صدیقه سادات موسویان نجف آبادی

فهرست این مطلب

loading...
صفحه ی شهید

صدیقه سادات موسویان نجف آبادی

زندگینامه

نام پدر: سید احمد
کدملی: ۱۰۹۰۷۴۱۸۳۹    محل تولد: اصفهان- نجف آباد
تاریخ تولد: ۲۴ / ۰۲ / ۱۳۱۸    تحصیلات غیرحوزوی: ابتدایی
تحصیلات حوزوی: سطح ۲    حوزه علمیه: فاطمیه-نجف آباد اصفهان
تاریخ شهادت: ۰۹ / ۰۵ / ۱۳۶۶    محل شهادت: مکّه مکرّمه
نحوه شهادت: جراحات وارده توسط رژیم سعودی   مرقد مطهر: اصفهان- گلزار شهدای نجف آباد، در جوار دو فرزند شهیدش

 

شهیده صدیقه سادات موسویان نجف آبادی

پدرش سید احمد و مادرش آمنه نام داشت. صدیقه سادات در ۲۴ اردیبهشت ۱۳۱۸ به دنیا آمد. پدر، تاجر با ایمانی بود و مادر، وقتی که
صدیقه سادات سه ساله بود از دنیا رفت و از آن پس در خانه مادر بزرگش زندگی می کرد.

خانواده مذهبی و فضای مذهبی آن روزهای نجف آباد اصفهان تا زمانی که صدیقه دوران ابتدایی را به پایان برساند، آبستن اتفاقات جدیدی شده بود. رضاخان دستور کشف حجاب را صادر کرده بود و مأموران رضاخان کوچه به کوچه های اصفهان چادر از سر زنها برمی داشتند. دخترها در مدارس باید بی حجاب و با لباس متحدالشکلی وارد می شدند و این موضوع را سید احمد تاجر نمی توانست قبول کند و صدیقه سادات هم نمی توانست. تا آن روز که همه جا باحجاب رفته بود این بار در مدرسه با آن وضعیت ظاهر شود. صدیقه برای ادامه تحصیل تصمیم جدیدی گرفت. وارد حوزه علمیه شد. از آنوقت تا زمان پیروزی انقلاب و جنگ به تحصیل در دروس حوزوی پرداخت و بخصوص از محضر بانو مجتهده امین اصفهانی کسب علم کرد و در تقوا، همت والایی از خودش نشان داد. او با حاج امین معین که فردی انقلابی و متدین بود ازدواج کرد.

مبارزه و جهاد علیه رژیم پهلوی

روحیه انقلابی همسرش و خودش باعث شد که هر دو به مبارزه و جهاد علیه رژیم پهلوی همت بالایی از خود نشان دهند. تا آنجا که زندگی شخصی شان را تمام و کمال در این مبارزه و خدمت به مردم قرار دادند.
هنوز انقلاب پیروز نشده بود که او و همسرش به روستاهای اطراف اصفهان می رفتند و به روشنگری دینی سخنرانی و احکام در بین
روستاییان می پرداختند. پای صحبت روستاییان و درد و دل زندگی فقیرانه و مشکلاتی که داشتند می نشستند.
از پدر تاجر ، صدیقه سادات هر چه مانده بود را صرف کمک به مستمندان و کمک به فقرا می کرد. اموال موروثی اش را اکثراً در رفع
کمبودهای معیشتی روستاییان هزینه کرده بود. کم کم انقلاب به اوج رسید و آنها روحانیون را بیش از پیش به مبارزه علیه رژیم شاه فراخواندند. در این بین خداوند دو پسر هم به آنها داده بود که هر دو در مسیر انقلاب و بعدها جنگ تحمیلی قرار گرفتند و شهید شدند.

آن روزهای انقلاب یکی از پسرهایش پارچه چادری مشکی تهیه می کرد و صدیقه سادات ساعت ها می نشست و چادر میدوخت و برای ارشاد زنان به آن ها چادر هدیه می داد.
زندگی از همان روزهای اول پر از خدمت و حرکت بود. سخنرانی های صدیقه سادات و همسر و فرزندانش چه در زمان شاه و چه در اوج انقلاب و جنگ تحمیلی پر است از خدمت و کمک که هنوز به یاد اهالی اصفهان و نجف آباد باقیمانده است.

و یک روایت از حاج احمد معین پاسخ همه ی این زحمات و خدمتهای صدیقه سادات شد:

پسرم مجتبی مدیر کاروان حجاج بود. صدیقه سادات هم با او به زیارت می رفت. و طبق هرسال و آن سال ( ۱۳۶۶ ) به مکه رفت. آنجا
به سؤالات شرعی خانم های زائر پاسخ می داد.
بار سفر را بسته بودند. این بار انگار همسرم حال و هوای خاصی داشت. همین طور که باهم نشسته بودیم به من گفت: حاج احمد بیا
باهم عهدی کنیم. من که با تعجب به او نگاه میکردم گفتم: یعنی چی؟ چه عهدی ؟ گفت: بیا عهد کنیم که بدون هم به بهشت
نرویم. من اصلاً از این حرف صدیقه ساداتم مانده بودم. روحیاتش را می شناختم و ایمانش مثال زدنی بود. به بغض گفتم: تو داری از
رفتن حرف می زنی؟ ساکت شد حرفی نزد. آن روز تمام شد و او برای زیارت خانه خدا به مکه رفت.
از مکه خبر رسید که آل سعود بسیاری از حجاج را در مکه به شهادت رسانده این حرف صدیقه سادات از ذهنم بیرون نمی رفت مرتب با مکه در تماس بودم و بالاخره رادیو اسامی شهدای حج را شروع کرد به اعلام کردن. و در بین اسامی نام صدیقه سادات برده شد. دنیا روی سرم خراب شد. ما باهم عهدی بسته بودیم و من منتظر همان عهد هستم.
و علاوه بر این بانوی شهیده، این خانواده قبل از شهادتش دو پسر یکی مرتضی معین ۲۴ ساله و دیگری مصطفی معین ۱۷ ساله را تقدیم
انقلاب کرده بودند که به فاصله دو ماه از هم به درجه رفیع شهادت رسیدند.
پیکر مطهر این بانوی شهیده پس از انتقال به ایران در جنت الشهدای نجف آباد در جوار دو فرزند شهیدش به خاک سپرده شد.

روحشان شاد و یادشان گرامی

پیمایش به بالا