عاشور مصطفایی

فهرست این مطلب

loading...
صفحه ی شهید

عاشور مصطفایی

تاريخ و محل ولادت : ۱۳۴۴/۰۳/۰۳ – روستای عرب قاری حاجی، مراوه تپه
تاريخ و محل شهادت : ۱۳۶۴/۱۱/۲۰ – شلمچه

زندگينامه

نام پدر: مصطفی    نام مادر: آقچه گل    تحصیلات حوزوی: سطح دو
نحوه شهادت: اصابت ترکش    عامل جنایت: بعث عراق    مزار مطهر: مفقودالجسد

 

شهید عاشور مصطفایی فرزند مصطفی درتاریخ سوم خرداد ماه سال ۱۳۴۴ در روستای عرب قاری حاجی از توابع شهرستان مراوه تپه، استان گلستان در خانواده ای متدین چشم به جهان گشود.

اولین قدمهای آشنایی با دین را در داخل خانواده و در آغوش پدر و مادر برداشت و با قرائت قرآن و خواندن نماز از دوران كودكی آشنا شد.

عاشور پنج سال از دوران تحصیلش را در مدرسه ای در روستایش طی كرد. در این مدت در كارهای كشاورزی به پدرکمک می کرد.
به جهت روح بی قرار و تشنه اش به فراگیری علوم دین، رهسپار مدرسه علمیه روستای خودشان شد تا شاید بتواند از دریای علم و عرفان حوزه، کویر تشنه وجودش را سیراب کند.

بدین ترتیب در مدرسه علمیه به مدت سه سال اقامت گزید سپس به جهت تکمیل علوم دینی خود به حوزه علمیه روستای قپان رفت و در آنجا هم نزدیک به چهار سال مشغول تحصیل گردید. عاشور عاشق جبهه و جنگ بود و هر کس که از جبهه برمی گشت از حال و هوای جبهه سوال می کرد.

عاشور خود ساخته بود، فردی خوش اخلاق، مهربان و متین، ایثارگر و مخلص بود. به پدر و مادرش بسیار احترام می گذاشت و در کارها به آنها کمک می کرد. امر به معروف و نهی از منكر به خصوص دعوت به نماز اول وقت از خصوصیات اخلاقی او بود و به مسائل دینی بسیار مقید بود. و اغلب اوقات خود را به مطالعه و شركت در مساجد و مراسم مذهبی اختصاص می داد و در روستا برای نوجوانان کلاسهای قرآن تشكیل می داد و به تعلیم قرآن و احکام می پرداخت.
درنهایت تصمیم به خدمت سربازی می گیرد و در تاریخ ۱۸ / ۲/ ۱۳۶۴ اعزام می شود. و در پادگان آموزشی ۰۲ بیرجند آموزش خود را به اتمام می رساند و بیست و یک ماه در لشکر ۷۷ خراسان ارتش جانانه خدمت می کند.

طلبه شهید عاشور مصطفایی درتاریخ ۲۰ بهمن سال ۱۳۶۴ ، در عملیات والفجر ۸ ، در منطقه عملیاتی شلمچه از ناحیه پا شدیدا زخمی می شود و در اثر پاتک شدید دشمن زبون دستور عقب نشینی داده می شود و به جهت اینکه امکان عقب بردن ایشان وجود نداشت، داخل کانال جا می مانند. بعد از عقب نشینی، دشمن بعثی، آب به داخل کانال ها رها می کند و این گونه ایشان به درجه رفیع شهادت نائل می آید و پیکرشان هم مفقود می شود و تا کنون نیز اثری از پیکر این طلبه شهید پیدا نشده است.

خاطره

یكی از همرزمانش به خانه ما آمد و گفت كه عاشور گم شده است. از او پرسیدیم چطور؟ گفت: عملیات بود و درگیری شدیدی بین نیروهای ایرانی و عراقی صورت گرفت. تعداد زیادی از بچه ها به شهادت رسیدند و تعداد زیادی هم زخمی شدند تا جایی كه ما مجبور به عقب نشینی در منطقه شلمچه شدیم. طی عملیات، عاشور زخمی شده بود. او را به همراه دیگر زخمی ها در كانال گذاشتیم. یك تركش به پایش خورده بود و باعث خونریزی شدید شده بود. كمك های اولیه را بر روی پای او انجام داده بودند. زخمی های دیگری هم در آن كانال بودند. درگیری شدت گرفت و نیروهای عراقی آتش سنگینی بر روی ما می ریختند و ما مجبور به عقب نشینی از آن منطقه عملیاتی شدیم لذا در آن موقعیت تعدادی از زخمی ها جا ماندند و نیروهایی كه می توانستند منطقه را خالی كردند. پس از آن دیگر كسی از حال كسانی كه مانده بودند خبردار نشد.

هنوز هم كسی نمی داند چه اتفاقی در آنجا افتاد تنها چیزی كه می دانیم این است كه برادرم در عملیات والفجر هشت مفقود الاثر شده اند.
برادر شهید

 

روحش شاد و يادش گرامي

پیمایش به بالا