تاريخ و محل ولادت : ۱۳۴۴/۰۲/۲۰ – اصفهان
تاريخ و محل شهادت : ۱۳۶۲/۰۱/۲۵ – والفجر یک – فکه

زندگينامه
فرزند : عباسعلی نام مادر : ایران
تحصیلات کلاسیک : اول متوسطه
ارگان اعزامی : بسیج
مسوولیت در جبهه : رزمنده
مزار مطهر : امامزاده محمد (علیه السلام) کرج
بسم الله الرحمن الرحیم
زندگینامه پاسدار شهید سعید راوش
ربنا اننا سمعنا منادیا بنادی الایمان ان امنو بریکم فامنا ربنا فاغفرلنا ذنوبنا و کفرعنا سیاتنا و توفنا مع الابرار ربنا واتنا ما وعدتنا علی رسلک و لا تحزنا یوم القیمه انک لا تخلف المیعاد
پروردگارا ما چون صدای منادیی که خلق را به ایمان میخواند شنیدیم اجابت کردیم و ایمان آوردیم خدایا از گناهان ما درگذر و زشتی کردارما بپوشان و هنگام جان سپردن ما را با نیکان محشور گردان و بار خدایا ما را از آنچه به رسولان خود وعده دادی نصیب فرما و محروم مگردان که وعده تو هرگز تخلف نخواهد کرد. سوره آل عمران آیات ۱۹۲ تا ۱۹۴
طلیحه امید بخش خورشید به اوج خود رسیده بود و مژده آمدن آزادهای از تبار پاکان را میداد هنگامی که آمد همه خندیدند اما او گریست و پس از لحظاتی آرام شد. چون قلبش دریافت اگر قدم در این دنیای تنگ و تاریک نهاده است در عوض یار حسین (ع) است و دوش به دوش او میرزمد. میجنگد و سپس یا ثارالله گویان شیرین و گوارا به شهادت میرسد آن گونه که اسلامش میطلبد.
سعید راوش سال ۱۳۴۴ در شهر اصفهان زمانی که امام خمینی احتیاج به یاران عزیز و دلسوزی داشت او شتابان آمد و میخواست آیه السابقون السابقون اولئک المقربون را به مرحله عمل درآوردو ندای هل من ناصر ینصرونی را با جان ودل پاسخ گوید. اوساعت ۳ بعد از ظهر جمعه روزی که امام زمان یارانش را میطلبد آمد.
دوران دبستان و دبیرستان را تا سوم راهنمایی را در تهران گذراند و سپس بعد از سکونت خانوادهاش در کرج به تحصیلاتش ادامه داد.
کوچک بودیم که پدر عکس امام را قالب گرفته و بر دیوار اطاقمان نصب نمود و ما همیشه به این چهره نورانی خیره میماندیم و این که پدرم چه عشقی به ایشان داشت و این عشق را در وجود ما هم کاشت از وقتی که ما خود را شناختیم او مخالف صد در صد رژیم طاغوت بود و شبها که به خانه میآمد ما را اطراف خود جمع میکرد کتاب بزرگی را باز مینمود و از دلاوریها و جوانمردیهای علی (ع) و امام حسین (ع) نقل میکرد او میگفت امیرمومنان خلیفه همه مسلمین بود اما چه میخورد چه میپوشید و در کجا میخوابید چطور مخبت به یتیمان میکرد و چگونه میرزمید اینها خود مقدمهای بود برای انزجار ما از دستگاه شاهی . سعید از همان کودکی عشق به جلسات مذهبی داشت ۱۳ ساله بود در اکثر تظاهرات ضد رژیم شرکت میجست چه در اصفهان و چه در تهران چند روز بعد از جمعه سیاه بود به اتفاق رفتیم بیمارستان جرجانی تا مجروحین را از نزدیک ببینیم یکدفعه گفتند سربازان به بیمارستان حملهور شدهاند در عقب بیمارستان باز کردند. تا مردم فرار کنند ما رفتیم اما من او را پشت سرخود ندیدم نگران شدم که نکند به دست این جلادان افتاده باشد که دیدم خندید و از کوچهای درآمد و گفت : خواهرم فکر کردهای میتوانند مرا به این راحتی بگیرند دیگر چیزی به آخر عمرشان باقی نمانده است.
۲۱ و ۲۲ بهمن در خیابان پیروزی تهران با رزمندگان همکاریهای خوبی داشت او ۱۴ ساله بود که عضو بسیج مستضعفین شد و در مسجد حضرت علی (ع) و واقع در خیابان مقداد فعالیت مینمود او با این سن کم مرتب یک شب در میان پاسداری میداد تا اینکه جنگ شروع شد و سعید که منتظر این فرصت بود عزم رفتن به جبهه را نمود اما مخالفت کردند و گفتند شما سنتان کم است و فعالیت در اینجا چشمگیر چه بهتر است جایی باشی که بیشتر مثمرثمری او قبول کرد ولی آرام نداشت و عشق رفتن به جبهه هر روز بیشتر در وجودش نقش میگرفت تا اینکه بالاخره در تاریخ ۸/۱۲/۶۱ عازم شد او کلا ۱۴ ماه در جبهه بود ۸ ماه در غروب و ۵ ماه در جنوب . او جزو اولین گروهی بود که وارد قصر شیرین شدند یکماه آنجا که به تب روده مبتلا شد برای معالجه آمد هنوز بیماری در بدنش بود که دوباره رفت خیلی کم به مرخصی میآمد و نامهای میداد و از معنویات والای جبهه مینوشت . متانت عجیبی داشت هرگر نمیگذاشت کسی از فعالیتهایش که برای خدا انجام میداد چیزی بفهمد وقتی اینجا بود در دستگیری ضدانقلاب نقش مهمی داشت بعد از شهادت ۷۲ تن بود که سعید خیلی منقلب بود روزها و شبها نمیخوابید و غذا نمیخورد آرام نداشت و هروقت یاد بهشتی مظلوم میافتاد و اسم او را میشنید اشک بی اختیار از دیدگانش روان میگشت سعید یکشب با خوشحالی تمام بین مان نشست و گفت میخواهم مژده خوبی به شما بدهم من دیگر عضو سپاه شدهام و چند روز بعد عازم جنوب شد آنجا مسئولیتهای سنگینی داشت و به همین دلیل اصلا به مرخصی نیامد و در همین زمان پدرم هم به او پیوست باور کنید هیچ نیرویی قادر نبود پدر و برادرم را از رفتن به جبهه باز دارد سعید هرگز از شهادت حرف نمیزد این رازی بود بین خودش و معبودش.
زمانی که حمله نزدیک میگردد او دیگر از شادی در پوست خود نمیگنجید و خیلی زود آماده میشود اما وداع ، وداع همیشه دردناک بوده است مخصوصا وداع یاری که قلبشان همیشه با هم برای اسلام تپیده است و همرزم و همقدم بودهاند:
بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران
کز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران
اما سعید میخندد چون میداند دیگر چیزی به وعده خداوند نمانده است و قلبش میخواند: ربنا اننا سمعنا منادیا بنادی الایمان ان امنو بریکم فامنا ربنا فاغفرلنا ذنوبنا و کفرعنا سیاتنا و توفنا مع الابرار ربنا واتنا ما وعدتنا علی رسلک و لا تحزنا یوم القیمه انک لا تخلف المیعاد
عصر روز شنبه آنها میروند ۲۰/۱/۶۲ یکشنبه شنبه ساعت ۳۰/۱۰ حمله شروع میگردد سعید به گفته یارانش آنچنان دلاورانه و بیباکانه میجنگید که انگار در خانهاش است.
و این سخن به اغراق نیست چون او واقعا در خانهاش بود در میعادگاهش او به تمام اسلحهها وارد بود و در جبهه هم پیک بود هم با بیسیمچی هم تخریبچی و…
هم پیشاپیش عاشقان حسین روز پنجشنبه فرا میرسد و سعید به گفته همرزمانش تعداد زیادی تانک را از بین میبرد. سپس برمیگردد و به همرزمانش میگوید بیایید که دستم را علی اکبر گرفته است عجله کنید بالاخره سعید عزیز ، سعید عاشق سعید دلاور همچون سالار شهیدان تشنه لب به شهادت میرسد.
ابراهیم اسماعیلش را خالصانه تقدیم نموده و خود برمیگردد.

نامه ها
بسمه تعالی
پس از عرض سلام خدمت پدرو مادر و خانواده عزیزم.
امیدوارم که حال همگی شما خوب باشد و در امورات خود موفق باشید و اگر از حال اینجانب خواسته باشید الحمداله خوب و سلامت می باشم و در پناه خداوند تعالی ان شاءاله که از همه ما قبول بفرماید مشغول خدمت می باشم و در اینجا که بارها گفته ام دنیایی غیر از دنیای شهر و کوچه و بازار است و همه رزمنده ها سعی بر این دارند که هر چه زودتر راه کربلا باز شود و اینجا همه می بینند و لمس می کنند و درک می کنند که همه کارها را خداوند متعال انجام می دهد و ما همه هیچکاره هستیم و خدا خودش می داند که به افراط سخن نمی گویم و آنچه حقیقت است در اینجا می نویسم و دوستان زیادی با ما بودند و همراه با ما در عملیاتها شرکت کردند ولی آنها رفتند و ما ماندیم و هر لحظه بار مسئولیت بر دوش ما و همه ملت ایران سنگین تر می شود می خواهم این را بگویم که مواظب باشید خدا در زندگی خودتان فراموش نکنید و به هر وسیله که شده مساجد و نمازهای جمعه را اهمیت بدهید و در آنها شرکت کنید .ما در زمان بسیار سختی قرار گرفته ایم ، زمانی که خداوند متعال حجت را کاملا تمام کرده است برما تا می توانیم خود را از مسائل دنیوی بیرون کشیده و به طرف خدا حرکت کنید و در آخرت و در آن موقع که به حسابهای ما رسیدگی می شود مسائل معنوی و دعاها و نمازها و امثال اینها است که ما را نجات می دهد نه پول و نه چیزهایی که متعلق به این دنیا است ان شاءاله که خداوند توفیق دهد بتوانیم دین خود را بخ خون شهدا و این انقلاب عظیم و اسلام عزیز ادا کنیم و در ضمن مادر جان و پدر عزیز خانواده گرامی ما را لال کنید.
مادرم بعضی موقعها که به فکر فرو می روم و آن زحماتی که در کوچکی برایم کشیدی در نظر می گیریم خود به خود اشکم جاری می شود چقدر زحمت که برایم کشیدی و همینطور پدر عزیزم ، ولی من که نمی توانم و در و جودم نیست جواب زحمات شما را بذدهم ان شاءاله که خداوند پاداش خیر یه شما عنایت کند و از راه دور هم علی جون و احسان آقا و ایمان خان را می بوسم همینطور همه را ان شاءاله که خداوند به همه شما نعمت سلامتی کامل برذای همیشه عنایت بفرماید.همینطور سلامتی تایمان و دین و غیره دیگر بیشتر از این مزاحم شما نمی شوم.
والسلام سعید
—————————————————–
بسمه تعالی
خدمت پدر و مادر عزیز و بزرگوارم و سلام عرض می نمایم و از خداوند بزرگ آرزوی سلامتی برای همه شما دارم و امیدوارم که در کارهایتان و قدمهایتان که در راه خداوند متعال بر می دارید و موفق و پیروز باشید.
خدا می داند که من دلم برای شما تنگ شده است ولی می دانید که مساله خدا و اسلام و کشور در میان است و باید که بخاطر رضای خدا خواسته های خود را زیر پا بگذارم .
ان شاءاله که خداوند متعال از همه ما این زحمات را قبول بفرماید گرچه خود می دانم که این زحمات و این قدمها در راه او کم است و باید که تا توانایی داریم به راه خود ادامه دهیم .بلکه خداوند از ما قبول بفرماید .
از طرف من حمید و محمد و علی و زهره و احسان را سلام رسانده و همه را ببوسید.
در ضمن حالم بسیار خوب است و جایم بسیار راحت است و ناراحت من بهیچوجه نباشید و در ضمن برایم نامه بنویسید.
آدرس من :
استان باختران- سرپل ذهاب- پادگان ابوذر- گردان شهید بهشتی- مقر شیشه راه – گروهان ۷
بازار روبروی مدرسه عبداله خان – ساعت فروشی یاسر – راوش
چونکه فعلا آدرس دقیق من مشخص نیست آن را برایتان نمی نویسم(منظور آدرس فعلی را که در آن مستقر هستم)
بعد از انتقال دقیق که جایم کاملا مشخص نامه ایی با آدرس خواهم فرستاد.
ان شاءاله ، به امید خدا
—————————————————–
بسم الله الرحمن الرحیم
به نام خداوندی که قوت و توان می بخشد رزمندگان و پیکارگران در راه خود را.
با سلام خدمت پدر و مادر گرامی
برای همه شما آرزوی موفقیت و سلامتی می کنم و از خداوند متعال می خواهم که به شما و بقیه خانواده هایی که فرزندانشان در جبهه به تلاش خود بی امان ادامه می دهند صبرو استقامت بی پایان عنایت بفرماید.
من اینجا پیش برادران رزمنده درس از خودگذشتگی و استقامت را هر ورز بیشتر می آموزم و در مقابل این روحیه های عظیم خدادادی از خود بی خود می شوم. اینجا دنیای دیگری است کلا آن مسائلی که من دیگر از آنها نفرت پیدا کرده بودم وجود ندارد از قبیل صفهای گوشت و مرغ و غیره… اینجا مساله خدا آنکه سرنوشت و جان ما و انقلابمان در دست اوست مطرح است و واقعا چقدر زیبا و روحانی.
منظور همان حالتی که حتی بعضی ها تصورش را هم نمی کنند درکش را هم نمی توانند بکنند.
من مستقر در جبهه غرب سرپل ذهاب هستم اینجا هوا بهاری و بسیار خوب می باشد و از هرلحاظ راحت هستم و امکانات بسیار موجود می باشد و از این لحاظ نگران حال من و بقیه برادران رزمنده عزیز نباشید.
حالا که به لطف الهی این رسالت بزرگ از خانواده ما نصیب من گردید و این مسئولیت از دوش پدر و برادران کمتر می گردد و مسئولیت آنها در مورد دیگری بزرگتر شده است.
پدر عزیزم که من شرمنده او هستم باید همچنان مثل قبل به فعالیت خود ادامه دهد و فضای خانواده را کاملا گرم نگهدارد.همینطور روی سخنم با حمیدو محمد می باشد که باید به درس خود اهمیت دهند و با اشتیاق تمام آن را مطالعه نمایند و اگر که دست از پا خطا کنند نتیجه خوبی عایدشان نخواهد شد همگی شما را و احسان و علی آقا را دور می بوسم و به آقا موسیی سلام رسانده و موفقیت تمام برای همگی در کارهایشان آرزو می نمایم.
دست مادر عزیزم را هم می بوسم و از خداوند متعال سلامتی کامل برای همگی را خواستارم.
والسلام سعید
۱۲/۱۲/۶۰
—————————————————–
بسم الله الرحمن الرحیم
به نام خداوند بخشنده مهربان
هو العزیز
با عرض سلام خدمت پدر و مادر عزیزم و شرمندگی و عذر خواهی تمام من پس از مدتها که با خدای خود راز و نیاز کرده و در خواست حاجت از او می کردم بالاخره موفق شدم که در تهران برنامه اعزام خود خود به جبهه جنگ نبرد حق علیه باطل را تنظیم کرده و حاجتم را از خدای متعال بگیرم.
ای مادر و پدر عزیز اسلام دین خدا و محمد در خطر است و احتیاج به انسانها وافراد زیادی برای شکست کفار دارد .
من هم به امید حق یکی از آنها هستم و این افتخاری است بس نامی و او بزرگ برای من تا بحال صبر کردم اما می سوختم و از بین می رفتم ولی حالا رهبر انقلاب به خاطر حمله بزرگی که در پیش است دستور داد که آنهایی که دوره های نظامی دیده و یا قبلا هم به جبهه رفته اند باید که به آنجا برگردند و کار را یکسره کننند بهمین خاطر من اینجا مساله مهمتر از همه چیز تشخیص داده و تصمیم به رفتن را گرفتم که ایستادن دیگر جائز نبود چون در این حمله کار باید یکسره شود.
—————————————————–
بسم الله الرحمن الرحیم
به نام خداوندی که خود و جود ما همه انسانها را مورد امتحانی سخت قرار خواهیم داد.
با سلام و عرض معذرت خدمت خانواده ام که به این نحو من به جبهه رفتم .می خواستم بگویم که من دیگر جای خود را اینجا ندیدم و نسبت به دینم و خون شهدا احساس مسئولیت نمودم و مخصوصا در این زمان که امام می فرماید باید به جبهه بروید.با موقعیتی که من داشتم پس تصمیم گرفتم و به جبهه رفتم دلیل اینکه اینبار هم به شما از قبل اطلاع ندارم این بود که برعکس تصورم ظرفیت این مساله را در بعضی ها ندیدم که بیام و مستقیم می خواهم به جبهه بروم مخصوصا به مادرم بدان مادر و پدر و کل خانواده که خدا و دین اسلام برای من مهمتر و با اهمیت تر از خاطر شما و همگی می باشد و مادر بخاطر تو ماندن یا به خاطر دیگری ماندن برای من بس است من تعهد کرده ام ؟ خدا و خون شهدا که تا زمانی که اسلام بر کفر پیروز نشود دست از جبهه و جنگ برنداریم و بدانید که به عهد خود در این مو قع از زمان که هر روز ملت ما وارث شهیدانی دیگر می شود وفا خواهم کرد و در ضمن نه اینکه از مشا توقع ندارم که از دست من ناراحت شوید بلکه می خواهم هر کمکی که می توانید به جبهه بکنید هر کدامتان موقعیتتان درست بود به جبهه بیایید و به اسلام خدمت کنید ان شاءاله که خداوند به شما ایمانی عطا کند که بتوانیم از شر نفس عماره و خودخواهیها و راحت طلبیها و … خود را نجات بخشیم.والسلام
به خدمت اسلام عزیز در آییم
—————————————————–
دست نوشته
بسم الله الرحمن الرحیم
جوانان پر وشور و محبت را می بینی که ندای تکبیر را با صدای رسای خویش سر می دهند تو گویی اینان انسانهای واقعی بشریتند در روی زمین.
آدمی را با گفتارشان و با اعمالشان مبهوت و دست به دهان می کنند.همه جا و هر زمان می بینی که گفتارشان همانند پیامبر اسلام است که دلها را می شکافد و قلبهای سیاه را روشن و خفتگان روزگار را پیدا و یتیمان بی پدر را پناهنده همچون پدر و خسته ای خسته دل را ضی دوباره سرحال و زنده می کنند.
آری ای برادر و تو ای خواهر نمی دانی و اگر می خواهی بدانی باید اینان را ببینی که چگونه گفتارشان عین اعمالشان است و اعمالشان تحقق گفتارشان است و اینان در اعمالشان آدمیزاده را به صدر اسلام رهنمون می کنند.
آری اینان با خدای خویش آنچنانند تعهد کرده اند و مسئولیت قبول کرده اند باز می گویند.می گویند اگر ما دست بیعت به امام خمینی داده ایم باید که اطاعت و پیروی کنیم.
هان ای برادر آگاه باش ، این برادران وارثان حسینی اند، شهادت طلب در رکاب حسین چو یاران حسین می خواهند در صحرای کربلا جهاد کنند و با ایمانشان و گفتارو اعمالشان قلب دشمن را پاره کنند و خون پر حرارت خویش را برای روئیدن نهال اسلام هدیه کنند و صدای پر طنین لا اله الا الله را به گوش جهانیان برسانند.
می خواهند پرچم توحید را چنان به اهتزاز در آورند که کفار را به لرزه و کاخ ستمگران را به ویرانه تبدیل کنند که تاریخ حماسه این زنده شهیدان را بر صفحات خونین خود بنویسد.
شبانگاهان این زنده دلان تاریخ را بنگر خواهی دید که در دل شب در هوای سرد زمستانی و زیر آسمان پر ستاره تابستانی که بر روی سر انسانها نور افشانی می کنند در این موقع از شب که صدای ناله یتیمان به گوش انسانهای بیدار دل می رسد و این شاهدان زمانند که بداد این مظلومانتاریخ نظر میافکند و بیاد آنان هستند و کوله باریرا دوش بسته راهی ویرانههای این یتیمان روزگار میشوند و با نالههای آنان همنوا گشته و میگریند تو گویی اینان نیز یتیمند.
ولی بادل پردردشان و با خندههای ظاهری میخواهند این نالههای سوزناک را آرام کنند و مرهمی بر زخم پر درد آنان بگذارند تا حماسه تاریخ را دگرگون کرده و یار دیگر انسانیت را زنده کنند و وقتی اینها یعنی این مردان خستگی ناپذیر برگردند میبینی که وضو گرفته به نماز شب ایستادند. اینها ناله هرچه میکنند و تا به صبح التماسانه میگویند خدا خدا خدا بهر اینکه ای خدا ما را ایمان عطا کن ایمانی که دلم را دگرگون قلب سیاهم را روشن و روزنه امیدم را امیدوار کند. برادر هر چه میگویم میدانم چطور بتوانم ذرهای از آنچه که اینان هستند بازگو کنم.
والسلام
در سنگرش دیدم خوشحال و خندان بود
اسلحه در دست مصمم و بیدار و پایدار
با طنین الله اکبر با نغمههای پیروزی
همراه با بلبلان با سرودهای پیروزی
سرحال و سرزنده با نگاههای نافذ
با خندههای پیروزی دو چریک مسلمان بودند
مقالهای کوتاه از آنچه در قلبم بود.
سعید راوش
وصیت نامه
بسم الله الرحمن الرحیم
آنانکه در راه خدا کشته می شوند مرده مپندارید بلکه آنان زنده اند و نزد خدای خویش روزی می خورند.
به نام آن خدایی که قادر و مقتدر و بی نیاز است آن خدایی که غیر قابل توصیف است و آن خدایی که تمام هستی و جهان آفرینش در گرو قدرت اوست .
به نام خدایی که منت بر ما نهاد و دو روش چگونه زندگی کردن و چطور مردن را به ما آموخت و ای انسانها بدانید ، ای برادران و خواهران من بدانید که ما شهدا رستگار شدیم و بدانید که ما دین خود را به شهیدان قبل از خود و دینمان ادا نمودیم و حال نوبت شماست ، ای انسانها به خود آئید و بفهمید که در چه موقع قرار گرفته اید.
به شهادتم قسم که در زمان سخت و پر خطری قرار گرفته اید و اگر هریک از شما از زیر بار مسئولیتی که دارید شانه را خالی کنید.خون شهیدان را کلا از صدر اسلام تا به امروز پایمال نموده اید .
در ضمن این راهم بدانید که خداوند تعالی حجت خود را به تمام ملت ایران تمام کرده و دیگر جای هیچ اظهار نظر و صحبتی باقی نمانده ، پس ای کسانی که وصیت مرا می خوانید و یا می شنوید به خود آئید و به ارزش این انقلاب عظیم و پرنعمت پی ببرید و خدای خود را بیشتر بشناسید تا بتوانید از سربازان امام زمان (عج) باشید و در راه دین خدمت کنید و بدانید که در غیر این صورت به ما نخواهید رسید و در قبال خون ما مسئول خواهید بود ، خونی را که در راه احیای دین اسلام به زمین ریخته شده
وا… قسم که رستگار نمی شوید و مورد شفاعت اهلبیت پیامبر قرار نخواهید گرفت مگر آنکه راه ما را ادامه دهید و خدای خود را از خودتان خشنود کنید.ماهم راه سرور شهیدان حسین بن علی را رفتیم و به مسیری که پیمودیم ایمان کامل داریم.
ای ملت زجر کشیده شهید پرور، جنگ ما با کفر است و تمام دنیا کافرشده اند پس ما نه تنها با صدام بلکه با تمام دنیا در جنگیم و هیچ کس نباید فکر کند که وقتی صدام خیانتکار ان شاءاله نابود شد .جنگ ما هم به پایان رسیده است ، خبر جنگ هست و امام عزیزمان این پدر دلسوز می فرماید :جنگ ، جنگ است و عزت و شرف مادر گرو آن.
همگی دعا کنید که خداوند سایه این رهبر را از سر ملت ایران کم نگرداند، از خدا بخواهید که فجر امام زمان (عج ) را هر چه نزدیکتر بفرماید تا بالاخره اسلام عزیز به طور کامل نجات پیدا کرده و مظلومین جهان از زیر بار ظلم و ستم جهانخواران بدرآیند و حق خود را بگیرند و آن وقت است که همه بدیها از بین می رود و خوبی جای آن را می گیرد و این چیزی است که هیچ کس در حال حاضر آن را واقعا نمی تواند درک کند مگر آن که با خشم خود ببیند در مورد مساله شهادت هم خداوند در قرآن فرموده است:
که هیچ کس نمی تواند به واقعیت شهادت پی ببرد و آن را درک کند مگر کسانی که به این فوز عظیم می رسند.ای انسانها چرا خود را در قید و بند مادیات و مسائل دنیوی اسیر کرده اید ، برهانید خود را تادیر نشده است .اکنون دیگر زمان و لحظه امتحان فرا رسیده ، پس هرچه زودتر خود را نجات بخشید و از پس امتحانات الهی سربلند درآئید و در پیشگاه خداوند قادر بی نیاز روسفید شوید.
ای پدر و مادرم به شهادت بر افتخارم ایمان کامل داشته باشید.مبادا به خاطر هجرتم از این دنیای تنگ و تاریک به دنیای ابدی و روشن بگیرید و خدای نخواسته شکر درگاه احدیت را به جای نیاورید و دشمن منافق و کوردل را خوشحال کنید بدانید که به جای نیاورید و دشمن منافق و کوردل را خوشحال کنید بدانید که به جای خوبی رفته ام جایی که هرکس به آن دست نخواهد یافت.با طلب حلالیت از کلیه دوستان و آشنایان و ملت شهید پرور ایران .
من شهیدم ،شهیدم ،شهیدم ، عاقبت کربلا را ندیدم
والسلام

فیلم وصیت نامه گویا
👆 برای مشاهده روی لینک آبی بالا کلیک فرمائید 👆
دلبستگی به دنیا
پيام شهيد : ای انسان ها چرا خود را در قید و بند مادیات و مسائل دنیوی اسیر کرده اید، برهانید خود را تادیر
نشده است.
شاهد حديثی : قال امام علی علیه السّلام : إِنَّ الدُّنيا مَشغَلَةٌ عَن غَيرِها و َلَم يُصِب صاحِبُها مِنها شَيئا إِلاّ فَتَحَت لَهُ حِرصا عَلَيها و َلَهَجا بِها و َلَن يَستَغنىَ صاحِبُها بِما نالَ فيها عَمّا لَم يَبلُغهُ مِنها.
(نهج البلاغه (صبحی صالح) ص۴۲۳)
امام علی علیه السّلام فرمودند : براستى كه دنيا آدمى را به كلّى سرگرم خود مى سازد و دنياپرست به چيزى از آن نرسد، مگر آن كه باب حرص و شيفتگى به آن بر رويش گشوده شود و به آنچه از اين دنيا دست يافته اكتفا نمى كند تا در پى چيزى كه بدست نياورده نرود.
روحش شاد و يادش گرامي
تصاویر شهید سعید راوش در کنار همرزمانش
![]()

