غلامحسین احمدی

فهرست این مطلب

loading...
صفحه ی شهید

غلامحسین احمدی

تاريخ و محل ولادت : ۱۳۴۶/۰۸/۳۰ – گرگان
تاريخ و محل شهادت : ۱۳۶۵/۱۰/۱۹ – شلمچه

 

زندگينامه

نام پدر: حسن   نام مادر: زهرا
تاریخ تولد: ۳۰ / ۸/ ۱۳۴۶
محل تولد: گرگان
محل تحصیل: مشهد

مسئولیت: تخریب چی
تاریخ شهادت: ۱۹ / ۱۰ / ۱۳۶۵
محل شهادت: شلمچه
مزار شهید: گرگان

 

شهید « غلامحسین » در ۳۰ آبان ۱۳۴۶ ش در خانواده ای مذهبی دیده به جهان گشود. پدرش حسن نانوا اصالتاً اهل بیارجمند شهرستان شاهرود بود. او تا دوم دبیرستان در رشته تجربی درس خواند.
12 ساله بود و م یخواست در بسیج ثبت نام کند، اما قبول نم یکردند و او هر روز با دیده اشکبار به خانه می آمد. آن قدر اصرار کرد تا وی را پذیرفتند و مدتی بعد مسئول بسیج نوجوانان پایگاه طالقانی جنوبی شد. به سن ۱۴ سالگی که رسید آتش عشق یار او را در بر گرفت و ب یتاب لقاء شد.

طوفان، بهار چشمانش را اشک باران کرده بود و دیگر نمی توانست محنت ماندن در این دنیا را تحمل کند. با اصرار پدرش را راضی کرد تا به جبهه رفته، در صف افلاکیان قرار گیرد. آنجا تخریب چی شد تا رسیدن به محبوب را طی کند. ۱۴ بار به جبهه رفت و ۲۴ ماه با افلاکیان آن
دیار همنشین بود.
او تا سوم دبیرستان در رشته تجربی درس خواند. آنگاه بوی خوش عطر یار را از حوزه استشمام کرد و ۴ سال در حوزه مشهد و در جوار بارگاه ملکوتی علی ابن موسی الرضا (علیه السلام) به کسب علم و معرفت پرداخت.
با تمام محبتی که به مادر داشتی، همه را رها کردی و برای آخرین بار، خودم را در آینه جسمانیت دیدم و تو را تا دروازه های بهشت بدرقه کردم. «شلمچه » در غروبی غمگین به تاریخ ۱۳۶۵/۱۰/۱۹ ش شب شهادت حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) در عملیات پرفتوح «كربلای » ۵ میهمان ملائکی بود که فرززندم را تا خدا بدرقه می کردند. پیکر مقدسش را در تشییع باشکوهی در امامزاده عبدالله (علیه السلام) گرگان به خاک سپردند تا زیارتگاه عشاق مهدی فاطمه (سلام الله علیها) باشد.
مادرجان! تو رفتی و به قافله عاشوراییان پیوستی و ما ماندیم با یک دنیا حسرت و مسئولیت که بعد از شما چه کنیم تا شرمنده شما شاهدان تاریخ نباشیم؟! چگونه راه تان را ادامه بدهیم که رهرو خوبی برای شما باشیم؟! و در هر عصر پنج شنبه در جوار امامزاده عبدالله (علیه السلام) قبر تو را غرق بوسه می کنم و با گلاب اشک می شویم.

خاطره

اولین بار که به جبهه رفته بود ۱۴ ساله بود که او را قبول نمی کردند. بالاخره با تاش خودش قبول کردند البته به شرط اینکه والدین اجازه می دادند که پدر و مادرم به علت کوچکی سن و مریضی که داشت ابتدا رضایت نمی دادند، امّا پس از اصرار او راضی شدند.
برادر شهید

 

پیام شهید

خدایا! بار الها! بند های به سوی تو م یآید که از همان کوچکی گناه کرده و سر تا پایش پُر از گناه است. چقدر لطف تو زیاد است که این بنده را پذیرفتی. از تو تشکر می کنم از اینکه بنده ای را پذیرفتی که سر تا پایش از گناه آلوده است و فرامین تو را انجام نم یداد و هر چه تو به او
می گفتی قیامتی است، او توجه نمی کرد. خدایا! مرا بپذیر.
امام را تنها نگذارید، او به شما نیاز دارد. انقاب مظلوم واقع شده و باید که دفاع مقدس ما در جنگ، فقط برای رضای خدا و به خاطر سیدالشهداء (علیه السلام) باشد.

 

 

روحش شاد و يادش گرامي

پیمایش به بالا