سیدیعقوب هاشمی پور

فهرست این مطلب

loading...
صفحه ی شهید

سیدیعقوب هاشمی پور

زندگینامه

آغاز حیات جاودان بعد از: ۲۰ سال ۱۰ ماه ۲۰ روز
وضعیت تأهل: مجرد     نام پدر: میر سلطان
شغل پدر: کشاورز       نام مادر: ماه بی بی
مذهب: شیعه        عنوان: بسیجی
تحصیلات کلاسیک: دوره راهنمایی        تحصیلات حوزوی: سطح دو
سمت: رزمی تبلیغی        عامل جنایت: بعث عراق
نحوه شهادت: اصابت ترکش خمپاره به پاها       مزار مطهر: زادگاهش

روحانی شهید سید یعقوب هاشمی پور در تاریخ اول فروردین ۱۳۴۴، در روستای سلطان آباد بیدک از توابع شهرستان گچساران به دنیا آمد. پدرش میرسلطان، کشاورز بود و مادرش ماه بی بی خانه دار بود. سید یعقوب تحصیلات ابتدایی و راهنمایی را در زادگاهش به پایان
رساند و بدلیل علاقه فراوانی که به روحانیت و دین اسلام داشت مسلک جدش رسول الله را دنبال کرد و جهت فراگیری علوم دینی و حوزوی، حرفه طلبگی و راه روحانیت را انتخاب کرد و راهی دارالعلم مرحوم آیت الله بهبهانی در اهواز شد. و تا سطح دو علوم حوزوی را ادامه داد.
طلبگی سید یعقوب همزمان با جنگ تحمیلی و حمله صدام آمریکایی به ایران اسلامی بود. سید یعقوب بعد از فرمان امام خمینی (ره) مبنی بر حمایت جوانان کشور از رزمندگان اسلام و دفاع از نظام اسلامی درجبهه های جنگ به عنوان بسیجی در جبهه حضور یافت.
روحانی شهید سید یعقوب در عملیات های مختلفی شرکت کرد، حضوری سراسر عشق و ایثار و سرنجام پس از نبردی توام با شور و عشق و مردانگی در بیست و یکم بهمن ماه ۱۳۶۴ در عملیات والفجر ۸ خون سرخش بر زمین ریخت و به ملکوت اعلی شتافت این شهید سرافراز در تاریخ بیست و یکم بهمن ۱۳۶۴، به خیل شهدای سرافراز جبهه حق علیه باطل و همرزمان شهیدش پیوست و مزارش در روستای زادگاهش زیارتگاه عاشقان گردید.
روحش شاد و یادش ماندگار

بخش هایی از وصیت نامه شهید سیدیعقوب هاشمی پور:

مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضَىٰ نَحْبَهُ وَمِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِيلًا 

آیه ۲۳ سوره احزاب

با نام خدا و با سلام به ارواح طیبه شهدای صدر اسلام و شهدای گلگون كفن انقلاب اسلامی ایران و با درود و سلام به امام زمان (عج) و نایب برحقش امام خمینی (ره) و با سلام و درود بر ملت قهرمان و شهید پرور ایران این بنده حقیر با قلبی راسخ و مملو از ایمان و اراده ای مصمم به پروردگار و پیامبران بخصوص پیامبر گرامی حضرت محمد (ص) و ائمه اطهار (علیهم السلام) و رهبران رهرو آنها به سوی جبهه حق علیه باطل روی آورده و انشاءالله در این عملیات شركت میكنم با امید به اینكه پروردگار عالم مرا قبول نماید و این بنده حقیر و گنهكار را بپذیرد و اگر كه در این راه شهادت نصیبم شد با روی باز و عقیده ای مصمم به سوی پروردگار خویش پرواز خواهم كرد و عاشقانه از آن استقبال میکنم که این چند قطره خون بنده ای ضعیف و ذلیل به ریشه درخت اسلام ریخته شود و باعث رشد اسلام گردد و اسلام ترقی نماید چون همین خونهاست كه اسلام را آبیاری میكند و راهگشای كربلای حسین (ع) میگردد تا عاشقان حسین (ع) به زیارت امام خویش بروند و آن امام معظم را زیارت كنند و این بنده روسیاه را دعا نمایند. باشد كه با دعای شما ملت عزیز امام حسین (ع) واسطه ای شود نزد پروردگار و باعث شود كه پروردگار مرا بپذیرد و ببخشد و بیامرزد.

وصیت به ملت ایران

خواهشی كه از ملت ایران دارم این است، راه شهدا را ادامه دهند و نگذارند كه خون این شهیدان عزیز پایمال شود و كاری كنند كه واقعاً شهداء خوشحال باشند و طبق آیه ای كه میفرماید: انا لله و انا الیه راجعون ما یك روز به دنیا آمده ایم و روزی هم از دنیا میرویم چه بهتر
كه با دلی پاك و در راه خودش بسوی خدا بشتابیم كه در آخرت شرمنده نباشیم.

وصیت به پدر ومادر و برادران وخواهران

و شما پدر عزیز اگر كه تاكنون برای تو فرزند خوبی نبودم و باعث ناراحتی تو شدم از تو واقعاًً میخواهم كه قلبت را با من صاف كنی و با آن مهر پدری مرا دعا نمایید. اگر شما قلباً مرا نبخشی و دعا نکنی من در آن دنیا زجر میكشم و ناراحتم چون آه پدری هیچ وقت فرزند را
راحت نمیگذارد و شما برادران عزیزم مرا حلال كنید. اگر برادر خوبی نبودم و مهربان نبودم امیدوارم مرا ببخشید و خواهرانم صبر و استقامت زینب وار پیشه كنید و گریه و زاری نكنید كه دشمنان شاد شوند و از همه فامیل و اقوام و دوستان میخواهم كه حساب بدگویی و
بدرفتاری و اعمال بد مرا به پای اسلام نگذارند و مرا ببخشند و حلال نمایند و شما زن پدر عزیز همانطور مرا بزرگ كردی و به جامعه تحویل دادی امیدوارم كه مرا ببخشی و صبر مادری پیشه نمایی و من هم پیش مادرم زهرا (س) تو را شفاعت میکنم.

از شما میخواهم که دستانم را از تابوت بیرون آورید تا مردم بدانند که من چیزی از دنیا با خودم نبرده ام و چشمانم را باز بگذارید تا منافقین خیال نکنند که کورکورانه شهید شدم و چون مادر ندارم که برایم گریه کند یک قالب یخ روی قبرم بگذارید تا بجای مادرم برایم گریه کند.

دوست دارم شمع باشم در دل شبها بسوزم
روشنی بخشم به جمعی یا كه خود تنها بسوزم

پیمایش به بالا