فایق عبدالهی

فهرست این مطلب

loading...
صفحه ی شهید

فایق عبدالهی

تاريخ و محل ولادت : ۱۳۳۵/۰۷/۰۵ – روستای چیلانه
تاريخ و محل شهادت : ۱۳۶۱/۰۲/۰۳ – روستای نسیانه

زندگينامه

نام پدر: عبدالرحمن    نام مادر:حیات
تحصیلات حوزوی: مبتدی    مزار مطهر: گلزار روستای چیلانه

 

شهید فایق عبدالهی در سال ۱۳۳۵ در یک خانواده مؤمن و مذهبی در روستاهای دور افتاده چیلانه از توابع بخش باینگان به دنیا آمد.

دوران کودکی خود را در کنار اعضای خانواده اش با هزاران زحمت و سختی سپری نمود و در سن هفت سالگی به مدرسه رفت و پس از به پایان رساندن دوره ابتدایی و بعد از آن به علت وضعیت نامناسب مالی خانواده شهید دیگر نتوانست به تحصیل خود ادامه دهد و ناچار شد از طریق شغل های آزاد و کارگری مشغول به کار گردد و به خانواده خود کمک کند.

شهید عبدالهی با اینکه در یک خانواده روستایی و بی بضاعت و با رنج و مشقت روزگار و عدم توانایی مالی زندگی می کرد اما دارای اخلاقی پسندیده و نیک بود.

شهید فایق شخصی بسیار مسلمان و خدا پرست بود و همیشه قرآن می خواند و نسبت به مردم و خانواده بسیار مهربان بود و دستورات اسلامی را به خوبی رعایت می کرد.

وی فردی زحمتکش و علاقه مند به فرایض دینی بود و مدتی نیز در حوزه علمیه به تحصیل مشغول گردید.

شهید عبدالهی در دوران قبل از انقلاب کارگر ساده ای بود و از رژیم شاهنشاهی بسیار متنفر بود و در دوران اوج گیری انقلاب اسلامی همزمان با بیداری امت خروشان ایران وی نیز با سیل خروشان مردم انقلابی همکاری زیادی می کرد.

شهید فایق در زمان پیروزی انقلاب اسلامی به خدمت مقدس سربازی مشغول گردید و بعد از به پایان رساندن این خدمت مقدس وارد سپاه پاسداران شد.

شهید روحانی فایق عبدالهی فعالیت های بسیاری بر علیه گروهک کومله، دمکرات و ضد انقلابیون در منطقه داشت تا این که در تاریخ ۳/ ۲/ ۱۳۶۱ به درجه رفیع شهادت نائل گردید.

خاطره

فعالیت های سیاسی شهید این بود که همیشه مردم را برای مبارزه علیه رژیم شاهنشاهی دعوت می کرد و همیشه از رژیم شاه برای دوستانش تعریف کرده بود که رژیم شاهنشاهی رژیم خسته کننده ای است و بعد از پیروزی انقلاب اسلامی پدرش همیشه دعا می کرد که این انقلاب پاینده بماند برای اینکه به فقیران و مستضعفان کمک می کند و زنان حجاب اسلامی را رعایت می کنند.

رابطه شهید با والدین و خانواده و مردم خیلی خوب بود وقتی که در زمان رژیم شاهنشاهی سرباز بود و وقتی که مرخصی می گرفت و به خانه باز می گشت مردم به سراغ ایشان می رفتند.

ما جاده نداشتیم و جاده از روستا خیلی دور بود و وقتی که از ماشین پیاده می شدند و وقتی که به جبهه می رفتند مردم همه می گفتند کاش که به جبهه نمی رفت و دیگر زنده بر نمی گردد. همیشه برای ایشان دعای خیر می کردند.
فرزند شهید

 

روحش شاد و يادش گرامي

پیمایش به بالا