mohammadreza-jashanzadeh
محمدرضا جشان زاده (مبشری)

فهرست این مطلب

loading...
صفحه ی شهید

محمدرضا جشان زاده (مبشری)

زندگینامه

آغاز حیات جاودان بعد از: ۱۶ سال ۶ ماه ۲۹ روز
وضعیت تأهل: مجرد         نام پدر: عبدالله
شغل پدر: کشاورز           نام مادر: ماهیگل

مذهب: شیعه           عنوان: رزمی تبلیغی
تحصیلات کلاسیک: سوم راهنمایی  تحصیلات حوزوی: سطح یک
عامل جنایت: بعث عراق    نحوه شهادت: اصابت ترکش به سر
مزار مطهر: روستای شاه زیار، زادگاهش

 

طلبه شهید محمد رضا جشان زاده در تاریخ سوم اسفند ۱۳۴۶، در روستای پرچو از توابع شهرستان بهمئی گرمسیری متولد شد. پدرش عبدالله، کشاورز بود و مادرش بنام ماهیگل خانه دار بود.

این شهید سعادتمند دروس کلاسیک را تا سوم راهنمایی خواند. شهید عزیز محمدرضا بدلیل علاقه وافری كه به معارف و معانی اسلام داشت با مشورت برادرانش روانه حوزه علمیه شد و مدت چند ماهی در مدرسه علیمه در بهبهان مشغول به تحصیل مقدماتی طلبگی شد.
شهید محمدرضا از جمله آن جوانان مستعدی بود که از طریق جهاد سازندگی به حوزه علمیه قم معرفی و به کسب علوم دینی مشغول شد. بعد از تحصیل در حوزه
و کسب مهارتها و آموزش های لازم در علوم دینی، به عنوان مبلغ دینی با جهاد سازندگی در سطح روستاها همکاری می کرد. شهید محمدرضا جشان زاده چند سالی در مدرسه علمیه بعثت در قم مشغول به تحصیل بود و به کسب علم و معارف دینی مشغول بود.
شهید در ایام تعطیلی حوزه علمیه به میان خانواده خویش برگشت. و به پدر و برادران در کار کشاورزی کمک می کرد.
در آن زمان (سال های اول جنگ) نیروهای استان بوشهر و استان کهگیلویه و بویراحمد و فارس تحت یک فرماندهی، سازماندهی و پس از طی دوره های آموزش رزمی، اعزام می شدند.
محمدرضا از طریق لشکر ۱۹ فجر به جنوب غرب خوزستان اعزام شد و در یکی از گردان های لشکر ۱۹ فجر ضمن وظیفه تبلیغی در قسمت رزم تک تیرانداز بود.

شهید عزیز هرگز از وظیفه طلبگی خود غافل نبود و همواره تلاش داشتند تا آن وظیفه اصلی را در هر کجا ماموریت داشته باشند انجام دهد و به تکلیف طلبگی خود عمل کند. به نقل دوستان هم رزمش در مدت کوتاهی که در بین نیروها و فرماندهان بود به زهد و تقوا معروف و همگی مجذوب اخلاق و رفتار او شدند. اخلاق و رفتارش زبانزد رزمنده ها شد. و همه دوستانش نقل می کردند که او در اوج معرفت الهی و کاملاً آماده شهادت بود و بعضاًً مطمئن بودند که محمدرضا شهید می شود.
در مدتی که در جبهه های جنوب بود، هرگز درخواست مرخصی نکرد و همیشه در نامه هایش به خانواده، می گفت که سفرم بدون برگشت است و آن خوابی که در قم دید و ماموریتی که پیامبراسلام (ص) به او داد بدون بر گشت است. و همه جا نقل می کرد مأموریت اول و آخر من نبرد با دشمن و شهادت در راه خدا و ملاقات نبی مکرم اسلام (ص) است. قابل توجه اینکه شهید محمدرضا هنگامی كه در قم بود خواب دیده بود كه پیامبر (ص) و امام علی (ع) بر او ظاهر می شوند و به او می گویند كه سری به جبهه بزنید كه آنجا منتظر شمایند.
شهید بزرگوارمان ۲ روز از مرخصی خود را نگذرانده بود كه با توجه به پیام رویای صادقه و خوابی که دیده بود شتابان و با اشتیاق روانه جبهه شد و در مدتی كه در جبهه بود یكبار به مرخصی آمد. پس از چند روز، دوباره به جبهه برگشت و ماموریت تمام شد و باز هم دوره خود را تمدید كرد و با توجه به پیام های مكرری که از مدرسه علمیه در قم برای او می آمد كه جهت ادامه تحصیل به حوزه برگردد وی قبول نكرد و در نامه هایش یادآور شد كه تا مرز شهادت بر نخواهد گشت.
سرانجام شهید عزیز در تاریخ ۰۲ / ۰۷ / ۱۳۶۳ درجزیره مجنون با اصابت مستقیم گلوله به قلبش به درجه رفیع شهادت نائل و به جمع دوستان شهیدش پیوست و پیکر مطهرش را در گلزار شهدای محل زادگاهش روستای شاه زیار، دفن کردند. مزار شریف روحانی شهید و با اخلاص، زیارتگاه عاشقان شهادت و مردم شهید پرور بهمئی است.

 

 

وصیت نامه طلبه شهید محمد رضا جشان زاده

ای مردم خدا ترس و پرهیزگار باشید که زلزله روز قیامت بسیار بزرگ و حادثه واقعی و سختی خواهد بود.
با درود فراوان به امام عصر (عج) و نایب بر حقش امام خمینی (ره) و با سلام به یاران امام و با درود بر رزمندگان اسلام

 

این بنده حقیر می خواهم وصیت کنم (امید است مورد توجه قرار گیرد)

مردم از خدا بترسید مردم تقوای الهی پیشه کنید و با خدا باشید تا خدا شما را دوست داشته باشد به خصوص شما مردم محروم از خواب غفلت بیدار شوید و ببینید که دنیا عوض شده، ببینید که اسلام روی کار آمد و شکر این نعمت بزرگ را بجا آورید به خصوص نعمت بزرگ امام خمینی (ره) که خداوند به شما داد و قدر این رهبری را بدانید که سالهای سال با زحمت و رنج فراوان اسلام را به اینجا رسانده و حالا به دست شما داد. مردم شهید پرور از دین اسلام خوب محافظت کنید و قدر آن را بدانید که اگر کوچکترین آسیبی، خدای نکرده به آن برسد همه شما مسئول هستید به خصوص شما جوانان و سربازان امام که به فرموده امام چشم امید من به شما است امید امام به شما جوانان است شما هم خوب از این انقلاب پاسداری کنید. من از شما مردم شهید پرور می خواهم این امام را تنها نگذارید و این وصیت نامه همه شهدا است.

وصیت به پدر ومادر و خانواده

اما من وصیت دارم به پدر و مادرم از شما می خواهم که اگر شهید شدم ناراحت نباشید و افتخار کنید که بنده حقیر را تقدیم امام کردید از شما می خواهم که گریه نکنید لباس سیاه نپوشید از مادرم و خواهرانم می خواهم که همچون زینب در برابر مشکلات مقاومت کنید و با حجاب اسلامی سر قبرم بیاید، تا هم خداوند از شما راضی و هم برای دیگران الگو باشید.

اما از برادران می خواهم که ناراحت نشوید که این مسیر راه حسین(ع) است و راه شهدا وظیفه ماست که این راه را ادامه دهیم. اگر ما جوانان در صحنه نباشیم پس کیست که این راه را دنبال کند. وصیتی دارم به پدر و مادرم که ای پدر و مادر عزیزم می دانم که خیلی حق به گردن من دارید اما باز من نتوانستم آن را جبران کنم. خجالت در برابر شما می کشم فقط شما به بزرگی خودتان می توانید مرا ببخشید به خصوص شما مادرم بیشتر از همه حق به گردن من دارید که قرآن بسیار سفارش کرده ولی چه باید کرد همه باید بروند پس چه بهتر که این راه شهادت را برویم.

خطاب به پدر

اما در پایان پدر بزرگوار اگر جویاى حال بنده باشى الحمدالله حالم خوب است و هیچگونه ناراحتى ندارم جز اینكه بیشتر بتوانم به این جمهورى اسلامى خدمت كنم همه خانواده ام را سلام فراوان می رسانم بیشتر مادرم را سلام می رسانم و از شما معذرت مى خواهم كه بدون خداحافظى آمدم و امیدوارم كه مرا ببخشید. پدر و مادرم و برادران، خیال می كنید كه من دیگر می آیم؟ نه، هرگز این فكرها را نكنید والله قسم فقط زمانى كه پیكر خونینم را به آنجا بیاورند و در پایان همه خانواده هاى عموهایم و بخصوص خانواده شهید جشان زاده و برادرانش را سلام می رسانم و اگر كسى از شماها به آنجا رفتید بجاى من آنها را بوسه زنید شاید برنگردم و آنها را نبینم، اگر ناراحتى از من دیدید به خاطر خدا خودتان ببخشید. در ضمن برادرانم من قصد اینكه به جبهه بیایم را فعلا نداشتم ولى در قم پیامبر اكرم (ص) و مولى على (ع) را در خواب دیدم كه به سوى جبهه حركت كردم حالا هم شب شهادت مولى على (ع) این نامه را می نویسم.

 

وصیت به دوستان و رفقا

آخرین وصیت من به دوستان و رفیقان هست که از آنها تقاضا دارم اگر ناراحتی از من دیدند به خدای خودشان ببخشند و اگر طلبی از من دارند و یا چیزی می خواهند به خانواده من مراجعه کنند و اگر از کسی چیزی طلب دارم می بخشم، امیدوارم که راه مرا ادامه و انقلاب اسلامی را هرچه زودتر به پیروزی نهایی برسانید. آرزو داشتم که قبر امام حسین (ع) را زیارت کنم و در بغل بگیرم.
در پایان تقاضا دارم در نمازهای تان امام را دعا کنید.
و السلام
محمدرضا جشان زاده.

پیمایش به بالا