فهیمه سیاری

فهرست این مطلب

loading...
صفحه ی شهید

فهیمه سیاری

زندگینامه

نام پدر: اکبر
کدملی: ۰۰۳۵۸۲۸۶۵۱
محل تولد: زنجان    تاریخ تولد: ۰۱ / ۰۳ / ۱۳۳۹
تحصیلات غیرحوزوی: دیپلم   تحصیلات حوزوی: سطح ۱
حوزه علمیه: جامعه الزهرا سلام الله علیها   تاریخ شهادت: ۱۲ / ۰۹ / ۱۳۵۹
محل شهادت: سقز-بانه   نحوه شهادت: اصابت گلوله در درگیری با ضد انقلاب
مرقد مطهر: بهشت فاطمه زنجان

شهیده فهیمه سیاری

۱۳۳۹ مصادف بود با محرم الحرام ۱۳۸۱ هجری قمری که در تهران، فهیمه به دنیا آمد.
هنوز به مدرسه وارد نشده بود که هوش و ذکاوت و کنجکاوی های مدام او از مادر و اطرافیان آنها را متعجب میکرد. تفاوتی که این دختر
را از باقی هم سالانش متمایز می کرد. تا دوره راهنمایی این کنجکاوی ها ادامه داشت. هوش سرشار او، فهمیده بود که آنچه در جامعه مردم به دنبال آن می گردند و قصد رسیدن به انقلابی عظیم را دارند با همه ی آنچه در مدارس و کتابهای درسی دوران پهلوی گنجانده
شده، تفاوت عمده دارد.

زندگی باید جای دیگری در روزنه دیگری خودنمایی کند. برای همین، همین روزها با سن کم اش همراه با خواهر و مادرش در مراسم عزاداری ها و سخنرانی هایی که در حسینیه ها و مساجدی که با محل سکونت شان فاصله زیادی داشت شرکت می کرد.
حسینیه روح داشت، جان داشت، حرف تازه ای داشت که فهم فهیمه را دوچندان می کرد. سخنرانی هایی که راه زندگی را بهتر از آنچه در
کتاب های مدرسه میخواند به او نشان می داد.

دوره راهنمایی تمام شد و خانواده سیاری به موطن اصلی شان شهر زنجان برای سکونت رفتند. گویی تمام ایران در زمان انقلاب، حسینیه شده بود. سخنرانان و روحانیون طراز اول حوزه های علمیه با آن همه فشارهایی که رژیم پهلوی به وجود آورده بود، شجاعانه استان به استان و شهر به شهرهای ایران میرفتند و مردم را از ظلم و جوری که حکومت پهلوی پنهان و آشکار داشت آگاه می کردند.

آن روزها فهیمه پای سخنرانی بزرگانی چون آیه الله مشکینی و رضوانی درس ها آموخت و درحالی که در رشته ریاضی فیزیک مشغول بود و دروس ریاضی را بسیار خوب می خواند راه را از سخنرانی این بزرگان پیدا می نمود و به آنچه باید در تقدیرش به آن می رسید خودش را نزدیک می کرد.
سال ۱۳۵۷ انقلاب به پیروزی رسید؛ و این تغییر بزرگ انقلاب در زندگی مردم، تغییر بزرگی برای فهیمه نیز بود. تصمیمی که مدتها قبل
گرفته بود را با خانواده درمیان گذاشت و خودش را به قم رساند و در مکتب توحید قم (حوزه خواهران) ثبت نام کرد و با شوق وصف ناشدنی
دروس حوزه را آغاز نمود. اینجا بیش از همه آیه الله شهید قدوسی در دروس اخلاق و حوزه راه گشای زندگی فهیمه شد و شهادت شهید
قدوسی علم و عمل را بیش از هر چیزی به او آموخت.

 

 

 

 

سال ۱۳۵۹ سال سوم تحصیل او، انقلاب تازه و  نوشکفته درگیر جنگی نابرابر شد که تا سال ۱۳۶۷ ادامه پیدا کرد. در آغاز سال تحصیلی آموزش و پرورش شهرستان بانه از مکتب توحید قم درخواست مُبَلّغ کرد تا برای انجام کار فرهنگی و تربیتی خواهران به این شهر اعزام شود. فهیمه سیاری که در مکتب آیه الله قدوسی کسب فیض کرده بود می دانست که راهی که استادش در پی گرفته بهترین راه است و باید از این فرصت پیش آمده چون ابری در آسمان که در حال گذر است بهترین استفاده را کند و در شهر بانه به خدمت و خودسازی مشغول شود.

سفر به بانه و نحوه شهادت

آنچه آموخته بود چه بهتر که در قلب خطر و فقر آن هم در شهر بانه به بار بنشیند. درخواست داد و حوزه پذیرفت. درحالی که دوستانش می دیدند که فهیمه با قلب و روحی خاص دارد از آن ها خداحافظی می کند تعجب می کردند و درحالی که هیچ کس از آنچه که تقدیر او بود نمی دانست. با او خداحافظی کردند و نمی دانستند که این دیدار آخرین دیدار است. ۹/۱۲ / ۱۳۵۹ همراه دو خواهر دانشجویی که مانند او برای خدمت خودشان را به سنندج می رساندند، در بین راه که چند ماشین تأمین آنها را همراهی می کردند، در ساعت ۴ بعدازظهر به دیوان دره رسیدند و درحالی که هوا رو به تاریکی میرفت و خطر کمین گروهک هایی که تازه در غرب کشور پا گرفته بودند و گذر ها را می بستند به سمت بانه حرکت کردند. فهیمه درحالی که قرآن را از کیفش درآورده بود و عکس امام را مقابلش گذاشته بود به یکی از دانشجویان میگوید:
می دانی دیگر احساس راحتی می کنم. دیگر فقط از راه دور شاهد نیستم و خودم حالا در اینجا می بینم.
ناگهان صدای رگبار گلوله از هر طرف ماشین آنها را مورد هدف قرار می دهد. راننده فریاد میزند سرتان را پایین بیاورید و فهیمه همانطور که قرآن را در آغوش دارد سرش را به طرف دامن یکی از دانشجویان خم می کند. یکی از دانشجویان از ناحیه دست زخمی میشود. راننده به کتفش تیر میخورد و با همین زخم ماشین را از منطقه خطر دور می کند. مقابل درمانگاهی می ایستند.

درد در دست خواهر دانشجو آنقدر زیاد بود که تازه متوجه فهیمه می شود که تیری در چشمش نشسته و با شهادتش جان او را نجات داده است.
این راه راهی نبود که فهیمه سیاری را به راحتی به شهادت برساند.

دست نوشته شهیده سیاری

در قسمتی از دست نوشته های او که دل گویه های اوست میخوانیم:
« در خود نگریستن شهامت میخواهد و لازمه شهادت، ایمان و آ گاهی است و آدمی با رفتن به حقیقت می پیوندد. در هر جامعه ای
دو نوع استاد وجود دارد: یکی استاد فیزیک و شیمی و دیگری استادی که دانش او در رابطه باخدا باشد. استاد واقعی و عالم واقعی از نوع
دوم است. ولی جامعه امروز ما استاد از نوع اول را زیادتر داشته است. اکنون نیز بدبختی ما به خاطر همین کمبود استاد از نوع دوم است.
اگر در ادارات فساد اخلاقی است، اگر در آموزش و پرورش فساد اداری است، در هرکجا که انسان دست بگذارد فساد اخلاقی وجود دارد، به
خاطر کمبود این افراد است. این انقلاب امروز به افرادی نیاز دارد که متواضع باشند.
مهدیا! باز آی و دل پرغممان را مرهم نه!

آیات قرآن کریم به خط شهیده فهیمه سیاری

پیمایش به بالا