تاريخ و محل ولادت : ۱۳۴۶/۰۸/۱۱ – روستای نودشه پاوه
تاريخ و محل شهادت : ۱۳۶۱/۱۱/۰۶ – منطقه شیخان

زندگينامه
نام پدر: قربانی نام مادر: رعنا
تحصیلات حوزوی: مبتدی عنوان: پاسدار
مزار مطهر: گلزار شهدای پاوه
انگار دیروز بود كه باران آفرینش از كرانه های ملكوت می بارید. تو را در حریری به سپیدی بال ملائك پیچاندند. پیش پای تو شمعدانی ها به گل نشستند و چكاوكی خوش اَلحان بر چینه گلی خانه، نغمه آفرینش می خواند.
آن روز آغاز بی پایان زندگی تو بود و در امتداد راهی سبز كه تو را به آن سوی آسمانها می برد، ترنم آهنگ توحید آغاز شد و من در زلال چشمانت آینده ای پر فروغ را دیدم. آنگاه بر دفتر تقویم نگاشتم كودكی به صداقت آفتاب در تاریخ ۱۱ / ۰۸ / ۱۳۴۶ به دنیا آمد و نامش را محمد حسین نهادند. كیمیایی است عجیب قصه مهرِ مادر وقتی به ناز وجودش غنچه لبانت می شكفت. هم او كه قصه عشقش را با زنگ عاشقی نگاشته اند و تو تمام خوبی هایت را از او به ارث بردی و چه زود قدم به مدرسه نهادی تا الفبای علم را بیاموزی. توسن زمان به وسعت شب و روز می گذشت و تو دوران ابتدایی و راهنمایی را با موفقیت گذراندی.
ندای ژرفای تاریخ به گوش می رسید و خمینی، پرچمدار حماسه حسینی بود و او آواز حسین (علیه السلام) را كه از بالای نی فریاد « هیهات من الذله » را شنید و امام سفیر آن پیام بود كه به جانها حیاتی دوباره بخشید و شور و شیدایی را در جامعه زنده كرد و بیرق كفر و ظلم را پایین آورد.
تو نیز همگام با این موج به دریای توفنده مردم پیوستی و شعار می دادی. وقتی مسافر شهر خوشبختی به وطن بازگشت، فرشته خویی آمد و دیوی فرار كرد.
قدم به كانون علم نهادی تا از زلال چشمه معارف بیاشامی. در كنار دروس حوزه در بسیج ثبت نام كردی؛ چرا كه بسیج را مدرسه عشق دانستی. مردان آب و آینه و مهاجران آبی خاك، سوار بر توسن عشق تا خدا رفتند و تو نیز عزم آن داشتی كه مس توار برگرد یاد دوست بگردی.
بعد از گذراندن دوران آموزشی به جبهه های حق علیه باطل اعزام شدی نغمه های آسمانی و سوز شبانگاهت و دستانی پر از نیاز كه آدمی را هر صبح به سوی معبود می كشاند، همه با اصابت ترکش خمپاره درتاریخ ۰۶ / ۱۱ / ۱۳۶۱ در منطقه شیخان به استجابت رسید و تو را به بهشت رساند .
پیام شهید
« وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّىٰ لَا تَكُونَ فِتْنَةٌ وَيَكُونَ الدِّينُ كُلُّهُ لِلَّه » ( انفال/ ۳۹ )
خدایا! من شمعم، می سوزم تا راه را روشن كنم و فقط از تو می خواهم كه وجود مرا تباه نكنی و اجازه دهی تا آخر بسوزم و خاكستری از وجودم باقی نماند.
خدایا، خدایا! به میدان مبارزه به فرمان رهبر عزیزم، امام خمینی (ره) آمدم تا با دشمنان جنگ كنم و با دولتهای بزرگ كه پشتیبان آنها بودند، پنجه در افكنم و در حالیكه از ضعف مادی خود آگاهی داشتم، اما به اسلحه شهادت مجهز شدم و با قدرت، ایمان و عشق به میدان آمدم. عظمت روح را بر فرق مادّه كوبیدم و از جان خود گذشتم تا از قید و بندهای مادّی آزاد گردم و بتوانم با عظمت روح سخن بگویم و با سوزندگی عشق، روشنی بخشم و با برندگی حقیقت، به پیش بتازم و با غرش رعد، كلمه حق را بر فرق منافقین و ملحدین بكوبم و با تازیانه برق، ظلمت این شب یلدا را بدرم و شب پرهای شب را برای همیشه كور كنم و با اسلحه شهادت به میدان مبارزه بیایم تا با ابدیت و ازلیت، به درجه وحدت برسم و جز خدا چیزی نبینم و جز خدا چیزی نجویم و جز خدا چیزی نگویم و جز خدا تسلیم چیزی نشوم. خدایا! من دلسوخته ام از دنیا وارسته ام. از همه
چیز خود دست شسته ام و دیگر از كسی و چیزی بیمی ندارم و دلیلی ندارد كه تسلیم ظلم شوم و خدا را بر طاغوت بفروشم. بله، من به دست عنایت تو نیاز دارم و تنها از تو كمك می خواهم.
من می سوزم تا راه حق را روشن كنم و همه قید و بندها را بریده ام كه آزادانه در معركه حیات جولان دهم. ای خدای بزرگ! تو را شكر میكنم كه راه شهادت را بر من گشودی. دریچه پر افتخار شهادت را از این دنیای خاكی به سوی آسمان ها باز كردی و لذت بخش ترین امید حیاتم را در اختیارم گذاشتی و به امید استخلاص، تحمل همه دردها و غم ها و شكنجه ها را میسر كردی.
خداوندا! راهی را انتخاب كردم كه امید به لطف و رحمت تو داشتم. خداوندا! به حیاتی كه برای من مقدر داشتی، نتوانستم خدمتی به اسلام و جامعه اسلام بكنم. امیدوارم شهادتم لااقل برای اسلام و جامعه اسلامی منفعتی داشته باشد.
روحش شاد و يادش گرامي
