تاريخ و محل ولادت : ۱۳۴۴/۱۲/۰۶ – چیتاب یاسوج
تاريخ و محل شهادت : ۱۳۶۵/۱۰/۰۴ – اروندرود

زندگینامه
آغاز حیات جاودان بعد از: ۲۰ سال ۱۱ ماه ۲۸ روز
وضعیت تأهل: مجرد نام پدر: امرالله
شغل پدر: کشاورز نام مادر: نازلی
مذهب: شیعه عنوان: روحانی رزمی تبلیغی
تحصیلات کلاسیک :دوره راهنمایی تحصیلات حوزوی: سطح دو
نحوه شهادت: اصابت ترکش عامل جنایت: بعث عراق
مزار مطهر: زادگاهش
دیگر شهدا اعضای خانواده: دو برادر الله کرم و نوربخش خرسندیان
شهید محمد خرسندیان معروف به بهادر در تاریخ ششم بهمن ۱۳۴۴، در روستای چیتاب از توابع شهرستان یاسوج به دنیا آمد. پدرش امرالله و مادرش نازلی نام داشت و خانه دار بود.
شهید محمد تا پایان مقطع راهنمایی درس خواند. سپس بدلیل علاقه به دروس دینی و اسلامی وارد حوزه علمیه شد و به فراگیری علوم حوزوی پرداخت و تا سطح دو پیش رفت سپس در پاسخ به ندای وجدانش که از دهان مبارک امام خمینی (ره) مبنی به نیاز جبهه های جنگ به جوانان و مردان مومن، صادر شد توسط بسیج سپاه پاسداران به جبهه های جنگ اعزام شد و در تاریخ چهارم دی ۱۳۶۵، در اروندرود بر اثر اصابت ترکش به شهادت رسید. پیکر او در زادگاهش روستای چیتاب به خاک سپرده شد. برادرانش الله کرم و نوربخش نیز به شهادت رسیده اند.

بخش هایی از وصیت نامه روحانی شهید شیخ محمد خرسندیان
جملاتی كه در این تاریكی شب بیادم آمده و دوست دارم به عنوان وصیت یاداشت نمایم بشرح زیر است:
چرا مردم به خود نمی آیند و براستی خدا را ستایش نمی كنند چرا خدا را ناظر بر اعمال خود نمی بینند چرا قبل از اینكه بخواهند كاری را انجام دهند اول تدبر نمیكنند تا برایشان مفهوم شود كه خدا رضایت دارد یاخیر؟
چرا روابط جایگزین ضوابط گردیده بیائید دوستان و مردمان قدری بیندیشید و خود را بازجویی كنید و به خود آئید و خدا را داناتر از همه بدانید و اینقدری كه به فكر دوست و آشنا و اقوام هستید بیشتر به فكر خدا باشید چون او صاحب همه جهان و ممالك و موجودات می باشد. ای انسان خود را در مقابل خدا كوچك بدان چون این رمز موفقیت می باشد. خدا عادل، دانا، تواناست قدری در این سه كلمه تدبر كن و ببین این سه كلمه معنای واقعیشان چیست اگر فهمیدی و قبول كردی پس
گامی به جلو رفته ای و اگر نفهمیدی كه… هیچ

شهیدان الله کرم و نوربخش خرسندیان برادران طلبه شهید محمد خرسندیان
من احساس میكنم چند ماهی و یا چند روزی بیش از عمرم باقی نیست و بزودی دنیای فانی را وداع خواهم گفت و همه لذائذ وشادی های روی زمین از من سلب خواهد شد و در دنیا هیچ آرزویی ندارم مگر یك چیز آن هم این كه ببینم در خون خود شناور باشم و برای حراست از مقدسات دین و قرآن كتاب آسمانیم جان را به جان آفرینان تسلیم نمایم كه تنها آرزوی دیرینه من و مهمترین آن همین شهادت فی سبیل الله می باشد. انشاء الله مدتی است كه در همه حال در حال رفتن. نشستن و در گوش آهنگ هایی می شنوم كه مرا بیشتر به پرواز دعوت میكند و با من سخن هایی می گوید كه گویی برادرم در برابرم نشسته و به من دستورالعمل می دهد نمیدانم این صداها از كجا بر می خیزد و دل مرا آشفته می سازد و با این وجود مرا نیز امیدوار می سازد همان امیدی كه آیا خداوند مرا به بندگی قبول دارد و آیا مرا قبول كرد و حال این آهنگ ها به من درس ها می دهد و به من وعده ها می دهد چقدر دوست دارم در این برهه از زمان با توجه به سنی که دارم یعنی جوانی، خداوند مرا همچون حضرت قاسم بپذیرد. زیرا من فكر میكنم گر چه نمی شود قیاس كرد ولی وضعیتم شبیه به وضعیت حضرت قاسم باشد به خاطر این كه در جنگ نتوانست با عروسش زندگی كند بنده هم به عنوان یك فردی از پیروان آن بزرگوار می باشم. اگر خداوند قبول نماید. چون بنده هم اگر مسئله این جنگ و شهادت
برادران و نزدیكانم نبود حال من داماد بودم و عروس خانم خود را به خانه آورده بودم.
دوستان و آشنایان عزیزم من میمیرم و خواهم رفت چون قصد هجرت الی الله را دارم می خواهم به دیدار معشوقم روم. میخواهم نه تنها خانواده عزیز و مهربانم كه مساوی با عمرم می باشند و نه عروس دلبسته ام كه برای آوردن آن در خانه ام ثانیه شماری میكردم بلكه عروس جوانی و زندگی و تمامی امیدهای دنیوی كه بوسیله آ نها به كمال معنوی كه بهترین چیز برای من بود جا گذارم و جنگیدن در این برهه از زمان را بر خود واجب دانستم و احساس میكنم رمز موفقیت بنده لبیك گفتن به سخن پیامبران و ائمه اطهار (ع) باشد. می خواهم رهبر كبیر انقلاب اسلامی امام خمینی (ره) را یاری نمایم گر چه من در مقابل دیگر جنگجویان مسلمان و مؤمن بسیار كوچكم ولی در مقابل دشمنان اسلام به فضل الهی بنده یك كوه خواهم بود و تا زمانی كه مرا ریزه ریزه مثل ریزه های سنگ و حتی كوچكتر از آن نكنند به عنوان فرار و یا پشت كردن به جبهه زندگی نخواهم كرد چون من احساس میكنم چنین زندگی كردنی بر یك فرد مسلمان ننگ است كه پشت كند و یا اینكه فرار كند. اینطور كه فكر میكنم زندگیم با عزت و شرف است زیرا پیرو رهبرم امام خمینی (ره)می باشم و هر كس پیرو او باشد پیرو حسین (ع) و هر كس پیرو حسین (ع) باشد پیرو پیامبر (ص) و هر كس پیرو پیامبر (ص) باشد پیرو خداوند می باشد.
با سلام و درود بر رهبر كبیرانقلاب اسلامى ایران امام خمینى (ره) و ملت شهید پرور و قهرمان ایران اكنون كه ما عازم جبهه هاى حق علیه باطل هستیم امیدواریم كه بتوانیم هرچه زودتر صدام و صدامیان را از خاك میهنمان بیرون كرده و پرچم اسلام را در عراق نیز به اهتزاز در آوریم. برادران و خواهران ما رفتیم ولى شما سنگرها را پر كنید و نگذارید جبهه ها خالى بماند همانطور كه تا بحال نمانده اس تنها خواهشى كه از بستگان خود دارم اینست كه گریه نكنید و صابر باشید چرا كه خدا صابرین را دوست دارد و دشمن با گریه شما شاد می شود و مطمئن باشید كه جاى ما خوب است و وقتى قرار است انسان بمیرد چه بهتر كه در رختخواب نباشد و مرگ سرخ را انتخاب كند.
سفارش دیگرى را كه میخواستم بگویم این است كه هیچگاه امام راتنها نگذارید چرا كه تنها گذاشتن امام تنها گذاشتن اسلام است.
از مادرم بخاطر اینكه گاهى او را ناراحت كرده ام معذرت می خواهم و امیدوارم كه مرا ببخشید و از زحمت هایى كه طى این چند سال براى من كشیده تشكر میكنم از تمام برادران و خواهر خود معذرت می خواهم و امیدوارم كه مرا ببخشند و همچنین از تمام فامیل ها و دوستان و آشنایان حلالیت مى طلبم تا آنجا كه الان بخاطر دارم هیچ گونه قرض یا بدهى ندارم ولى اگر كسى از من طلبى داشت به او بدهید و همچنین اختیار تمام اموال اعم از نقدى و غیرنقدى خود را به مادرم می دهم تا هركه صلاح می داند از آ نها استفاده كند و بهروزى موفقیت و پیروزى تمام شما را از درگاه خداوند متعال خواهانم و دیگر عرضى ندارم.
خدایا من را توبه پیش از مرگ و راحت به هنگام مرگ و آمرزش و بعد از مرگ و بخشش به هنگام حساب مسئلت دارم.
طلبه حقیر محمد خرسندیان مورخه ۲۵ / ۰۹ / ۱۳۶۵

