تاريخ و محل ولادت : ۱۲۸۰/۰۴/۰۱ – روستای گاو آهن تو
تاريخ و محل شهادت : ۱۳۶۳/۰۶/۱۶- روستای گاو آهن تو

زندگينامه
نام پدر: عبدالله نام مادر:طلعت
شغل پدر:کشاورز تحصیلات حوزوی: سطح دو
مزار مطهر: روستای گاو آهن تو ،شهرستان دیواندره
شهید سید بابا شیخ نقشبندی در سال ۱۲۸۰ هجری شمسی در روستای گاو آهن تو ( گونتو ) از توابع بخش سارال شهرستان دیواندره در یک خانواده ای متدین و مذهبی و روحانی دیده به جهان گشود.
پدرش عبدالله به رسم زمان و آرزوی دین اسم این پسر زیبا را بابا شیخ نام نهاد.
باباشیخ در سن ۶ سالگی شروع به یاد گرفتن علوم قرآنی در مکتب خانه پدرش نمود و در سن ۸ سالگی شروع به یادگرفتن علوم اسلامی از جمله فتح القریب و سایر علوم دینی و عربی کرد و با جدیت فراوان مشغول به یادگیری آنها گردید و در همان دوران نام و نشان ارزشمندی را برای خود بدست آورد و نشان داد که نامی را که برای او انتخاب نموده اند به حق شایسته و ارزنده این کودک می باشد.
شهید در سال ۱۳۲۷ با توجه به اینکه اولین مدرسه منطقه در همان روستا یعنی گونتو ساخته شده بود بعنوان مدرس مشغول فعالیت شد و به حق مثل زگهواره تا گور دانش بجویی را برای خود اثبات نمود.
بابا شیخ علاوه بر شغل معلمی و تدریس و آموزش در کنار سایر اعضای خانواده خود به کار کشاورزی و دامداری بر اساس شرایط منطقه پرداخت و با اخلاق و رفتار حسنه خود، مورد اعتماد و امین مردم روستا و منطقه بود و خانه شهید محلی بود برای مردم منطقه جهت بحث و بررسی مسائل علوم دینی و شرعی و حتی اختلافات قومی و بین مردم به گونه ای بود که تا شهید باباشیخ اولین حرف از صلح و آشتی می زد کسی روی حرف ایشان حرفی نمی زد.
شهید باباشیخ در سال ۵۷ که پدرش سید عبدالله را از دست داد با توجه به اینکه فرزند ارشد خانواده بود به جهت اینکه رشته محبت خانواده باباشیخ از هم گسیخته نشود مجبور بود برای سایر اعضای خانواده جانشین پدر و بزرگ خانواده باشد در همان سالها که حرف از انقلاب و پیروزی انقلاب اسلامی در بین مردم مطرح بود شهید با شنیدن مطالب و بیانات حضرت امام خمینی (ره) عاشق انقلاب و جمهوری اسلامی گردید و درحالی که گروهک ها مشغول تاخت و تاز در منطقه بودند ایشان به ارشاد و راهنمایی و تبلیغ دین و شریعت اسلامی پرداخت و حرف از آزادی و استقلال می زد.

شهید با توجه به فعالیت گروهک ها در منطقه دست از تبلیغ بر نداشت به طوریکه حتی با تبلیغ و ارشاد و زبان و کلام شیوای خود موفق به تسلیم چند نفر از سر کرده گروهک ها به نقل از مردم و خانواده خود گردید. شهید دایم به تبلیغ امر به معروف و نهی از منکر و با اخلاق حسنه خود مشغول تبلیغ و ارشاد کلام روح بخش الهی بود و تبلیغ شهید باباشیخ آنچنان تند و برای گروهک های منطقه ناخوشایند بود که برای آنان غیر قابل تحمل شد و این امر موجب گردید که گروهک ها در مدت کمتر از یک ماه دو نفر از روحانیون فعال و مبلغ دینی و آمران به معروف و ناهیان از منکر ( شهید ماموستا سید شهاب الدین حسینی و شهید بابا شیخ نقشبندی ) را به درجه رفیع شهادت برسانند که در نهایت در تاریخ ۱۶ / ۶/ ۶۳ شبانه به خانه بابا شیخ هجوم آورده و او را به بیرون از روستا بردند و با فشار درد و رنج فراوان به شهادت رساندند و مردم روستا صبح روز بعد با آگاه شدن از جریان پیکر شهید را به داخل روستا منتقل و طبق عشق و علاقه شهید، ایشان را در همان روستای زادگاه خود تشییع و به خاک سپردند.
خاطره
اخلاق و خصال نیکو داشت. با مردم مهربان بود. به هرکس می رسید سلام میکرد خصوصاً کودکان را مورد لطف و ترحم قرار میداد و دست نوازش بر سر آنان میکشید واسطه صلح و آشتی مردم با یکدیگر بود، هر اختلافی پیش می آمد به او مراجعه میکردند تا آن را به خیر و خوشی فیصله دهد.
به رغم کهولت و ضعف قوای جسمانی، تمام کارهایش را خودش انجام میداد و باری بر دوش کسی نمی نهاد. در مقابل دشمنان حق، درشتی می ورزید و از ضعف و زبونی دوری میکرد از این روی، وقتی بیش از هشتاد سال از عمرش میگذشت زیر شکنجه های منافقان خم به ابرو نیاورد و از گفتن کلمه حق دست بر نداشت.
روحش شاد و يادش گرامي
