تاريخ و محل ولادت : ۱۳۱۵/۰۵/۰۱ – سلماس
تاريخ و محل شهادت : ۱۳۵۸/۰۸/۳۰- روستای هودر

زندگينامه
نام پدر: محمد نام مادر:غزال
تحصیلات حوزوی: سطح دو مزار مطهر: روستای هودر سلماس
سید فیض الله، روحانی پرنفوذ منطقۀ «سلماس » بود که در سخت ترین شرایط منطقه و در حالی که به علت رفتار وحشیانه و خشونت های بی مانند احزاب کُرد، ترس و دلهره، جان مردم را تسخیر کرده بود، دل به راه امام سپرد و در برابر تهدید و تطمیع عناصر خود فروختۀ دموکرات و کومله، تسلیم نشد.
او هر بار با عبارات و واژه هایی که حکایت از روح آزادگی، شهادت طلبی و سازش ناپذیری داشت، به مقابله با شب پرستان بد آیین رفت.
سید از همان سال ۱۳۱۵ که پا به عرصه هستی گذاشت، با پرورش نیکوی خانواده معتقد و متدین خویش، راه و رسم آزادگی و عدالت خواهی را آموخته بود و اینک می دانست که یا باید غبار انحراف و نفاق را از چهرۀ جاهلان بزداید و آنان را با روح پاک اسلام آشنا کند، یا آمادۀ پذیرش خنجر زهر آگین و دسیسه های منحرفان باشد، اما وقتی مظلومانه با اعضای خانواده اش آماج گلوله های خود فروختگان قرار گرفت، آشکار شد که پلیدان، سر در آخور بیگانه دارند و برای میل به اهداف شوم خود، نه فقط سینۀ یاران پروردگار را نشانه می گیرند، که با دست های عفن و با شقاوت تمام، زنان و کودکان را نیز به خاک و خون می کشند.

خاطره
سید، واقعاً دم مسیحایی داشت. شاید باور نکنید، اما خدا گواه است که سر سوزنی حرف غیرواقعی نمی زنم. از روستاهای اطراف می آمدند و از او می خواستند که برای مریض شان دعا کند. هم شیعه ها و هم اهل تسنن به او اعتقاد داشتند. مربوط به پس از انقلاب هم نبود.
از همان سال های پیش از انقلاب، مردم به این خانواده اعتقاد ویژه ای داشتند و راه و سلوکشان را از آنان می آموختند. شیفته و دلباختۀ حضرت امام (ره) بود و از یکی، دو سال پیش از انقلاب شروع کرد به مخالفت های صریح با رژیم شاه و حمایت از راه و آرمان حضرت امام (ره).
خدا رحمتش کند که پس از شهادتش هم آرامگاه مطهرش زیارتگاه مردم روستاهای اطراف شد و هنوز که هنوز است، نام و یادش در بین مردم، زنده است.
از اهالی روستای هودر
چند ویژگی برجسته در شهید آذرنیوش وجود داشت که باعث شده بود همه به او علاقه مند باشند و سخنش را کلام آخر بدانند.
اولاً بسیار مهربان و پرعطوفت بود و حاضر می شد ساعت ها ساکت و آرام بنشیند و درد و رنج دیگران را بشنود.
دوماً سخنرانی های خوب و پرمحتوایی می کرد و چیزی جز سخن حق از زبانش خارج نمی شد. همین سخنان دقیق و عالمانه، با هوش و درایتی که برای رفع اختلافات داشت، محبوبیتش را صد چندان کرده بود. سوماً با دلیل و استدلال، رژیم شاه را محکوم و فساد دربار پهلوی را برملا می کرد و با همان بیان نیکو، امام خمینی (ره) را به مردم می شناساند.
همین سابقه و علم و فضیلت باعث شد زیر بار سخن ظالمانۀ گروه های منحرف نرود و تا لحظه آخر عمر، استقامت کند. »
شهید آذرنیوش در پاسخ به عوامل ضدانقلاب که پیشنهاد رهبری خود را به او می دهند و با ترفندهای گوناگون در پی جذب و استفاده از نفوذ او در منطقه بودند، می گوید: «شما پیرو شیطان و کافر هستید و من نمی توانم به خاطر دنیای باطل شما، آخرت خود را بفروشم. »
سران ضدانقلاب او را تهدید می کنند که «به زودی خونت را خواهیم ریخت تا عبرت دیگران شود » و او پاسخ می دهد که «اگر خون من ریخته شود، عبرت کسانی می شود که تاکنون به شما دل بسته اند و همین خون ها، عاقبت شما را جهنمی می کند. »
و راستی که این گونه بود. شهید آذرنیوش وقتی در سومین روز آبان ۱۳۵۸ در اقدام ناجوانمردانۀ عوامل روسیاه ضد انقلاب، به همراه خانواده اش به شهادت رسید، موجی از کینه و نفرت برضد این عوامل آمریکایی، منطقه را فرا گرفت و بسیاری از کسانی که جاهلانه در دام آنان گرفتار آمده بودند، سلاح های خود را تحویل داده و در مراسم تجلیل از آن شمع شب افروز، شرکت جستند.
تأثیر عمیق شهادت این آزادۀ پرفضیلت، به حدی بود که منطقۀ «سلماس » را برای عوامل کوردل ضدانقلاب نا امن کرد تا در گذر زمان، رو به ذلت و فرسایش داشته باشند.
از اهالی و همراهان شهید
روحش شاد و يادش گرامي
