فخرالسادات کفاش حسینی

فهرست این مطلب

loading...
صفحه ی شهید

فخرالسادات کفاش حسینی

زندگینامه

نام پدر: ابوالفضل
کدملی: ۰۳۸۱۲۳۵۸۵۸
محل تولد: قم-منطقه یک    تاریخ تولد: ۰۱ / ۰۱ / ۱۳۴۰
تحصیلات غیرحوزوی: سیکل    تحصیلات حوزوی: مقدمات
تاریخ شهادت: ۰۱ / ۱۱ / ۱۳۶۵   محل شهادت: قم
نحوه شهادت: اصابت ترکش در بمباران    مرقد مطهر: قم- گلزار شهدای امامزاده علی بن جعفر (ع)

 

شهیده فخرالسادات کفاش حسینی

فخرالسادات متولد ۱۳۴۰ بود . تا دوره ابتدایی را درس خواند و بعد از آن به خاطر فضای خانوادگی و روحانی منشانه ای که داشت وارد
حوزه شد.

 

 

 

 

 

روزه داشت و بمباران های هوایی عراق و حمله به شهرهای ایران ادامه داشت. آن روز هواپیماهای عراقی بر سر مردم بی دفاع
بمب هایشان را ریختند و فخرالسادات با لبان تشنه در حیاط خانه مورد اصابت ترکش قرار گرفت و شهید شد. آن هم در بهمن ۱۳۶۵ .
تشیع باشکوهی برای او در گلزار شهدای امامزاده علی ابن جعفر (علیه السلام) برگزار شد.
و بعد از او راهش ادامه داشت و دو فرزند و همسرش هم در دوران جنگ تحمیلی به شهادت رسیدند.

روحش شاد و یادش گرامی

 

زندگینامه شهیده فخرالسادات کفاش حسینی به نقل از پايگاه مطالعات انقلاب اسلامي حوزه هاي علميه خواهران

نگرش ۵۷   در ذیل آمده است؛

«شهیده فخرالسادات حسینی» سال ۱۳۴۰ در خانواده ای مذهبی در شهر قم چشم به جهان گشود، نام پدرش سید ابوالفضل و نام مادرش فاطمه سادات بود.

درس های کلاسیک را تا سوم راهنمایی خواند. با خدا مشورت کرد که چگونه ادامه تحصیل دهد تا به هدفش برسد. می گفت: خواب دیدم، یک راه مستقیم و یک راه کج را به من نشان دادند. این راه تحصیل من است. اگر استخاره خوب آمد. می روم حوزه.

دو سال در حوزه علمیه خواهران به نا «مکتب توحید» درس خواند. ماه رمضان سال ۵۶ بود که بین دوستان حوزوی‌اش سخنرانی کرد. افشاگری می کرد که آتش گرفتن «سینما رکس آبادان» جنایت طاغوت است، نقشه است. با آن خفقان حاکم، پردل و جرأت بود و در جلسات خانگی هم در بین زنان روشنگری می کرد.

خیرمقدم آقا!

زمانی که امام به فیضیه تشریف آوردند، فخرالسادات به نمایندگی از خواهران حوزوی؛ با قرائت مقاله ای ضمن خیرمقدم، با امام تجدید عهد و پیمان نمودند.

همان جا بود که جرقه ازدواجش زده شد. فخرالسادات، هر کسی را قبول نمی کرد. می گفت: «باید همدرس و همراه من باشد». اتفاقا آقای مناف پور، طلبه ای فاضل بود که از فخرالسادات خواستگاری کرد و می گفت: «مهم نیست که ظاهرش با من تناسب دارد یا نه! مهم راهش است که با من یکی است». با هم یکی شدند همدرس و همراه.

آرزوی من!

ساده زیست بود. وقتی مادرش یک جفت پشتی برای جهیزیه اش خرید، به او گفتند که کادوی اقوام است. وقتی هم که عروس شد، راضی نمی شد تور عروسی به سرش بزنند. می گفت: «این آرزوی من نیست، آرزوی من چیز دیگری است…!»

قمی ام

سال ۵۸، اولین فرزندش زهرا به دنیا آمد. زهرا پنج ساله بود که برادرانش هانی و حسام با فاصله کمی از یکدیگر به دنیا آمدند. همسرش در تهران در دفتر نخست وزیری بود. فخرالسادات حاضر بود با درآمد کمی در قم زندگی کند، اما در تهران نباشد.

شوهرداری

در طی هفت سال زندگی، دائم مستأجر بودند. کرج، تهران و قم زندگی کردند. قبل از شهادت هم قرار بود ساکن مشهد شوند، زادگاه همسرش! وقتی مادرش به سختی این زندگی اعتراض می کرد، می گفت: «اگر همسرم پشت کوه قاف هم برود، با او زندگی می کنم. شوهرداری؛ یعنی این!».

بوی بهشت می‌آید

یادم است یک روز از خیابان میردامادِ تهران رد می‌شدیم، آنجا پر از مغازه‌هایی با مبل‌ها و ظرف‌های شیک بود، فخرالسادات چشمش به آن‌ها افتاد و گفت: «اینا چقد قشنگن». ولی سریعاً حرفش را پس گرفت و گفت: «خدایا توبه کردم اصلاً دوست ندارم این زیبایی ها رو داشته باشم، همه رو را برای آخرت می‌خوام». همان جا به خودم گفتم که عشق به دنیا نداشتن را باید از او یاد بگیرم.

صبح بود؛ من به همراه فخری و مادرش برای مراسم سوم شهید حاج احمد کریمی به خانه آن شهید رفتیم، به گلزار شهدا که رسیدیم فخرالسادات گفت: «بوی بهشت از اینجا میاد». به ‌راستی که او بوی بهشت را استشمام کرده بود چرا که بعدازظهر همان روز به شهادت رسید.

شهادت

شهیده فخرالسادات حسینی اول بهمن ماه ٦٥ در بمباران خیابان باجک(۱۹ دی) قم به همراه دخترش زهرا مناف پور، همسر و دو پسرش به شهادت رسید. این بانوی شهیده در گلزار شهدای علی بن جعفر(ع) میزبان مهمانان شهداست.

پیمایش به بالا