محمود محمدی

فهرست این مطلب

loading...
صفحه ی شهید

محمود محمدی

تاريخ و محل ولادت : ۱۳۱۹/۰۱/۰۱ – روستای تخت منطقه تیلکو از توابع سقز
تاريخ و محل شهادت : ۱۳۶۳/۰۳/۲۶ – روستای تخت

زندگينامه

نام پدر: گل محمد    نام مادر: خدیجه
شغل پدر: کشاورز    تحصیلات حوزوی: سطح دو
مزار مطهر: روستای تخت

 

شهید محمدی در روستای تخت منطقه تیلکو از توابع سقز در خانواده ای محروم و کشاورز به دنیا آمد، از سن ۹ سالگی تحصیلات ابتدایی خود را در همان روستا آغاز کرده و پس از به پایان بردن تحصیلات ابتدایی به دیگر روستاها رفته و همانند سایر طلبه های سنتی به تحصیل علوم دینی مشغول گشت و در این راه تا عراق مسافرت نمود و با علاقه ای وافر به یادگیری پرداخت.
در سن پانزده سالگی که او در غربت بسر می برد پدر و مادرش درگذشت و او تحت تکفل برادرانش قرار گرفت. آنان با آنکه از وضع مالی چندان خوبی برخوردار نبودند محمود را به ادامه تحصیل هر چه بیشتر تشویق می نمایند.

موانع و مشکلات مالی به هیچ وجه نتوانست محمود را از ادامه تحصیل باز دارد و با آنکه روزها را در دیار غربت با سختی و نداشتن پول گذراند با این همه به پیشرفت در تحصیلات خود نائل آمده و آن را به نحو شایسته ای به پایان برد و به روستای زادگاهش بازگشت.

در روستای تخت با سمت امامت جمعه مسئولیت امور تبلیغی و مذهبی را به عهده گرفت مجالس درس و وعظ او پیوسته در تمام فصول سال برقرار بود و شاگردان بسیاری در محضر ایشان به تلمذ پرداختند.

در دوران اوج گیری انقلاب اسلامی در حد توانایی خویش می کوشید تا ابتدا اطرافیان و فامیل و سپس مردم منطقه را از مسائل سیاسی روز باخبر کند و آنها را بر علیه ظلم و فساد تحریک نماید. پس از پیروزی انقلاب اسلامی هنگامی که گروهک های ضد انقلاب از فعالیت شهری در اثر رویارویی با نیروهای انقلابی شکست می خورند و به ناچار به روستاها می گریزند حزب منحله دمکرات در روستای تخت مقر ایجاد می کند و شهید ملا محمود با آنان از در مخالفت و ستیزه بر می آید که بدلیل عمل مسلحانه گروهک ها و اشغال روستا، شهید از روستای تخت به روستای گل تپه یکی دیگر از روستاهای مجاور زادگاهش مهاجرت می نماید و در آنجا به امور تبلیغ و ارشاد مردم می پردازد و بدنبال تشکیل مرکز بزرگ اسلامی غرب کشور در سقز به عضویت آن در آمده و آمادگی خویش را جهت همکاری بیشتر اعلام میدارد، تا اینکه روستای تخت بوسیله کفر ستیزان اسلام پاکسازی و ملا محمود در سمت امام جمعه و جماعت آنجا منصوب شده و دوباره به روستای زادگاهش باز می گردد و تا زمان شهادت به فعالیت های تبلیغی خویش ادامه می دهد.

گروهک های ضد انقلاب و ملحد که توان تحمل فعالیت های اسلامی وی را در منطقه نداشتند و بر اثر افشاگری های ملامحمود محمدی ضربات عدیدی خورده بودند، در غروب بیست و ششم خرداد ماه ۱۳۶۳ در حالی که از بازگشت وی به روستای تخت با خبر گشته بودند، عوامل فریب خورده را به روستا و درب خانه ایشان فرستادند. آنها به خانه شهید رفته و از همسر ایشان سراغش را می گیرند و پاسخ می یابند که ملامحمود در مسجد مشغول تدریس قرآن است و چون ماه مبارک رمضان است تا افطار بر نمی گردند.
اشرار اظهار می دارند که ما با او کار فوری داریم و کسی را به دنبالش بفرست. ملامحمود بی خبر بلافاصله به خانه می آید که به محض رسیدن، مورد هجوم قرار می گیرد و آن از خدا بی خبران وحشیانه ایشان و همسرشان را که برای دفاع از ملامحمود در مقابل آنها قرار گرفته بود، به شهادت می رسانند.

خاطره

پدرم در مسجد برای مردم سخنرانی می کرد و درباره انقلاب اسلامی به آنها می گفت: ما برای انقلاب شهدای زیادی داده ایم و جوانان رشیدی در این راه فدا شده اند. این انقلاب آسان به دست نیامده است، برای آن خون های زیادی ریخته شده، پس بیایید از آن پاسداری کنید و نگذارید خون شهیدان پایمال شود.

این انقلاب یک انقلاب اسلامی و خدایی است مراقب باشید که انقلابی را که به دست آورده اید از دست ندهید.
فرزند شهید

 

روحش شاد و يادش گرامي

پیمایش به بالا