زین الدین فخری

فهرست این مطلب

loading...
صفحه ی شهید

زین الدین فخری

تاريخ و محل ولادت : ۱۳۱۶/۱۱/۰۷ – روستای نودشه از توابع نوسود کرمانشاه
تاريخ و محل شهادت : ۱۳۶۲/۰۳/۲۰ – روستای بزوش کامیاران

زندگينامه

نام پدر: ملا عبدالقادر    نام مادر: زبیده
تحصیلات حوزوی: سطح دو    نحوه شهادت: انفجار و آتش گرفتن منزلش
مزار مطهر: روستای بزوش کامیاران

 

زین الدین فخری، هفتم بهمن ماه ۱۳۱۶ در روستای نودشه از توابع نوسود کرمانشاه چشم به جهان گشود، از هفت سالگی تحت تعلیم پدرش ملا عبدالقادر قرار گرفت.

در نوجوانی برای ادامه تحصیل به خدمت ملا کریم مدرس، در روستای بیاره در کشور عراق رفت، سپس به وطن بازگشت و در روستای پلنگان مریوان، محضر ملا سعید ریاضی را درک کرد و امام جماعت روستای تفین
شد؛ در این زمان ازدواج کرد و صاحب دو پسر و دو دختر شد. در روزگار ستمشاهی به مبارزه علیه رژیم پرداخت که ساواک او را دستگیر و زندانی کرد، تا آن که با پیروزی انقلاب اسلامی از زندان آزاد شد. وی برای استقرار انقلاب اسلامی، در نقاط مختلف به تبلیغ پرداخت و برای مقابله با عناصر ضد انقلاب لباس رزم بسیج بر تن کرد، همچنین امام جمعه و جماعت روستای گازرخانی بود تا بتواند با آگاه ساختن مردم با تعلیمات دینی و اصول اسلامی ، هویت گروهک های ضاله را روشن سازد که دژخیمان حزب گمراه دمکرات، آن را برنتافتند و نیمه شعبان ۲۰ / ۳/ ۱۳۶۲ به منزلش در بزوش حمله آوردند و او را همراه همسرش به شهادت رساندند. پیکر پاک آنان را در مزار روستای بزوش دفن کرده اند.

پیام شهید

شهید زین الدین فخری در کنار مردم، ضمن انجام امور مذهبی به سایر کارها و مشکلات آنان رسیدگی می کرد. مرجع و ملجأ مردم بود، خوشرو بود و محضری گرم و صمیمی داشت.

آوازه نیک خویی و دین ورزی اش در سراسر منطقه پیچیده بود از این رو مردم مناطق و روستاهای مختلف از او دعوت می کردند تا نزد آنان برود و از برکت وجود او برخوردار شوند.
سال ۱۳۵۸ با یاری جهادگران جهاد سازندگی، اقدام به لوله کشی و آب رسانی روستای بزوش کرد او با این اعمال نشان می داد که روحانیت صرفاً برای عبادت و مناسک و مراسم مذهبی نیست بلکه قدرت عظیمی برای رهبری مردم جهت سازندگی و شکوفایی اقتصاد کشور دارد، سیره نبوی سرمشق او در گزینش این رفتارها بود.

خاطره

در یکی از روزها بعد از کلاس قرآن مجید و احکام که توسط شهید فخری در مسجد روستای بزوش برگزار میشد و بنده خود شخصا در آن شرکت داشتم، بعد از اتمام کلاس شهید چند تن از دوستانش در بیرون مسجد گفتگو می کرد و به آنان می گفت: دوستان آن طور که شنیده ام گروهک های ضدانقلاب مجدداً به میدان آمده اند و به آزار و اذیت مردم پرداخته اند.

من هم در جواب گفتم چون منزل ما نزدیک مقر برادران سپاهی می باشد بیا امشب با هم و در خانه ما استراحت نمائیم ولی شهید با عزمی راسخ و ایمانی محکم فرمود ما برای برقراری اسلام و حفظ ارز شهای والای انقلاب مبارزه میکنیم و آماده هر نوع مقابله هستیم اما گروهک ها از وجود او رنج میبردند و شب هنگام به طور فجیعی شهید فخری و همسرش را در منزل به شهادت رسانیدند.

 

روحش شاد و يادش گرامي

پیمایش به بالا