علی عصمت

فهرست این مطلب

loading...
صفحه ی شهید

علی عصمت

تاريخ و محل ولادت : ۱۳۴۶/۰۹/۱۱ – ایلام
تاريخ و محل شهادت : ۱۳۶۴/۱۲/۱۲ – جزیره مجنون

زندگينامه

نام پدر: امیدعلی   نام مادر : کبری

مذهب: شیعه

تحصیلات حوزوی: مقدمات

تحصیلات آکادمیک: راهنمایی

عضویت: بسیج

آخرین مسولیت: رزمی تبلیغی

عامل شهادت: در اثر اصابت ترکش خمپاره

محل دفن: گلزار شهدای آبدانان

 

شهید علی عصمت فرزند امید علی و کبری در اولین روز از دیماه سال ۱۳۴۶ در شهر آبدانان دیده جهان گشود.

وی تحصیلات خود را تا سال دوم راهنمایی پی گرفت و پس از آن به عنوان طلبه به حوزه علمیه وارد شد تا به فراگیری علوم فقهی و اسلامی بپردازد .

علی عصمت در زمان جنگ تحمیلی عراق علیه ایران به سپاه پاسداران پیوست و راهی جبهه های نبرد با متجاوزین بعثی گردید تا آنکه سرانجام به تاریخ دوازدهم اسفند ماه سال ۱۳۶۴ در جزیره مجنون به شهادت رسید.

مزار این شهید در گلزار شهدای آبدانان قرار دارد.

شهید علی عصمت (۱۳۴۶/۱۰/۰۱ _ ۱۳۶۴/۱۲/۱۲ جزیره مجنون) متولد شهرستان آبدانان است. ایشان در خانواده‌ای با ایمان و دوستدار اهل بیت علیه ‌السلام متولد شد، پدرش امیدعلی و مادرش کبری نام داشت.
علی عصمت در سایه محبت های پدر و مادر پاکدامن و مهربانش دوران کودکی را پشت سر گذاشت و بعد وارد مدرسه شد و به فراگیری تحصیل پرداخت، تحصیلات را در مقطع دوم راهنمایی به پایان رسانید سپس در حوزه علمیه تا سطح یک ادامه تحصیل داد.
علی عصمت در عضویت بسیجی در جبهه حضور یافت که در ۱۳۶۴/۱۲/۱۲ هجری شمسی در منطقه جزیره مجنون بر اثر اصابت ترکش به سر شهد شیرین شهادت نوشید و در جوار رحمت الهی جای گرفت. پیکر پاک این شهید عزیز پس از تشییع در گلزار شهدای زادگاهش به خاک سپرده شد. سلام و درود خدا بر روح پاک و مطهرش.

خاطراتی از شهید به نقل از سایت ایلام آگاه

برادر شهید عصمت می گوید: بهمن سال ۶۴ از سپاه مرخصی گرفتم که به پابوس امام رضا (ع) بروم دلم پر از غصه یاران سفر کرده بود، به حرم رسیدم گوشه ای نشستم و سفره دلم را پیش حضرت باز کردم و غم غربت خویش را واگویه کردم. در مسیر بازگشت از مشهد به مدرسه المهدی (عج) در اراک رفتم تا به علی سری بزنم در بین صحبتها به او گفتم چون من در جبهه کردستان هستم و احتمال دارد شهید بشوم صلاح نیست که شما هم به جبهه بیایید و باعث نگرانی خانواده شوید با شنیدن این صحبتها صورتش از غمی توأم با عصبانیت برافروخت نگاهی به من کرد و گفت: شما برای خودت عبادت میکنی از عبادت شما چیزی به من هم میدهند؟ چند لحظه ای سکوت کردم خواستم چیزی بگوییم که طنین صدای پرصلابتش قلبم را فروریخت اگر امام حکم جهاد بدهد حتی با پای برهنه هم راهی جبهه میشوم حضور در جنگ و شهادت تنها آرزوی من است عرق سردی خجلتم را نمایان کرد، به قامت رشیدش نگاه کردم احساس کوچکی میکردم سکوت کردم.

 

شهیدان زنده اند

قبل از شهادت علی با دختر عمویم نامزد کرده بودم؛ ولی هنگامی که او شهید شد به خاطر غم سنگین از دست دادن علی با خود عهد کردم که ازدواج نکنم و راه او را ادامه دهم روزها میگذشت و من همچنان در غم از دست دادن برادرم بودم شبی در خواب علی را دیدم که در جایی خوش و خرمی نشسته بود رو به من کرد و گفت: برادر مگر شهیدان مرده اند؟ من زنده ام و در جایی که همیشه آرزویش را داشته ام زندگی میکنم، از رفتن من ناراحت نباش و مرا به آرزویی که داشتم برسان و عروسیات را جشن بگیر (به نقل از برادر شهید)

عمامه

یکی از همرزمانش می گوید: یک شب که به خط مقدم اعزام شدیم یک گروهان بودیم که یک نفر امدادگر بود آن امدادگر بایستی مجهز می بود. زمانی که میخواستیم تقسیم ،شویم امدادگر به فرمانده گفت که مشکلی پیش آمده، باند پانسمان را فراموش کرده بیاورد

فرمانده خیلی عصبانی شد گفت که تو به فکر جان بچه نیستی

علی ساک خود را باز کرد و عمامه اش را که داخل نایلون بود درآورد و رو به فرمانده گفت این هم باند!

گفت این همه اش باند است چرا عصبانی میشوید عمامه اش را به تازگی خریداری کرده بود و هنوز از آن استفاده ای نکرده بود!

فرمانده خنده اش گرفت گفت باشد این بار به خاطر شما امدادگر را تنبیه نمی کنیم.

این شهید والا مقام در تاریخ ۱۲ اسفند ۱۳۶۴ در جزیره مجنون بر اثر اصابت ترکش خمپاره به شهادت رسید و پیکر مطهر این شهید والا مقام در گلزار شهدای آبدانان به خاک سپرده شد.

 

 

وصيت‌نامه شهید

بسم الله الرحمن الرحيم

” الحمدلله رب‌العالمين والصلوة‌والسلام على محمد و آله الطاهرين و لعنة‌الله على اعدائهم اجمعين ”

مادرم گویا رسول الله مرا فرا می خواند ، مادرم می خواهم ثابت کنم که مسلمانم و پیرو خط امام حسین علیه السلام و امام هستم . ای مردم آبدانان ! ( ای کسانی که جنازه مرا بر دوش دارید به دستان من نگاه کنید که هیچ با خود نبرده ام به خون ریخته شده ام نگاه کنید ، ای مردم من این را داشتم که در راه خدا هدیه دادم ، هیف که یک جان داشتم . ای مردم آبدانان ! آیا سنگینی جسدم را حس می کنید که از خاصیت این تنها مزاحمت برا شما مانده است .

پس بنابراین فقط معنویات اولی است . ای جوانان و نوجوانان عزیز ، علم زینت انسان است بنابراین به کسب علم بکوشید تا زمانی که میتوانید بهره بگیرید در جستجوی علم باشید به علم تاکیید کنید و به خدا اعتماد ، جوانمردی باش که به خاطر دین پرهیز کار و با تقوا و به وظایف خویش عمل کنید . عمل را غنیمت شمارید و در کار ها دقیق باشید .

ای مردم ! بدانید دنبا یا اینکه مانند سایه ایست که تمام میشود یا اینکه مانند مهمانی است که شب می خوابد و کوچ می نماید یا مانند برقی است که در افق آرزو می درخشد . فرض کنید دنیا مجانی به دست شما برسد مگر مسیرش مادی نیست . به هرچه امید داشته باشید باقی نمی ماند خیلی زود شبهه ها دنیا را تغییر می دهند از دنیا هرچه می خواهی برای سفر به آخرت بردارید که به زودی کوچ خواهید کرد و در این کار شتاب کنید که مرگ بدون تردید فود خواهد آمد .

خدایا گام و قلب مرا استوار گردان . ای خدای بزرگوار ، تاریخ نگاری و برای تکیه گاهم کافی هستی .

 

 

روحش شاد و يادش گرامي

 

 

 

پیمایش به بالا