رقیه رضایی لایه

فهرست این مطلب

loading...
صفحه ی شهید

رقیه رضایی لایه

زندگینامه

نام پدر: محمدعلی
کدملی: ۴۳۲۲۰۳۹۴۲۱   محل تولد: قزوین
تاریخ تولد: ۲۲ / ۰۱ / ۱۳۴۴   تحصیلات غیرحوزوی: دیپلم
تحصیلات حوزوی: مقدمات  تاریخ شهادت: ۰۹ / ۰۵ / ۱۳۶۶
محل شهادت: مکّه مکرمه    نحوه شهادت: جراحات وارده توسط رژیم سعودی
مرقد مطهر: قزوین

شهیده رقیه رضایی لایه

۱۳۵۶ و ۱۳۵۷ رقیه رضایی دوران دبیرستان را می گذراند. جزوات و کتابهای انقلابی و سخنرانی های مذهبی در قزوین شور و حال
دیگری را برای او که از دانش آموزان ممتاز دبیرستان بود به وجود آورده بود.

حوزه های علمیه با پیروزی انقلاب پر از شور و هیجان خدمت بود. چیزی در وجود رقیه رضایی با آن استعداد فوق العاده ای که داشت

می خواست پابه پای خدمت به انقلابی که شعارش کمک و سروسامان به مستضعفین بود پیش برود.

حوزه راه مناسبی برای رفتن بود و خدمت.

خدمت به کردستان و زاهدان

اولین قدم او رفتن به کردستان بود. کردستانی که اتفاقات گوناگون و فقر آن به گوش همه ی مردم ایران رسیده بود. بالاخره تلاشهای
رقیه جواب داد و توانست به عنوان معلم تربیتی وارد کردستان شود.

کردستانی که بچه هایش از داشتن مدارس محروم بودند و حتی کتاب و دفتر مشق برای باسواد شدن نداشتند.

مردمی که از کمترین امکانات رفاهی محروم بودند و در خانه های گلی و سبک و سیاق کشاورزی و چوپانی روزگار می گذراندند.
مردم کردستان خانم معلمی را پیدا کرده بودند مثل فرشته ای که خداوند برایشان فرستاده باشد. نه اینکه فقط به کودکانشان درس
بدهد که حتی در خدمت به زنان کُرد و رفع مشکلات مردم کُرد هم همت والایی از خود نشان می داد. گرچه کردستان درگیر اختلافات داخلی بود اما با حضور رزمندگان و مبارزه با کومله ها و ضدانقلاب ها و حضور جهاد سازندگی و بسیج و سپاه، کمی بعد سروسامان پیدا کرد .
وجود رقیه هنوز تشنه خدمت بود. این بار به سیستان و بلوچستان رفت و مدتی را هم به خدمت و کمک به این مردم سپری کرد.

ازدواج و سرکشی از مستمندان

سال ۱۳۶۶ رقیه رضایی با همسرش آشنا شد و طی مراسم ساده و با مهریه ای که یک سفر حج و ۱۴ سکه بهار آزادی بود به خانه بخت
رفت و با کوله باری از تجربه کردستان و زاهدان به زادگاه خود قزوین برگشت و علاوه بر پیگیری دروس حوزوی به عنوان معلم علوم تربیتی
دریکی از دبیرستان های قزوین مشغول به کار شد.

اما با همان انرژی و تلاش که در استان های محروم داشت. برنامه های متنوعی را برای دانش آموزان همراه با توضیح احکام و مبانی دینی به راه می انداخت و درعین حال در یکی از ارگانها به عنوان مسئول عقیدتی و مربی آموزش نظامی هم خدمت می کرد.

بارها دانش آموزان خاطراتی از خانم رضایی نقل میکردند که او نه اینکه تنها در مدرسه با آن ها رفاقت میکرد و مشکلاتشان را حل می کرد که حتی به سراغ خانواده هایشان می رفت و مشکلاتشان را بررسی می کرد و راه و چاره ای برای آن می اندیشید. در مدرسه خانواده های مستمند را شناسایی می کرد و به مشکلات مادی آنها توجه ویژه داشت و تا آنجا که میشد دستگیری می کرد. حضور رقیه رضایی با آن بیان شیوا و شوخ طبعی و خاطرات زیاد از سفرهایش در مناطق محروم، تأثیرات فراوانی به همراه داشت که نام او را بر سر زبان ها انداخته بود.

خاطره حج به نقل از همسر ایشان

همسر خانم رضایی می گوید: با آن مهریه کم و زندگی که دور از مادیات بود زندگی مان را آغاز کردیم. در همه حال حتی زندگی
زناشویی مان رضای خدا را در نظر میگرفت. برخلاف همه از حرف های بیهوده و پراکنده بخصوص درباره افراد، خودش را دور نگه می داشت. از غیبت دوری می کرد. از همان روزهای اول زندگی مان، رقیه از فنا صحبت می کرد. عاشق شهادت بود و می گفت:

« این امکان و فرصت برای مردها به وجود آمده که به جنگ بروند. اما برای زن ها چنین امکانی فراهم نیست. دوست دارم به گونه ای از دنیا بروم که اجر و مزد شهدا را داشته باشم. »

ماه ذ یحجه ۱۳۶۶ رسید. رقیه با خانواده به نیابت از مادرش برای سفر حج آماده می شد. حال و هوایی داشت تا آنجا که گفته بود: «
باید با آب زمزم غسل شهادت کنم! » کسی معنا و مفهوم این حرف را که بر دل رقیه حک شده بود، نفهمید. او در این حج، در روز برائت از
مشرکین، مزدش را آ نطور که از خدای خودش طلب کرده بود دریافت کرد.

پیمایش به بالا