، اين آيه را به‌ياد آوردم كه: دوستان خدا، خوفى در دل‌شان ندارند.

روحش شاد و يادش گرامي

تصاویر شهید قاسم کاظمی در کنار همرزمانش

پیمایش به بالا