همایون معدنی

فهرست این مطلب

loading...
صفحه ی شهید

همایون معدنی

تاريخ و محل ولادت : ۱۳۴۶/۱۲/۰۱ – تهران
تاريخ و محل شهادت : ۱۳۶۷/۰۵/۰۲ – کوشک – خرمشهر

زندگينامه

نام پدر : زين‌العابدين    نام مادر : شهربانو

وضعيت تأهل : مجرد

نحوه شهادت : براثر اصابت تركش

محل شهادت : خرم‌شهر

ارگان اعزام كننده : لشكر رسول‌الله (ص) گردان حبيب ابن مظاهر

آخرين مسئوليت در جبهه : آرپي‌جي‌زن

نشاني مزار : امام‌زاده محمد (علیه السلام) کرج

 

با نام مستعار “ابراهیم” یکم اسفند ۱۳۴۶ ، در شهرستان تهران به دنیا آمد. پدرش زین العابدین ، تراشکاری می کرد و مادرش شهربانو نام داشت. تا پایان دوره متوسطه درس خواند و دیپلم گرفت. سپس به فراگیری علوم دینی و حوزوی تا سطح (مقدمات) پرداخت. از سوی بسیج در جبهه حضور یافت. پنجم مرداد ۱۳۶۷ ، در کوشک بر اثر اصابت ترکش به شهادت رسید. مزار وی در امامزاده محمد کرج قرار دارد.

 

شهيد معدني درسال۱۳۴۶ در تهران متولد شد و دومين فرزند اينجانب مي‌باشد. درسال۱۳۵۳ به شهر تهران نقل مكان كرديم و از تهران به رجائي‌شهر كرج آمديم. ايشان دوران ابتدائي را در مدرسه كبريايي آغاز نمود. دوران دبيرستان را در مدرسه دهخدا در كرج مشغول گرديد. وي دركنار درس به پدرش نيز در شغل تراش‌كاري كمك مي‌كرد. بعد از اخذ ديپلم به او پيشنهاد دادم كه در كنكور شركت كند قبول نكرد و گفت مي‌خواهم به حوزه علميه قم بروم. علاقه خاصي به كتاب‌هاي مذهبي و دانستن احكام و احاديث داشتند. بالاخره در امتحان ورودي حوزه شركت كرد و قبول شد. دريكي از مدرسه‌هاي حوزه علميه به نام مدرسه امام‌صادق(ع) شركت كردند. ناگفته نماند من طبقه بالاي خانه را براي ايشان ساخته بودم و تزئين كرده بودم و نام‌برده بدون كوچك‌ترين علاقه‌اي به خانه و زندگي راهي قم گرديد و به ايشان حجره‌اي داده بودند ، تنگ و تاريك، مرطوب. وي اهميتي به اين مسائل نمي‌داد. به طور فعال به درس مشغول بودند و دوستان بسياري پيدا كرده بودند. چندين‌بار با تيپ۷۷ قم به جبهه رفتند و دلش حقيقتاً براي اسلام و انقلاب مي‌تپيد و مي‌گفت اگر ممانعت درسي نداشتم خود را وقف جبهه‌ها مي‌كردم. آخرين‌مرتبه كه به جبهه رفتند همراه برادرش بود و زماني بود كه قطع‌نامه پذيرفته شده بود ولي صدام در منطقه خرم‌شهر حدود پنج كيلومتر تجاوز كرده بود واين دو برادر به لشكر رسول‌الله ملحق شدند و در گردان حبيب‌ابن مظاهر آماده شدند. مسئوليت ايشان در جبهه آرپي‌جي‌زن بود. به مدت ۳ساعت درگيري در خاك عراق شهيد معدني دراثر اصابت تركش به كتف و شكم نيمه‌جان بر روي زمين مي‌افتد كه يكي از دوستانش كه زخمي بود. سينه‌خيز به سمت عقب حركت مي‌كند كه متوجه صداي صوت قرآن مي‌شود. وقتي خوب گوش مي‌كند مي‌بيند كه شهيد همايون درحالي كه غرق به خون است مشغول خواندن قرآن مي‌باشد كه پيكر ايشان به مدت ۳روز در آن‌جا باقي مي‌ماند كه در اثر تابش شديد آفتاب سوخته بود و بعد از ۳روز پيكر را بيرون مي‌آورند.

نكات برجسته در زندگي شهيد

الف) فعاليت‌هاي مهم عبادي و معنوي:

اهميت زيادي به مسائل مذهبي مي‌دادند و هيچ‌وقت نماز جماعت و جمعه و نماز شب ايشان ترك نمي‌شد.

ب) فعاليت‌هاي مهم سياسي و اجتماعي:

شهيد سن كمي داشتند كه انقلاب شد ولي همراه پدرش به تظاهرات ضد رژيم پهلوي شركت مي‌كردند و حرف ايشان اين بود كه بايد با به دست آوردن علوم ديني و علوم فني كشور را از دست بيگانگان نجات دهيم.

ج) ويژگي‌هاي بارز اخلاقي ( با ارائه نمونه رفتاري):

بسيار باتقوا و با ايمان و مهربان بودند و به مستمندان بسيار كمك مي‌كردند. با بچه‌ها مهربان و به بزرگ‌ترها خيلي احترام مي‌گذاشتند.

فرازهائي از وصيت‌نامه

سخني دارم با طلاب عزيز با برادران هم‌سنگرم با بزرگان:

عزيزانم اين را بدانيد كه همان‌قدر كه درس خواندن براي ما واجب شرعي است و اگر درس نخوانيم شهريه‌اي كه گرفته مي‌شود كلاً برما حرام است. به همان مقدار هم رفتن به جبهه و مسئوليت پذيرفتن براي ما تكليف است. ببينيد در آخر جاده مولا با جام ايستاده است اشاره مي‌كند و مي‌گويد: بيائيد تا از اين مي در حلقتان بريزم تا جاودان بمانيد. شربت شهادت را بنوشيد. برادران و خواهران عزيزم يك‌قدري به فكر فرو رويم براي چه متولد شديم؟ براي چه زندگي كنيم ؟ اصلاً هدف از خلقت بشر چه بوده؟ پس اي همرزمان اي همسنگران اي هم‌وطنان بيائيد درجهت اصلاح خويش همت را بلند شماريم و با بينش پاك و صدق گفتار و ارادة آهنين با دشمنان دروني به جنگ درآئيم.

خاطرات والدين/همسر/فرزند/دوست/هم‌رزم

نقل از پدر شهيد:به خاطر دارم يك‌روز عروسي يكي از بستگان بود و ما را هم دعوت كرده بودند همگي به عروسي رفتيم و من ديدم در عروسي نوار گذاشته‌اند و مسئله رقص در كار است شهيد گفت: پدر برويم بيرون و ما به بيرون رفتيم تا ۱۱شب وقتي برگشتيم جشن تمام شده بود.

پيام شهيد: رفتن به جبهه و مسئوليت پذيرفتن بر همة ما تكليف است بايد سعي‌كنيم كه جبهه‌ها خالي نمانند.

نامه ها

بسم الله الرحمن الرحيم

من المؤمنين رجال دقوا ما عاهد الله عليه و منهم من قضاء حبه و منهم من ينتظر .

با سلام و درود بي پايان به بقيه الاعظم امام زمان و نايب بر حقش امام  امت آن امام كه اسلام را زنده كرد و روحي نو به جامعه ننگين ما داد آن امامي را كه من به شخصه به عنوان نايب بر حق امام مهدي مي شناسم آن كسي كه در خط زيبا زيستن را به نسل جوان آموخت آن كسي كه روشنگر راه مستقيم است آن كس كه اسلام و ايران و مسلمانان را در دنيا سر بلند كرد آري همان كسي كه اينهمه توضيحات دارد و من نتوانستم حتي يك ميليونيم آن چيزي كه در وجود وي است بازگو و بر روي كاغذ بنويسم همان شخصي تكليف را براي همه مشخص كرده است من جمله تكليف صدام كه همانا براي آن (صدام) جز انتحار راهي نمانده است اي برادر و خواهر كه صداي مرا به طريق نگارش مي شنوي خوب گوش كن مبادا از خط ولايت فقيه و خط امام به منافين منحرف شوي خطهاي انحرافي از اول و صدر اسلام بوده است تا روزي كه امام مهدي ظهور كند انشاءاله مبادا بدون تفكر و بدون مشورت گول كساني را همچون سيد مهدي هاشمي را بخوري اينها روح تقوي در وجودشان مرده بود اگر هر كسي بي تقوا باشد در دام شيطان مي افتد حضرت علي در آخرين وصيتش به امام حسن كسي كه چندين و چند سال در راه اسلام براي اسلام و بخاطر اسلام رحمت كشيد درد ديد و رنج كشيد شكنجه شد و به تعبير خودش خار در چشم و استخوان در گلو بيست سال تحمل كرد در آخرين لحظه فرمود عبادالله اوصيكم به تقو الله : بندگي خداي را بكنيد و تقوا پيشه سازيد .

با سلام خدمت پدر عزيز و مادر مهربانم انشاالله كه حالتان خوب بوده باشد اگر از حال اين جانب جويا باشيد ملالي نيست جز دوري شما كه اين هم بحمدالله با ياري خود خدا رفع مي گردد احوال ننه چطور است به ننه بگوئيد اي (فلان من فلاني) حال بابا چطور است آيا بابا خوب شد يا نه انشاالله كه خوب مي شود و سلام مرا

به بچه ها برسانيد و تمام فاميلها ديگر عرضي ندارم به اميد ديدرا زيارت قبر شش گوشه امام حسين  .

(والسلام)

۲۲/۱۰/۶۵.

*

بسم الله الرحمن الرحيم

با عرض سلام بعد از تهنيت و درود خدمت ولي عصر امام زمان و تمجيد و تمحيد لشگريان اميدوارم كه حالتان خوب باشد به ميمنت و مباركي ماه مبارك رمضان . الان كه اين نامه را مي نويسم قسمت مقر تيپ واقع در اهواز هستيم و بعد از اينجا بسوي لشگرها روانه مي‌گرديم هنوز تقسيمات صورت نگرفته است ولي بحمدالله به زودي زود صورت مي گيرد اميد دارم به عنوان خانواده‌اي صابر در منطقه رجائي شهر معرفي گرديد زيرا كه كسي به جائي نرسيد مگر آن كه صبر و استقامت كرد اصلاً لازمه پيش برد هر انقلابي و هر هدفي صبر آن اسن عمليات كردن آسان است ولي نگه داشتن منطقه مشكل مي باشد همان روزه گرفتن هم بايد صبر داشت اگر صبر در كار نباشد حاصل موجود نمي باشد اگر بخواهيم حاصل كار موجود باشد بايد صبر را چاشني آن كار كرد زياد از مرحله پرت شدم سلام مرا به بابا ننه و تمامي افراد فاميل برسانيد نامشان را نمي برم بدو دليل ۱ـ وقت تنگ است ۲ـ عدالت را شايد نتوانم برقراركنم اما فقط اسم بچه هاي خودمان را مي برم حال حاج آقا چطور است احوال مامان -حميد آقا- مجيد آقا – سعيد آقا –طاهره خانم-سارا خانم –بحمدالله خوب هستند كه منهم در اين جا حالم بسيار خوب است ققط هوا يك كمي گرم است و آن هم طبيعي است سعي كنيد دعاي ابوحمزه ثمالي را يك ساعت حداقل يك ساعت قبل از سحري خوردن بخوانيد تنها پيامم را در جمله بالا گفتم تلاش كنيد مگذاريد كه اين روزهاي  پر بركت از دستتان برود كسي كه روزه مي گيرد و خود را از بسياري چيزها ي مادي محروم داشته قلبش محل پذيرفتن معرفت و كسب فضيلت مي شود سعي كنيد روزي چند آيه حداقل و با اينكه يك جزء قرآن را بخوانيد ديگر بيشتر از اين مزاحم اوقاتتان نمي شوم با تشكر و با پيروزي رزمندگان و طول عمر رهبر انقلاب . والسلام و علي من اتبع الهدي

ابراهيم معدني ـ  ۲/۲/۶۷

وصیت نامه

بسم الله الرحمن الرحيم  كل نفس ذايقه الموت اينجانب همايون (ابراهيم ) معدنى د ركمال صحت و سلامت شهادت مى دهم به يگانگى خداوند تبارك و تعالى و شهات به خاتميت پيامبر اكرم محمد مصطفى (ص) . اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمدا رسول الله .

همچنين وصيت مى كنم ،۱ـ مقدارى وجه در حجره مى باشد و مقدارى هم همراهم و مقدارى هم در منزل پدرم ، بعد از اينكه اينجانب از اين جهان فانى فارغ شدم مقدارى از آنرا براى روزه گرفتن برايم كنار بگذاريد زيرا فقط توانستم دو روز از ماه مبارك را روزه بگيرم و ما بقى را در صورت امكان براى جبهه بدهيد .۲ـ كتابهاى درسى را كه در حجره مى باشد را و آن كتابهايى را كه قرار است از نمايشگاه بگيرم را وقف كتابخانه كنيد .۳ـوسايل شخصيم را از قبيل اوركت لباسهايم ، كفش ، خودكار ، قلم خودنويس ، ساعت و غيره را به افراد مستحق صدقه بدهيد . ۴ـاگر كسى طلبى را از من مطالبه كرد به او بدهيد . ۵ـمقدار بيست ريال از زمان قبل به آرايشگاه كاشانى بدهكار بودم اگر توانستيد اين مبلغ را به او بدهيد و گرنه به عنوان رد مظالم مبلغى را بدهيد .۶ـ گويا دو سه فشنگى كه درخانه است از لحاظ شرعى اشكال دارد هر چند كه هديه مى باشد ولكن آنها را هم به پايگاه مقاومت يا سپاه تحويل دهيد .

بسم الله الرحمن الرحيم

با نام الله مى نويسم نامى كه روان مرا آرامى بخشد با يادش سكونى در دلم احساس مى كنم دوست دارم او را خدايا تو هم مرا دوست بدار . عاشقم عاشقترم كن . مولاى من حب بسوى خودت را در دلم ايجاد كن تا بتوانم بدون هيچ دغدغه اى و هيچ گونه تمايل به دنيا بسويت بيايم مولاى من لحظات آخر عمرم را شهادت راه خود قرار ده . دوست دارم مانند مولايم على (ع) كه اين شبها متعلق به مولايم است بسويت بيايم خدايا مرا قبول كن . گناهانم را بريز تا سبك شوم و بتوانم به پرواز در قله عرفان در آيم . خدايا ، سيدى ، مولايم دوست من حبيب من مرا با لباسى كه خودت دوست دارى بطلب سيدى اخرج حب الدنيا من قلبى . مولاى من دوستان همه رفتند همه را با لباس خوبى  طلبيدى من را هم همچون آنان بطلب خواهش مى كنم التماس مى كنم زار مى زنم . اگر مرا آنطور كه طلبيدى نطلبى چه كنم به كجا پناه برم اى مولايى كه پناه براى بى پناهانى مولا قلبم را آماده براى امرى بزرگ قرار ده . اى زندگى اى دنيا اى جهان فانى با تو وداع مى گويم من رفتم ديگران هم مى روند فقط با چند روزى تاخير و اختلاف در رفتن بايد آهنگ رفتن ر انوازيد بايد گذشت بايد ا زاين وادى به پرواز درآمد پس اى دوستان اى رفقا اى آشنايان از فرصتها حداكثر استفاده را بنماييد . مگذاريد كه وقتتان بى خود و بى جهت تلف شود . قال رسول الله الفرص تمر مر السحاب . (فرصتها مى گذرند مانند گذشتن ابرها )

بسم الله الرحمن الرحيم

ولا تحسبن الذين قتلوا فى سبيل الله امواتا بل احياء عند ربهم يرزقون.

گمان مبريد كسانى كه در راه خدا كشته شده اند مرده اند بلكه زنده اند و نزد پروردگار خويش روزى دارند . با ياد مولايم با نام او و براى او مى نويسم آنچه را كه از حقيقت جانم تراوش مى كند . خدايا تو شاهد باش كه بدون هيچ غرضى اين وصيت نامه را مينويسم ، اميدوارم كه تو مرا مانند مولايم حسين (ع) به پيش خودت بطلبى . و اميدوارم كه درخواستم را رد نكنى . خدايا چه كنم كه در زندگى فردى گنهكار بودم نتوانستم خود سازى را برا ى خودم پياده كنم اميدوارم كسانيكه بعد ا زمن اين مطلب را  و اين متن را مطالعه مى فرمايند به فكر خودسازى خويش باشند اولين مرتبه براى خود سازى توبه است  برادران و خواهران عزيزم يك قدرى به فكر فرو رويد براى چه متولد شده ايم براى چه زندگى مى كنيم چرا بعضى ها اينقدر در معنويات هستند مگر آنها چه مى بينند اصلا هدف از خلقت بشر چه بود ؟ چرا بايد ا زهدف خلقت بعضى از ما ها فاصله بگيريم و اينقدر افتراق باشد تا راه را گم كنيم و به انحراف كشيده شويم و خط و خطبارى را در شهرها رواج دهيم مگر نمى دانيد كه حرف حق يك كلام مى باشد اگر دو تا شد يكى باطل است پس اينهمه خطبازى چيست ؟ مقدارى به فكر فرو رويد ، من رفتم ، ديگران هم رفتند شماها هم روزى مانند ما بايد برويد اين شترى است كه درخانه هر كس مى خوابد زود يا دير ، بهر حال بايد تارك باشيم دنيا را و برويم . از آمدنمان و ماندنمان و رفتنمان چه نتيجه اى گرفتيم دنيا محل كار است محل عمل است . از پاداش و اجرت خبرى نيست ببينيد براى روز قيامت و رستاخيز چه چيزى را كاشتيم تا در ان‌جا درو كنيم نه مرا داخل قبر شما مى گذارند و نه شما را در قبر من . اين را بدانيد حساب هر كسى را نسبت به اعمالش مى سنجند و كارى ندارند كه در اين جهان چه كاره بوده ايد با لقب و رسم و نام و نشان كارى نيست ، هر چه هست با اعمالى است كه با خود مى بريم . پولدارترين پولدارها و فقير ترين فقيرها هر دو با سه تكه كفن الى پنج تكه داخل قبر گذاشته مى شوند آيا جاى سوال در اينجا نيست كه بپرسيم پس اينهمه زحمت كشيديم براى كه بود براى چه بود . اين همه دروغ گفتيم تا كسب مال و تجارت بنماييم آيا نبايد ببريم اين مالى را كه شيره جانمان است . اگر نه پس چه كار بيهوده اى كه براى مالى كه فانى است و براى چيزى كه از بين رفتنى است سرمايه عمرمان را بروى او بگذاريم . چرا در جهت معنى و معنويت پيشرفت نكنى و سرمايه مان را در ان‌جا در گرو نگذاريم . بايد تلاش كرد بايد كوشيد جهد را رواج داد . در اين زمينه ها هم جهاد كنيم جهادى بس عظيم ، جهادى كه از جهاد در ميدان عمل و ميدان جنگ بزرگتر ، مهمتر و پر ثمر تر بله جهاد اكبر را مى گويم جهاد بانفس . مولا على (ع) مى فرمايند : جاهدوا هوايكم كما تجاهدون اعدايكم . يعنى بجنگيد با هواهاى نفسانى همچنانكه مى جنگيد با دشمنانتان . پس اى همرزمان اى همسنگران اى هموطنان بياييد در جهت اصلاح خويش همت را بلند بشماريم و با نيتى پاك و صدق گفتار و اراده اى آهنين با دشمنان درونى به جنگ درآييم اگر توانستيم بر نفسمان پيروز شويم و خودمان را بسازيم به يقين بدانيد كه در جهاد با نيروهاى خصم دشمن نيز به طريق تقوى به پيروزى نايل خواهيد شد . سخنى دارم با طلاب عزيز با برادران همسنگرم با بزرگان در معنى ، عزيزانم اين را بدانيد كه همانقدر درس خواندن براى ما واجب شرعى است و اگر درس نخوانيم شهريه اى كه گرفته مى شود كلا بر ما حرام است . به همان مقدار هم رفتن به جبهه و مسئوليت پذيرفتن براى ما تكليف است اين بارى است كه بايد به مقصد برسد شما هم در جهت رسيدن اين بار مقدس كمك كنيد . ا زعملتان و نخوانيان در جهت رسيدن به مقصد استفاده نماييد و اين را هم از ته دل مى گويم قبل از اينكه بتوانيم از طريق گفتار براى نيرو الگو باشيم عملمان بيشتر الگو مى شود سعى كنيم اعمالمان را درست كنيم . بياييد برادران ببنييد كه در ان‌جا چه غوغايى است چه محشرى است واقعا اين بسيجيان مخلص به خدا رسيده اند هر لحظه به فكر لقاء اويند . اگر من ممانعت درسى نداشتم والله خود را در جبهه ها وقف مى نمودم . كسيكه با خدا صحبت كند صحبت با نامحرمان را نپذيرد ، كسيكه با معشوقش از شب تا صبح نجوا كند ديگر گوش خود را پى حرفهاى پوچ حاضر نمى كند بياييد و ببينيد آنچه نا ديدنى است را و بشنويد آنچه ناشنيدنى است . ضرر كردند كسانيكه ماندند نفع و سود بردند كسانيكه با مولا معامله نمودند . بياييد و با مولا معامله كنيد . اين قدر معاملات دنيا را نپذيريد ، بياييد حداقل هم يكبار شده ببينيد كه چطور رزمنده اى د رنيمه شب با صورتى خيس شده از اشك چشم و موهايى خاكى كه نشان ا زغلط خورده مى باشد غلط براى چه ؟ غلط نشان از ترس خداوند دردل داشتن است عظمت او را ديدن . جمال او را ديدن رحف او را شنيدن و در آخر سر هم با او صحبت كردن . اينقدر در فكرماديات نباشيد و چه خوش آن لحظه اى كه مولا با بنده بطور ملايم صحبت كند ، يا ايتها النفس المطمئنه ارجعى الى ربك راضيه مرضيه فادخلى فى عبادى وادخلى جنتى . ببينيد در آخر جاده مولايم با جام ايستاده و اشاره مى كند به ما مى گويد بياييد تا از اين مى در جامتان بريزم تا جاودان بمانيد . شربت شهادت را بنوشيد تا مخلد بمانيد . شربتى كه شيرين تر از آن در هيچ جا سراغ ندارم و پيدا هم نمى شود . شهيد قبل از شهادتش آهنگى بر گوشش مى رسد كه تمام دردها را فراموش كند شهيد وقتى كه اولين قطره خونش به زمين مى ريزد تمام گناهانش پاك مى شود . پاك از اين دنيا و رخت مى بندد . به قدرى مولا شهيد را دوست دارد كه مى گويد با همان لباسى كه به شهادت رسيديد پيش من آوريد با همان لباس من خواستارش مى باشم . شهيد وقتيكه به شهادت مى رسد در هنگام افتادن بر زمين ملايكه زير بغل او را مى گيرند تا هيچ دردى را احساس نكند . خدايا به ما توفيق جهاد و شهادت در راه خودت عطا بفرما .  خدايا رهبر كبير انقلاب را ، قلب تپنده جهان اسلام را تا انقلاب حضرت صاحب الزمان (عج) محافظت بفرما . پروردگارا در فرج آقا امام زمان (عج) تعجيل بفرما . رزمندگان را به پيروزى برسان . به خانواده هاى شهدا ، اسرا ، مجروحين و معلولين صبر عنايت بفرما . اسراء را آزادشان بفرما .

والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته   ۶/۴/۶۷

 

بازنویسی وصیّت

* من المؤمنين رجال صدقوا ما عاهدواالله عليه  فمنهم من قضاء نحبه و منهم من ينتظر *  (قرآن کریم)

با سلام و درود بي پايان به بقيّه الله الاعظم امام زمان (عج) و نايب بر حقّش امام  امّت آن امام كه اسلام را زنده كرد و روحي نو به جامعه  یننگين ما داد، آن امامي را كه من به شخصه بعنوان نايب بر حقّ امام مهدي (عج) مي شناسم آن كسي كه به ما و به نسل جوان زيبا زيستن را آموخت، آن كسي كه روشنگر راه مستقيم است، آن كسی كه اسلام و ايران و مسلمانان را در دنيا سر بلند كرد، آري همان كسي كه اين همه توضيحات دارد و من نتوانستم حتّي يك قطره ی آن چيزي كه در وجود وي است بازگو و بر روي كاغذ بنويسم. اي برادر و خواهر كه صداي مرا به طريق نگارش مي شنوي! خوب گوش كن مبادا از خطّ ولايت فقيه و خطّ امام به منافقين منحرف شويد خط هاي انحرافي از اول و صدر اسلام بوده است تا روزي كه امام مهدي (عج) ظهور كند إن شاءالله.  مبادا بدون تفكّر و بدون مشورت گول كساني را همچون سيّد مهدي هاشمي را بخوريد؟ اينها روح تقوي در وجودشان مرده بود. اگر هر كسي بي تقوا باشد در دام شيطان مي افتد. حضرت علي (ع) در آخرين وصيّتش به امام حسن (ع) كسي كه چندين و چند سال در راه اسلام براي اسلام و بخاطر اسلام زحمت كشيد درد ديد و رنج كشيد شكنجه شد و به تعبير خودش خار در چشم و استخوان در گلو بود بيست سال تحمّل كرد. در آخرين لحظه فرمود : عبادالله اوصيكم به تقو الله ، بندگي خدا را كنيد و تقوا پيشه سازيد.

پدرعزيزومادرمهربانم! إن شاءالله كه حالتان خوب بوده باشد اگر از حال اين جانب جويا باشيد ملالي نيست جز دوري شما كه اين هم بحمدالله با ياري خود خدا رفع مي گردد. احوال ننه چطور است؟ به ننه بگویيد اي (فلان من فلاني) حال بابا چطور است؟ آيا بابا خوب شد يا نه؟ إن شاءالله كه خوب مي شود. سلام مرا

به بچّه ها و تمام فاميل برسانيد. ديگر عرضي ندارم به اميد ديدار زيارت قبر شش گوشه ی امام حسين (ع) .

والسّلام    ۲۲/۱۰/۶۵

 

پيام شاخص شهيد بزرگوار بر اساس متن وصيّت نامه و مطابقت با آيات و روايات

 

پشتیبانی از ولایت فقیه

 

پيام شهيد : اي برادر و خواهر كه صداي مرا به طريق نگارش مي شنوي خوب گوش كن مبادا از خطّ ولايت فقيه و خطّ امام به منافقين منحرف شوي خط هاي انحرافي از اول و صدر اسلام بوده است تا روزي كه امام مهدي (عج) ظهور كند إن شاءالله.

 

شاهد قرآنی : يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ * ارْجِعي‏ إِلى‏ رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً (فجر/۲۹ و ۳۰)

اى نفس مطمئن (كه تنها با ياد خدا آرامش مى‏يابى) * باز آى بسوى پروردگارت، در حالى كه تو خشنود و خدا نيز از تو راضى است.

 

شاهد حديثی : عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ الْبَاقِرِ (ع) قَالَ : إِنَّ مُوسَى بْنَ عِمْرَانَ (ع) قَالَ: يَا رَبِّ رَضِيتُ بِمَا قَضَيْتَ تُمِيتُ الْكَبِيرَ وَ تُبْقِي الصَّغِيرَ فَقَالَ اللَّهُ جَلَّ جَلَالُهُ يَا مُوسَى أَ مَا تَرْضَانِي لَهُمْ رَازِقاً وَ كَفِيلًا قَالَ بَلَى يَا رَبِّ فَنِعْمَ الْوَكِيلُ أَنْتَ وَ نِعْمَ الْكَفِيلُ‏.(الجواهر السنية في الأحاديث القدسية (كليات حديث قدسى)، ص۱۱۰)

از ابو جعفر حضرت محمّد بن على باقر (ع) كه فرمود :  موسى بن عمران (ع) گفت :  كه اى پروردگار من راضى و خوشنود شدم به آنچه قضاء كرده و حكم فرموده بزرك را مي ميرانى و خود را باقى مي گذارى خداى جلّ جلاله فرمود :  كه اى موسى آيا به من راضى نيستى كه ايشان را روزى دهنده و كفيل و پاينده باشم موسى عرض كرد بلى اى پروردگار من راضيم پس تو خوب وكيل و نيكو كفيل هستى.

 

ای رزمنده تنها و بی هیچ باروبنه ای می روی در دیاری که فقط خود هستی و خدا واینکه بخواهی چگونه زیست کنی و این آتش عشق وجودیت را پر شرر سازی و زیبایی هایی که نمونه بارزی برای آن نیست را جلوه گر سازی وتو حتماً در این مسیر پیروزی و سربند شهادت را بر پیشانی خواهی بست.

روحش شاد و يادش گرامي

تصاویر شهید همایون معدنی در کنار همرزمانش

پیمایش به بالا