تاريخ و محل ولادت : ۱۳۲۸/۰۶/۰۵- سلیمانیه عراق
تاريخ و محل شهادت : ۱۳۶۳/۱۲/۱۹ – مریوان

زندگينامه
نام پدر: ملا صالح نام مادر: عاصمه
شغل پدر: روحانی تحصیلات حوزوی: سطح دو
عنوان: بسیجی نحوه شهادت: بمباران هوایی رژیم بعث عراق
مزار مطهر: مریوان
شهید ملا طاهر عبدالکریم در سال ۱۳۲۸ در شهر سلیمانیه عراق دیده به جهان گشود.
چهار ساله بود که پدر روحانی اش، ملا صالح را از دست داد و از آن پس تحت تعلیم عمویش ملا عمر قرار گرفت و قرآن را آموخت، سپس به مدارس علوم دینی رفت و اجازه افتاء در مذهب امام شافعی را از ملا شیخ محمد برنجی دریافت نمود.
طاهر با زبان های ترکی، فارسی، عربی و انگلیسی آشنایی کامل داشت، نگارش شرحی بر نهج البلاغه را آغاز کرده بود که ناتمام ماند. ضمن تحصیل، ساعت سازی را آموخت و از طریق تعمیر ساعت امرار معاش می کرد.
ملا طاهر در عراق احساس می کرد که زمینه های بی دینی و فساد به وسیله حاکمان ترویج می شود، برخی نیز با ترویج عقاید کومونیستی قصد تخریب باورهای اسلامی را دارند، از این روی به مبارزه با استکبار برخاست.
سال ۱۳۵۷ که انقلاب اسلامی در ایران به پیروزی رسید مردم عراق احساس کردند که با تکیه بر انقلاب اسلامی ایران و پیروی از روحانیت، می توانند بر ظالمان و ایادی استکبار پیروز شوند، آنان چشم به نهضت امام خمینی (ره) دوخته بودند و آرزو می کردند که روزی بتوانند مانند ایران، حکومت اسلامی در کشورشان برپا کنند. از این جهت بود که حکومت حزب بعث عراق به وسیله آمریکایی ها و دوستانش، برای دفع اندیشه اسلام خواهی و منصرف کردن مردم عراق از توجه به انقلاب اسلامی ایران کمر به نابودی جمهوری اسلامی ایران بست.
بسیاری از مردم عراق، همچنان مترصد بودند تا بتوانند همچون مردم ایران، انقلاب بزرگ مردمی برپا کنند از این روی با شروع جنگ تحمیلی عراق علیه وطن اسلامی ایران، برخی از آنان به ایران مهاجرت کردند و در کنار برادران مسلمان خود علیه دشمن کافر به نبرد پرداختند، از آن جمله شهید ملا طاهر عبدالکریم بود که با قرارگاه رمضان همکاری مستمر داشت.
ملا طاهر عبدالکریم وابسته به حرکت اسلامی عراق بود و با قرارگاه رمضان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران همکاری داشت، وقتی از سوی مأموران بعثی شناسایی شد به ایران عزیمت نمود تا این که در تاریخ نوزدهم اسفندماه سال ۱۳۶۳ بر اثر بمباران هوایی رژیم بعث عراق، همراه پسر یازده ساله اش در شهر مریوان به شهادت رسید و در همان شهر به خاک سپرده شد. از این شهید بزرگوار پنج فرزند به یادگار مانده است.

خاطره
زمانی در روستاها وجود فرزند پسر در ادامه زندگی موثر بود زیرا کار در روستا تماما با دست انجام می شد و مثل حالا کشاورزی و دامداری مکانیزه نبود، بنابراین وجود فرزند پسر ضروری بود و هر خانواده ای که تعداد پسرهایش بیشتر بود، اموراتشان راحت تر می چرخید. از اینکه پسر نداشتیم به نحوی شرمنده بودم و آرزو می کردم پسری به دنیا بیاورم. نمی دانم چطور شد این موضوع را نزد ماموستا بروز دادم و ابراز شرمندگی کردم. ماموستا نگاه معنادار و آکنده از سرزنش و ملامت به من انداخت و بعد از لحظاتی سکوت گفت: خانم! از تو بعید می دانستم که این حرف را بر زبان بیاوری. اگر همسرم نبودی و در مورد من و افکار من و دین من اطاع نداشتی، به خاطر خرافات و سنتی که در منطقه بوده و ریشه کرده است، شاید به تو حق می دادم و چیزی نمی گفتم، اما تو هم از افکار من مطلع هستی و از همه مهم تر در مورد دین مبین اسلام اطاع کافی داری. در کجای قرآن و دین مبین ما آمده که زن را ملامت کنی زیرا دختر به دنیا آورده است؟ مگر اکنون زمان پیامبر اسلام (ص) و جهالت مردم عرب است که دختر را زنده به گور می کردند؟
تو در مورد خواست و اراده پروردگار، تردید می کنی؟ یک برگ از درخت نخواهد افتاد مگر به اذن و اراده پروردگار، پس خواهش می کنم آخرین بار باشد که چنین حرفی می زنی. من از حرفی که زده بودم شرمنده شدم و از صحبت های ایشان قوت قلب گرفتم.
همسر شهید
روحش شاد و يادش گرامي
