محمد فرقانی الله آبادی

فهرست این مطلب

loading...
صفحه ی شهید

محمد فرقانی الله آبادی

تاريخ و محل ولادت : ۱۳۴۸/۰۴/۱۲ – زارچ یزد
تاريخ و محل شهادت : ۱۳۶۴/۱۱/۲۱ – ام الرصاص

زندگينامه

آغاز حیات جاودان بعد از : ۱۶ سال و ۷ ماه و ۷ روز
نام پدر: ابوالقاسم    نام مادر: سلطنت
وضعیت تأهل: مجرد    شغل پدر: کشاورز
مذهب: شیعه    تحصیلات کلاسیک: سوم راهنمایی
تحصیلات حوزوی: سطح ۱ حوزه    عنوان: بسیجی رزمنده
سمت: تک تیرانداز    نحوه شهادت: اصابت ترکش به سر و دست
مزار مطهر: گلزار شهدای خلد برین یزد

 

دوازدهم تیر ۱۳۴۸، در شهرستان یزد به دنیا آمد. پدرش ابوالقاسم، کشاورزی می کرد و مادرش هاجر نام داشت. تا پایان دوره راهنمایی درس خواند. سپس به فراگیری علوم دینی و حوزوی تا سطح (مقدمات) پرداخت. به عنوان بسیجی در جبهه حضور یافت. بیست و یکم بهمن ۱۳۶۴، با سمت تک تیرانداز در ام الرصاص عراق به شهادت رسید. پیکر او مدت ها در منطقه بر جا ماند و هفتم مرداد ۱۳۷۴، پس از تفحص در گلزار شهدای خلدبرین زادگاهش به خاک سپرده شد.

فرازی از وصیت نامه

او از ۱۲ سالگی مشتاق جبهه بود تا این که اجاز هاش دادند و آموزش دید و در گروه اطلاعات و تخریب دست به کار شد. او در عملیات بدر پس از فعالیت زیاد از ناحیه پا و شکم مورد اصابت گلوله قرار م یگیرد و به پشت جبهه و به اهواز منتقل می شود و در اصفهان بستری می گردد ولی هنوز زخم هایش درمان نشده که به جبهه بر می گردد و در همان قسمت سابق پس از چند ماه غواصی و رزم آبی – خاکی برای شروع عملیات والفجر ۸ لحظه شماری میکند و در محور ام الرصاص شهادتی را که انتخاب کرده بود می یابد و آرام میگیرد.

خود مینویسد ما راه خویش را انتخاب کرده به استقبال شهادت رفتیم بر شما باد که پوئیده راهمان می باشید غفلت نکنید اگر سلاحهای ما روی زمین بماند، خداوند محبوب که یاور ماست از شما نمیگذرد. ما عزاداری نمی خواهیم ما رهرو می خواهیم.
با جوانان می گوید برای یک لحظه هم که شده به خود بیائید که خدای ناکرده در غفلت نمائید و در لباس گناه نمیرید که عذاب دردناک برای شما در پیش است. وظیفه شما در برابر این خون های پاک بندگی خدا و عمل به اسلام و حفظ وجهه اسلامی انقلاب است.
و مادران را خطاب می کند ای مادران با شما هستم مبادا از رفتن جوانان به میدان نبرد جلوگیری کنید که حضرت زینب (سلام الله علیها) جلوی شما را خواهد گرفت. تو ای مادر اگر یک فرزند ناقابل در راه خدا دادی زینب (سلام الله علیها) ۷۲ تن داد و صبر کرد.

سپس با دوستانش حرف می زند اگرچه من یک طلبه بودم و شما گفته و می گویید که اسلام به فکر و اندیشه ما طلاب نیاز دارد ولی در این زمان هجوم کفر، اسلام به خون ما نیاز بیشتر دارد ما رفتیم تا کربلا را زیارت کنیم گرچه نرسیدیم شما برای ما دعا کنید که خدا ما را ببخشد که انتظار شفاعت حسین (علیه السلام) را داریم.


روحش شاد و يادش گرامي

پیمایش به بالا