سید احمد حسینی

فهرست این مطلب

loading...
صفحه ی شهید

سید احمد حسینی

تاريخ و محل ولادت : ۱۳۴۴/۱۲/۲۹ – روستای ولیان – ساوجبلاغ
تاريخ و محل شهادت : ۱۳۶۵/۱۲/۱۲ – حوادث ناشى ازدرگيرى مستقيم بادشمن – شلمچه

زندگينامه

نام پدر : سيدمحمد تقي   نام مادر : زینت سادات

تحصیلات کلاسیک : دیپلم

نحوه شهادت :  اصابت تركش به پهلو و پا

مزار مطهر : امامزاده محمد (علیه السلام) شهرستان كرج

 

بيست و نهم اسفند ،۱۳۴۴ در روســتاي وليان از توابع شهرستان ساوجبلاغ به دنيا آمد. پدرش ســيدمحمدتقي، كارگر وزارت دفاع بود و مادرش زينتسادات نام داشــت. تا پايان دوره متوسطه در رشــته تجربي درس خواند و ديپلم گرفت. به عنوان پاسدار وظيفــه در جبهه حضور يافت. دوازدهم اســفند ،۱۳۶۵ در شلمچه بر اثر اصابت تركش به پهلو و پا، شهيد شد. پيكرش را در امامزاده محمد شهرستان كرج به خاك سپردند.

 

شهيد سيد احمد حسيني دريكي از روستاهاي شهرستان كرج درخانواده اي نسبتاْ فقير ومذهبي متولد شد وبعد ازچند سال پدر خانواده به خاطر فقر و فشار زندگي مجبور به ترك روستا و به تهران هجرت كرد و در تهران بعد از چند ماه بيكاري و با مشكلات زياد مشغول به كار شد شهيد بزرگوار دوران ابتدائي خود را با فقر و گرفتاري در تهران گذراند و با هوش سرشاري كه داشت هويشه شاگرد ممتاز ميشد وهميشه جايزه دريافت مي كرد و ازهمان بچگي عاشق تفنگ بود و هميشه كه اسباب بازي مي خريد تفنگ بود شهيد حسيني علاقه زيادي از كودكي به اسلام و قرآن داشت در ۸ الي ۹ سالگي قرآن را فرا گرفت وبه كلاسهاي درس قرآن و ترجمه وقرائت به كمك پدرش شركت مي كرد تا اينكه به قرآن مسلط گرديد هميشه در مراسم سخنرانيهاي بزرگ شركت مي كرد و علاقه زيادي به سخنرانيها داشت پدر شهيد به خاطر فشار زندگي و فساد اجتماعي واخلاقي ونداشتن مسكن به يكي از شهرهاي اطراف كرج حصارك رفت واوائل سال۵۶ بود شهيد حسيني در مراحل حساس انقلاب در راهپيمائيها با پدرش شركت مي كرد و يكي دو بار مورد هجوم مأموران شاه قرار گرفت و تا اينكه انقلاب به پيروزي رسيد وشهيد به ادامه تحصيلات پرداخت تا اينكه درمدرسه اعلام شد هركس كه مي خواهد دوره نظامي بييند مي تواند ثبت نام كند با اجازه پدرش به پادگان امام حسين رفت و دوره نظامي را فرا گرفت با اينكه مبتلا به بيماري روماتيسم بود تمام داروها را از بين برد تاد دكترها مزاحم جبهه رفتن او نشوند بعد از آن به كردستان اعزام شد وبعدازچند ماه به سيستان وبلوچستان رفت و بعد به منطقه جنوب تا اينكه در والفجر مقدماتي و الفجر يك شركت مي كرد و هميشه مجروح برمي گشت تا اينكه در عمليات خيبر شركت مي كرد و از ناحيه فك و سر و دندانها مجروح شد و مدتي در بيمارستان ماند ولي يك تركش توي مغزش ماند و دكترها خواستند به خارج اعزامش كنند ولي ايشان قبول نكرد و با همان مجروحيت به جبهه بازگشت تا اينكه پس از مدتي در درمانگاه ۱۵ خرداد فك و دندانهايش بهبود يافت و باز به جبهه رفت ودر والفجر ۸ شركت كرد ديپلم خود را درآنجا گرفت و هيچگاه از درس خواندن باز نماند تا اينكه در عمليات كربلاي ۱ و ۵ شركت كرد و دوباره به مرخصي آمد ولي زماني كه مي خواست به منطقه برود از پدر خود خواست كه رضايت بدهد و مي گفت كه ديگر به حصارك نمي آيم چون كه از مادر شهداء خجالت مي كشم و در روز ۱۱ و ۱۲ تلفني از پدرش خداحافظي كرد و روز ۱۳/۱۲/۶۵ به فيض شهادت نائل آمد و به آرزوي خود رسيد .

نكات برجسته در زندگي شهيد

الف) فعاليتهاي مهم عبادي و معنوي :

شهيد بزرگوار حسيني فردر مومن و مذهبي بودند كه هيچگاه اعمال عبادي خويش مانند نماز و روزه را ترك نكرد و نسبت به دادن زكات اهميت خاصي قائل بودند و به فقرا و محرومان تا جايي كه برايشان مقدور بود كمك و ياري مي رساندند .

ب) فعاليتهاي مهم سياسي و اجتماعي :

شهيد حسيني در اغلب تظاهرات و راهپيمائيهاي روز جهاني قدس و پيروزي انقلاب اسلامي شركت مي كردند و در اغلب سخنرانيهاي بزرگ و مذهبي شركت مي كرد و در بسيج محله حضور فعالي داشتند .

د) ويژگيهاي بارز اخلاقي :

ايشان احترام زيادي براي پدر بزرگوارشان و مادرش قائل بودند و با صبر و حوصله فراوان به حرفهاي آنها گوش ميداد فردي مؤمن و انقلابي كه هميشه تلاش ميكرد ديگران را از خود راضي نگهدارد .

فرازهائي از وصيت نامه

سعي كنيد كه اولاْ مثل يك انسان رفتار كنيد و ثانياْ در زندگي انتخابتان انتخاب صحيح باشد ما در جبهه كساني را داشته ايم كه در اوج رسيدن به اهداف عمليشان بوده اند ولي در همين احوال انتخابي كه كرده اند انتخاب صحيح بود و آن هم آمدن به جبهه بوده است و نهايت رسيدن به لقاء الله روحشان شاد و راهشان پر رهرو باد .

خاطرات والدين / همسر / فرزند / دوست / همرزم : مادر شهيد :

هنگامي كه شهيد حسيني درعمليات خيبر شركت كرد و از ناحيه فك ودندان مجروح شد به تهران منتقل شد وقتي به ديدارش رفتيم از ايشان خواستيم مدتي تا بهبودي كامل صبر كند اما ايشان مي گفت : توكل به خدا همينطور هم شد و مدتي از شهري شدنش نگذشته بود و بهبودي نسبي پيدا نمود و به جبهه بازگشت .

 

نامه

 

بسم الله الرحمن الرحیم                           ۱۱/۹/۶۵

با سلام حضور یگانه منجی عالم بشریت حضرت بقیه الله العظم امام زمان و با سلام حضور نائب بر حقش خمینی بزرگ رهبر مستضعفان جهان و سلام به ارواح پاک شهداء مفقودین و اسرا و خانواده های معظم شان.

پس از عرض سلام خدمت خانواده عزیز و گرامی سلامتی شما را از درگاه ایزد منان خواستارم و امیدوارم که همیشه در صحت کامل جسمی و روحی باشید و از درگاه ایزد حق خواستارم که به شما توفیق دهد تا نسبت به تکالیفی که در این برهه حساس زمان بر دوش تک تک ما است بتوانیم به نحو احسن و شایسته انجام دهیم. مادر و پدر عزیز امیدوارم که حالتان خوب باشد و همیشه سر حال و با نشاط باشید خواهر و برادر عزیز شماها هم امیدوارم که حالتان خوب باشد و از طرف من از آقا حامد یک بوس قشنگ بگیرید مادر جان امیدوارم که اصلا مثل سابق هیچ گونه ناراحتی به دل راه ندهید و همیشه در این فکر باشید که فرزندتان را به خدا هدیه کردید و از شماها می خواهم که برای تمامی رزمندگان اسلام دعا بفرمائید برای طول عمر رهبر و آزادی اسراء و غیره دعا بفرمائید تا شاید خداوند دعاهای شما مادران سوخته دل را مستجاب کند و سایه اسلام حقیقی را بر سر کشور اسلامی و تمامی مسلمانان جهان مستدام بدارد خوب تا حال ۲ از نامه های شما بدستم رسیده و خیلی خیلی خوشحالمان کرد و آقا هادی نامه شما هم دستم رسید و خیلی متشکرم و امیدوارم که از اینکه نامه به تنهائی برایتان نمی نویسم ناراحت نشوید من برای همه شماها یکجا نامه مینویسم و دیگر همینکه هر هفته و یا هر دو هفته حتما برایتان نامه مینویسم ولی اگر نامه نیامد هیچ ناراحت نشوید شاید به این علت بوده که وقت کافی وجود نداشت خوب به خواهرم و آقا رضا سلام حسابی برسانید و به احترام بگو که آدرسش را گم کرده ام اگر نامه بدهد جوابش را مینویسم و آقا مهدی را هم از طرف من ببوسید به رضا هم سلام برسانید به حسین آقا و ننه و عموها و زن عموها و خاله ها و غیره و غیره سلام برسانید دیگر عرضی ندارم.              والسلام           سید احمد حسینی        ۱۱/۹/۶۵

 

وصیت نامه

بسم الله الرحمن الرحيم

من المومنين رجال صدقوا ماعاهدو الله عليه منهم من قضى يحبه فمنهم من ينتظر .

به نام الله پاسدار حرمت خون شهيدان .

با سلام حضور يگانه منجى عالم بشريت حضرت بقيه الله اعظم امام زمان و نايب برحقش امام خمينى بزرگ و همه مستضعفان جهان و سلام و درود فراوان بر  شهدا و خانواده هاى شهدا ، مفقودين و اسرا و معلولين و مجروحين جنگ .

پروردگارا از اينكه به من توفيق دادى كه لحظه هاى آخر عمرم را در جبهه سر كنم و اين كه امانتى را كه خودت به من دادى و من توانستم بوسيله اين توفيق كه به من عنايت كردى اين امانت را در جبهه با رضايت كامل خودم و با بينشى باز به خودت كه صاحب اصليش هستى هديه كنم بسيار بسيار خوشحالم چرا كه اين راه راه امامان وبزرگان و صالحان بود و هركس در اين راه جانش را فدا كند در آخرت مورد رحمت تو قرار مى گيرد . خداوندا  از تو طلب عفو مى كنم چرا كه نتوانستم بنده اى شايسته و خوب برايت باشم و ليكن هميشه اميدوار بودم كه تو خداى بخشنده و مهربان و همين بخشنگيت كه به من سعادت دادى تا لحظه هاى آخر عمرم را در جبهه باشم خودم را در اين راه فداى تو كنم و اين مرگم را نامى زيبا بر آن نهادى نام كه آرامش گر دلهاست، شهادت . حسين جان شرمنده ام به مظلوميت شرمنده ام چرا كه من سيد بودم و تو جدم بودى وليكن  نتوانستم فرزندى شايسته و در خور اسمم باشم حسين جانم از تو مى خواهم كه از درگاه خداوند براى من طلب آمرزش كنى چرا كه من اميدوارم كه در آخرت جدم به فريادم برسد و بخاطر اينكه اسم فرزندى بر رويم گذاشتند شفيع من باشد .

برادران و خواهران عزيز از اينكه بر هرفرد مسلمان است‌كه بعد از مرگش وصيتى داشته باشد بر آن شدم تا چند سفارش هر چند ناچيز از خود بجاى بگذارم . باشد كه انشاء الله اين وصيت نامه ها تاثير خود را بروى افرادى كه بايد بگذارد به اميد خدا بگذارد . خداوندا نمى داتم آن چيزى كه هم اكنون بر روى كاغذمى آورم رضاى تو در آن است يا نه نميدانم الان كه بغض گلويم را فشار مى دهد و قلبم را ناراحت مى كند و در حال نوشتن وصيت هستم آيا همان چيزى است كه بايد بنويسيم از تو مى  خواهم كه در اول سخنانم كه شروع مى كنم چيزى را بنويسم كه درخود حالات كنونى جامعه باشد انشاء الله برادران عزيز همانطوريكه خودتان در جريان اموارات مملكتى اعم از سياسى و اجتماعى و مذهبى هستيد ميدانيدكه در حال حاضر به گفته امام عزيزمان مسئله اصلى ما جنگ است و اين جنگ يك موهبت الهى است كه خداوند به ملت ما هديه كرده . عزيزمان اماممان درست فرموده چرا كه جنگ وسيله ايست كه اهداف عاليه و خواسته ها و ايدئولوژى يك ملت انقلابى را به ديگر نقاط جهان صادرمى كند . البته اين جنگ دو صفحه دارد يكى صفحه روشن و ديگرى صفحه تاريك آن ، صفحه روشن آن همان رساندن پيام خدا و قرآن به ديگر نقاط جهان و بيداركردن ملتهاى مستضعف و زير ستم و نشان دادن جلوه هايى از مردانگى شجاعت ايثار و انسان بودن به ملتهايى كه هنوز نتوانسته اند بفهمند براى چه خلق شده اند و در حال حيات هستند و اما صفحه بظاهر تاريك آن كه مشكلات در آن زياد است دادن بهترين جوانان ، كه سرمايه هاى كشورند كمبود مواد غذايى و غيره وغيره . با بوجه به بيانات قرآن مجيد است كه متوجه مى شويم اين جنگ واقعا يك موهبت الهى است كه نصيب هر ملتى نمى شود .خداوند كريم در سوره بقره آيه ۲۱۵ مى فرمايد ( كتب عليكم القتال و هو كره لكم و عسى ان تكرهو شيئا و هو خير لكم و عسى ان تحبو شيئا و هو شر لكم و الله يعلم و انتم لا تعلمون ) به به چه زيبا فرموده ديگر چه كسى وجود دارد كه با توجه به اين بيانات قرآن مجيد نسبت به جنگ ناراضى باشد آيا كسى وجود دارد كه به قول معروف قر بزند يقينا اگر كسى وجود داشته باشد كه اين چنين  باشد كافر است و در آخرت جزاى خود را مى بيند انشاء الله .خداوند در اين آيه مى فرمايد حكم جهاد (كه همان جنگ است ) براى شما مقرر گرديد و حال آنكه براى شما ناگوار و مكروه است لاكن چه بسا بسيار شود كه چيزى را در شما ناگوار شماريد بحقيقت خير و صلاح شما در آن است و بايد در اينجا به آنهايى كه فقط به صفحه تاريك اين جنگ نگاه مى كنند و مشكلات و سختيها و كمبودها وغيره را به رخ  مى كشند و تمامى  هم و غمشان اين است كه چرا كمبود است چرا فلان چيز نيست و در آخر چرا كه صلح نمى كنيم يا مسائل ديگر در اينجا بايد بگويم كه به گفته قرآن چنين افرادى كه در جامعه با تعداد زيادى ديده شده اند سخت در زيانند و مو قعيت را درك نمى كنند و نمى فهمند اينها همان كسانى هستند كه به امام حسين (ع) دست رد دادند دعوتش كردند ولى در موقع كارزار تنهايش گذاشتند و تا وضعيت مادى خود را كسى در حالت نابودى ديدند به لشكر يزيد پيوستند و پشت به امام كردند و او را كشتند و با آن وضع فجيع خاندانش را به اسارت بردند . اى واى به حال شما ها اى افرادى كه روى اصحاب يزيد را سفيد كرديد چه جوابى ميخواهيد روز قيامت به مولا حسين بدهيد اى كسانى كه در پشت جبهه كلاى شرعى بر سرتان مى گذاريد و خودتان را از آمدن به جبهه معاف مى كنيد و زن و بچه و كار و درس را بهانه خود قرار مى دهيد اى پدر و مادرى كه از آمدن فرزندنت به جبهه جلوگيرى مى كنى و يا مانند بت از او پرستش مى كنى و يا مانند حيوان پايش را به مسائلى همچون كار و درس و يا زن بسته اى كه فرزندت به جبهه نيايد ننگ تاريخ بر شما بايد تا كى مى خواهيد همچون يك حيوان زندگى كنيد شما هايى كه ادعا مى كنيد مسلمانيد چه مسلمانى همين كه كمى كمبود بوجود مى آيد و كفى فشار مى آيد دين و مذهب و امام و همه را با هم يكى مى كنى شرم كنيد و نگذاريد كه امام غريبمان بيشتر از اينها در غربت بماند ياريش كنيد به جبهه بياييد و انشاء الله كار را يكسره كنند .مگر همين شماها نبوديد كه با دعاهاى كذايى خود چنين وانمود مى كرديد كه پيرو خط امام هستيد پس چرا وقتى كه امام غريبمان شرعى بر همه واجب مى كند كه به جبهه برويد نمى آييد از اين بهتر و واضح تر بگويد كه واجب است وقتى كه امام مى فرمايد اين امر مهم جنگ از اهم واجبات است يعنى چه .يعنى هيچ مهمى مهم از اين مهم نيست يعنى كه كسى نمى تواند كار و درس و زن و بچه و غيره را بهانه قرار دهد پس چرا نمى آييد پس بدون شك كسانى كه اينطور فكرمى كنند سخت در زيانند خداوند جزاى آنها را در روز قيامت بخاطر اينكه آگاهى داشتند ولى دينش را يارى نكردند مجازات مى كند . بياييد و نداى حسين غريب را لبيك بگوييد اگر براى يك بار يا يك بار ديگر هم كه شده بياييد و ببينيد چه مى گذرد واى واى به حال اين  جوانها كه هميشه با پوشيدن لباسهاى جلف و ناجور خودشان را مثل يك حيوان درست مى كنند كه در محله خودمان خيلى ها هستند درست مى كنند و سر خيابانها و كوچه ها مى ايستند  و مزاحم ناموس مردم هستند شما كى مى خواهيد بفهميد اى بدبختها و بيچاره ها تا كى مى خواهيد عمركنيد فكر ميكنيد كه هميشه زنده مى مانيد زهى خيال باطل يا اينكه فكر مى كنيد قيامتى در كار نيست شماها خجالت نمى كشيد پدر و مادر شماها به شما لقمه حلال نداده اند كه اينطور بار آمده ايد برويد و اين بچه هاى خرد سال را ببينيد كه چگونه مانند يك شير مى جنگند و ايثار و مردانگى از خودشان نشان ميدهند شما اگر فكر كرديد كه اگر لباس آستين كوتاه يا اينكه دكمه هاى پيراهنتان را تا سر نافتان باز  كرديد كسى شديد بخدا قسم هيچ چيز نيستيد اگر وجودش را داريد به جبهه برويد وخودتان را در آنجا آزمايش كنيد و بسنجيد كه چند مرد حلاجيد و و ولله قسم همين رفقا شماها كه شهيد شوند آن دنيا خرتان را مى گيرند و مو را از ماست مى كشند شما ها فكر ديد دنيا همينطور است نه حسابى و نه كتابى وجود دارد برويد و كمى فكر كنيد خودتان باشيد آخر دنبال دختر مردن افتادن كه روز قيامت نمى تواند جواب گوى خدا و امامان و شهدا باشد شما ها نمى دانم چگونه فكر مى كنيد بسيج را مى كوبيد حزب الله را مى كوبيد چرت و پرت پشت سر هر كسى كه در راه خدا كار مى كند مى گوييد همين بسيجيها كه شبها تا صبح بيدار مى مانند و مواظب شماها هستند از اموال و خانه هاى شما پاسدارى مى كنند و جلو اين مزخرفهايى كه مزاحم ناموستان مى شوند را مى گيرند چرا مى كوبيد اينها همه هم و غمشان شما هاست و شما ها اينطور مزدشان را ميدهيد بخدا قسم اينها خيلى مظلومند شما ها بايد پشتيبانشان باشيد تشويقشان كنيدو بلكه به آنها بپيونديد تا كارها زودتر و بهتر به پيش رود .به ولله قسم اگر بخواهم اين مسائل را بنويسم ساعتها طول مى كشد . برادران عزيز اينها خيلى مسائل مهمى هستند من از مردم حزب الله عاجزانه مى خواهم كه با قدرت تمام جلو اين كثافتكاريها را بگيرند جلو اين كسانى كه لباسهاى پانكى مى پوشند و موهايشان را مانند موهاى يالاهاى يك الاغ روى گردنشان مى ريزند بگيرند . بخدا قسم ضربه اى كه اينها به انقلاب و اسلام مى زنند ، آمريكا با آن قدرتش نمى تواند بزند زيرا كه اينها اول بوسيله اين كارها بوسيله اين بى عفتيها جوانان پاك و عزيز را آلوده مى كنند و آنها را سرگرم اين مسائل مى كنند وبعد به هدف اصليشان مى رسند و اينطور جبهه هاى ما كه بايد هميشه مملو از اين جوانان پاك و مخلص باشد خالى از نيرو بماند  .من مى خواهم به اينها بگويم كه خيلى بيچاره هستيد كه در اين زمان و در يك موقعيتى قرار گرفته ايد كه نصيب هر كس نمى شود خيلى از بزرگان ما منتظر همچنين موقعيتهايى بودندكه فرا برسد تا بتوانند خودشان را فداى دين و مذهب كنند من نمى دانم شما چه احساساتى داريد كه اصلا اين مسائل را به رختان هم نمى كشيد آيا از مرگ مى ترسيد آيا از شهادت مى ترسيد مگر نمى دانيد كه مرگ در راه خدا شهادت و شهادت در راه او سعادتى بس عظيم كه نصيب هر كس نمى شود  . مگر نمى دانيد كه شهادت يك زندگى نو و جديد مى باشد  . شهادت مانند پلى است كه انسان را از اين دنيا مادى و بى ارزش به آن دنياى سراسر رحمت و لطف خدا كه جاى انبياء و امامان ماست مى رساند پس چرا نمى خواهيد استفاده كنيد و الله قسم موقعى پشيمان مى شويد كه ديگر كه كار از كار گذشته است و بايد جواب اين همه گناهها را بدهيد اگر شما به قران اعتقاد نداريد مگر نمى دانيد كه قرآن از طرف خدا نازل شده است و كلماتش هم سخنان خداست پس چرا تكان نمى خوريد خداوند در دنباله آيه اى كه در اوايل سخنانم نوشتم مى فرمايد چه بسيار شود كه چيزى را شما به صلاح خود بدانيد و در واقع شر و فساد در آن است و  خداوند به مصالح امور داناست و شما نمى دانيد بلكه كاملا مى بينيم كه مطابقت مى كند با يكسرى از افكار عده اى كه هم اكنون دوست دارند  اين جنگى كه به زور به ملت ما تحميل شده است با صلح تحميلى هم پايان پذيرد و آنها دوباره به عيش و نوش خودشان ادامه دهند به ولله قسم بگفته قرآن اين صلح تحميلى و زندگى در آسايش و رفاه در زير سايه ظلم كه شماها فكر مى كنيد به صلاحتان است در واقع به ضررتان مى باشد و به نفع دشمنان اسلام است پس بجنبيد حركت كنيد و تا دير نشده است فكرى به حال خودتان و اسلام كنيد و اما عده اى هم هستند كه فقط نشسته اند و شعار مى دهند ريش مى گذارند و دگمه هايشان را تا آخر مى بندند نماز شبشان ترك نمى شود ونمازجمعه هم مى روند اما چه فايده اى دارد مگر تنها با گفتن جنگ جنگ تا پيروزى جنگ به پيروزى مى رسد گفتن جنگ جنگ تا پيروزى و عمل نكردن به آن و نيامدن به جبهه و يارى نكردن رزمندگان يعنى چه يعنى همان صلحى كه عده اى كه واقعا دشمنان اسلام هستند مى خواهند اما فرقى كه دارد آنها علنى مى گويند كه بايد صلح كنيم ولى اينها با شعار دادن جنگ جنگ تا پيروزى و با نيامدن به جبهه مى گويند كه صلح كنيم هر دو يك هدف واحدى دارند و آن صلح تحميلى است بخدا قسم بايد شرم كنيد اين بچه هاى ۱۷ يا ۱۵ ساله را ببينيد و شرم كنيد يادى از مردم ويتنام كنيد و شرم كنيد مگر شما از مردم ويتنام كمتريد مردم ويتنام مسلمان هم نبودند و اعتقاد به شهادت هم نداشتند ولى بخاطر پا برجاى ماندن آرمان و اهدافشان جنگيدند در ۲۴ ساعت يك مشت برنج خشك مى خوردند و با اين نحو ۳ سال جنگيدند و نق نزدند و  آخر هم نتيجه اش را ديدند آمريكا را بيرون كردند و پيروز شدند حالا شما مسلمانيد شما بايد از رسول الله و على و امام حسين درس بگيريد چه شده است و اينطور مى بينيم كه امام غريبمان بارها و بارها مى گويد به جبهه برويد ولى بجز عده اى خاص كسى ديگر به جبهه نمى روند و بهانه مى گيرند و كلاى شرعى سرشان ميگذارند حالا از همه سوزناكتر عده اى پيدا شده اندكه خودشان فتوى صادر مى كنند  علامه دهر شده اند مى گويند بايد عده اى به جبهه بروند و تمامى مشكلات جنگ به دوش آنها باشد و عده اى ديگر بمانند درس بخوانند تا ما در آينده محتاج به افكار بيگانه نباشيم آقا جان شما ها خودتان بيگانه ايد شما ها شعور نداريد علم داشتن تنها نشد كار بنى صدر هم خيلى علم داشت اما چه فايده اين حرف شماها كه بايد بمانند و درس بخوانند تا جامعه تهى از افكار بيگانه شود يك بى حرمتى به خون شهدا است لازم نكرده است كه درس خواندن شماها جامعه را تهى از افكار بيگانه كند همان كسى كه دلش براى انقلاب و اسلام و دين سوخته و تمام مال و جانش را به طبق اخلاص گذشته و به جبهه رفته وخون مباركش وقتى كه به زمين ميريزد همان خون است كه اثرش را ميگذارد و جامعه را تهى از افكار بيگانه مى سازد افرادى مثل خودش يا آن همه ايثار و فداكارى مى سازد تا زودتر ريشه بيگانگان را از سر ملتهاى مظلوم دنيا بركنند شماها خودتان را گول مى زنيد كمى فكر كنيد و به فكر آخرتتان باشيد و سعى كنيد كه اولا مثل يك انسان رفتار كنيد و ثانيا در زندگى انتخابتان انتخاب صحيح باشد ما در جبهه كسانى را داشته ايم كه در اوج رسيدن به اهداف علميشان بوده اند ولى در همين انتخابى كه كردند انتخاب صحيح بود و آن هم آمدن به جبهه بوده است و در نهايت رسيدن به لقاء الله روحشان شاد و راهشان پرورده . پس عزيزان استفاده لازم را كنيد از اين دنياى بى ارزش به قول ائمه مانند يك مزرعه استفاده كنيد در اين مزرعه كشت كنيد تا در آخرت از برداشت خوب آن استفاده كنيد و از شرمندگى در نزدخدا و ائمه و امام حسين خود را رها كنيد عزيزان ديگر نگذاريد كه ديگر بيشتر از اينها اسلام تنها و بى ياور بماند و با آمدن به جبهه ديگر نگذاريد كه رزمندگان اسلام و صيت نانه را به اين نحوى كه نوشته ام بنويسند به جاى اينكه مسائل ارشادى نوشته شود همه اش داد ميزند و از دست عده اى گله دارند . و مسائل ديگر .وقتتان را با اين مسائل نمى گيرم و فكر مى كنم كه به اندازه اى كه فكر مى  كردم بار مسئوليتم را كمتر كنم نوشته ام . و اما بعد سفارش دارم به خانواده هاى معظم شهدا البته با عرض معذرت عزيزان شماها خيلى سعادت داريد كه توانسته ايد فرزندتان را در راه خدا قربانى كنيد شما توانسته ايد هم چون ابراهيم خيل الله از امتحانى كه  خداوند برايتان گذاشته پيروز بيرون بياييد پس عزيزانم يك سفارشى دارم و آن اين است كه دقت كنيد در مراسمهايى كه براى عزيزانتان مى گذاريد يا در تشيع جنازه عزيزتان مواظب گريه ها يتان باشيد خداى ناكرده متوجه نباشيد و در موقع گريه كردن احساساتى شويد و حرفهاى ركيكى بزنيد كه مردم فكر كنند عزيزتان نفله شده است نه شهيد البته اين موردها خيلى كم است ولى متأسفانه من خودم چند موردى ديده ام كه اينطور مجبور شده ام سفارش كنم سعى كنيد گريه هايتان جوانان را تحريك كند به ادامه دادن راه شهيدتتان سعى كنيد كه با گريه هايتان جوانهايى را كه تا آن لحظه بى تفاوت بودند به آنها تعهد بخشد و به آنها ايمان بدهد تا برايمان بيشتر راه شهيدان را ادامه دهند شما اگر كمى زندگى حضرت زين العابدين و حضرت زينب را بعد از شهادت امام حسين و يارانش را مطالعه كنيد متوجه مى شويد كه سختيهايى را كه آن بزرگان بعد از شهادت عزيزانشان كشيدند ، سختيها و مشكل هاى شما در مقابل آنها صفر است و اصلا به حساب نمى آيد چرا كه وقتى شهادت عزيز شما را به شما اطلاع مى دهند مى بينيد كه مردم براى تسلى دل شما پدر و مادر شهيد در تشيع جنازه عزيزتان شركت مى كنند و مراسمهاى عزيزتان را خيلى با شكوه برگزار مى كنند به شهيدتان خيلى خيلى احترام مى گذارند تا شما جاى خالى عزيزتان را احساس نكنيد اما برعكس آن مى بينيم كه بعد از شهادت مولا حسين زينب و بچه ها را به مى برند سر مبارك حسين را بر سر نيزه مى كنند و در شهرها بعنوان خارجى مى چرخانند اگر شهيد شما پسر يا دختر كوچلويى داشته باشد بعد از شهادتش مردم آنها را در آغوش مى گيرند  و بر سرشان دست مى كشند نوازشش مى كنند ولى بعد از شهادت حسين سيلى بر صورت سكينه خانم زدند و او را از بالاى ناقه به زمين مى كشاندند و پروردگارا به آبروى امام حسين و عزيزانش به خانواده هاى شهداى ما هم آنچنان صبرى بده تا بتوانند راه شهيدشان را به ديگران نشان داده ويادشان را هميشه گرامى بدارند . و در آخر وصيتى دارم به پدرو مادر عزيزم پدر و مادر از شما كمال تشكر را دارم كه مرا از كودكى حسينى بار آورديد و در آخر هم با رضايت كامل مرا به جبهه فرستاديد تا قربانى راه خدا و حسين شوم و از اينكه من درعوض آن نتوانستم فرزندى شايسته و قدر دان زحمات شما باشم از شما طلب بخشش مى كنم و اميدوارم كه خداوند اجر عظيم و صبر جليل به شما عنايت بفرمايد پدر و مادر و خواهران عزيزم سفارشى دارم براى شما و آن اين است كه نمى گويم در سوگ من نگرييد چرا كه همين گريه ها ست كه راه شهيدان را زنده نگه ميدارد ولى دوست دارم طورى گريه كنيد كه بوسيله قطرات اشكتان چشمهاى دشمنان اسلام كور شود گريه اى كنيد كه جوانان را تحريك به جهاد كردن در راه خدا و ادامه دادن راه شهدا و نيز گريه اى باشد كه مبادا ديگران فكر كنند شما فرزندتان نفله شده و از دستتان رفته است بلگه گريه اى كنيد كه مردم فكر كنند شما از شوق اينكه خداوند تازه فرزندى به شما داده است گريه مى كنيد خلاصه بگويم دوست دارم زينب وار بعد از شهادتم عمل كنيد و ديگر اينكه در تربيت دو برادرم دقت كنيد  و از الان برايشان نوارهاى قرآن و مصيبتها و نوحه سرايى هاى مولا حسين را برايشان بگذاريد تا از كودكى پوست و خونشان را با اينگونه مسائل آميخته كنيد تا بتوانند در آينده سربازى امام زمان و يارى امام غريبمان خمينى بت شكن را كنند . از خواهران عزيزم هم كمال تشكر را از جهت محبتهايى كه به من كردند دارم و از آنها ميخواهم كه اصلا ناراحت نباشيد زيرا كه خداوند در آخرت بايد همه ما را خندان كند نه در اين دنيا و آخر سخنانم از تمامى عزيزان معذرت مى خواهم كه وقت عزيزشان را گرفتم با كمال تشكر . راستى اگر خدا خواست و جنازه ام را آوردند در امام زاده محمد پهلوى خاك شهيد هوشنگ حيدرى دفنم كنيد اگر امكان داشت و گرنه كه هيچ به ميل خودتان هر جا كه باشد . والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته .

روحش شاد و يادش گرامي

تصاویر شهید سید احمد حسینی در کنار همرزمانش

پیمایش به بالا