تاريخ و محل ولادت : ۱۳۳۷/۰۷/۰۱ – روستای کتکه جوانرود
تاريخ و محل شهادت : ۱۳۶۶/۱۲/۲۳- ارتفاعات قلعه گاه شیخان نوسود

زندگينامه
نام پدر: محمد نام مادر: فاطمه
تحصیلات حوزوی: سطح ۲ نحوه شهادت: اصابت گلوله به پا
مزادمطهر:گلزار شهدای جوانرود
شهید عارف فتاحی در سال ۱۳۳۷ در یک خانواده مذهبی در روستای کتکه از توابع جوانرود چشم به جهان گشود و دوران ابتدایی را با مشکلات و دوری از خانه سپری نمود و همچنین در کنار درس شروع به یادگیری قرآن کرد بخاطر مشکلات عدیده و سختی های حاکم بر زندگی خانواده اش از یک طرف و عدم وجود ارزشهای اخلاقی در جریان تحصیل در رژیم پهلوی به ناچار از ادامه تحصیل در مدارس دولتی چشم پوشی نمود. با توجه به علاقه ای که به علوم دینی داشت و با موافقت پدرش به روستای میدان نمک رفت تا در حضور عالم و استاد ملا محمد صوفی عبدالکریم به کسب علوم دینی بپردازد و در این راه نیز موفق بود به طوری که استادش به او افتخار می کرد و بعد برای ادامۀ تحصیل به عراق رفت و بعد از گذراندن دوره های تحصیلی
به ایران بازگشت و مدتی دیگر در ایران به تحصیل پرداخت. در کنار تحصیل در سال ۱۳۵۴ بعنوان معلم حق التدریسی به خدمت آموزش و پرورش اورامانات در آمد و در سال ۱۳۵۶ طبق دستور صادر شده که روحانیون هر چه زودتر دفترچه آماده اعزام بخدمت دریافت کنند ایشان نیز به سربازی رفت و به بندر بوشهر اعزام شد خاتمه سربازیش با پیروزی انقلاب اسلامی همراه بود و در پاییز سال ۵۹ وارد سپاه شد ورود او به سپاه باعث جذب افراد دیگری به سپاه شد زیرا او با وجود تهدید و تبلیغات شدید احزاب و گروهک ها وارد سپاه شد و هر روز با خوشرویی و برخورد نیک جمعی را به درون سپاه جذب می کرد همچنانکه خود می خواست و آرزو داشت در دفاع از میهن فعالیتهای زیادی را انجام داد و با صداقت هر چه بیشتر و بدون هیچ چشم داشتی مسئولیتهای زیر را در کمال امانتداری بر عهده داشت: معاونت و انتشارات سپاه جوانرود، مسئولیت تبلیغات بسیج سپاه جوانرود، مسئولیت تبلیغات و انتشارات سپاه روانسر، فرماندهی عملیات محور دروله، مسئول ش، م، ر، معاونت عملیاتی تیپ یکصد و بیست و پنج ابوذر جوانرود.
با این همه تلاش و کوشش در منطقه کردستان و جنوب و غرب کشور بالاخره در عملیات والفجر ده در تاریخ ۲۳ / ۱۲ / ۱۳۶۶ به دیدار حق شتافت.
پیام شهید
الهی !
اگر گناهم فزون است روز قیامت مرا نابینا زنده کن زیرا نمی خواهم با چشمان باز و با دنیای گناه روبروی آن قادر متعال و رسول بر حقت و انسانهای صالح بیش از پیش شرمنده گردم.
الهی !
میدانم که گناه من حد و مرزی ندارد هر چه هستم بنده نافرمانت هستم، مخلوق ناچیزی هستم که با دست قدرتت به هستی آمدم، پس از چیزی که ساختی راضی باش و قلم عفو بر گناهانم بکش.
خاطره
ایشان جوانی رشید، خوش قامت، شاداب و خوش برخورد و حاضر جواب بود، به طوری که سوال هیچ کس را بی پاسخ نمی گذاشت. جدی بودن و در عین حال شوخ طبعی اش در میان خاص و عام مشهور بود. در هر حال اخلاقی پسندیده و رفتاری نیکو داشت، زیبا سخن می گفت، علم داشت و دوست داشت مردم را از آن بهره مند نماید.
به عدالت رفتار می کرد و به دوستان و آشنایان و اقوام سرکشی می کرد و صله رحم را بجا می آورد و به مستمندان کمک می کرد. به علت همین خصوصیات و خوشروئی که داشت خانه اش جایگاه دوستان و آشنایان بود.
روحش شاد و يادش گرامي
