زندگینامه
نام پدر: علی
کدملی: ۴۹۹۹۳۶۶۵۰۹
محل تولد: مازندران-نکا تاریخ تولد: ۰۴ / ۰۸ / ۱۳۵۳
تحصیلات غیرحوزوی: سیکل تحصیلات حوزوی: سطح ۱
حوزه علمیه: قدسیه- بهشهر مازندران تاریخ شهادت: ۲۸ / ۰۸ / ۱۳۹۲
محل شهادت: لبنان- بیروت نحوه شهادت: اصابت ترکش در بمب گذاری گروهک تروریستی
مرقد مطهر: مازندران- نکا- گلزار شهدای روستای اومالی
شهیده رقیه حسین زاده اومالی
پدرش علی آقا کشاورز بود و مادرش محترمه خانم. در شهرستان کوچک نکا زندگی می کردند و ۱۳۵۳ به دنیا آمده بود. مدرسه ابتدایی
را در روستای ولیجی نکا گذراند و چون در روستا مدرسه راهنمایی نداشت هر روز در زمستان سرد به شهر نکا می رفت.
در دوره راهنمایی شهر نکا پر از شور و هیجان جنگ بود و علاوه بر آن همیشه مورد توجه؛ که مبادا نیروگاه برق نکا موردحمله هوایی
دشمن قرار بگیرد. اخبار جنگ در صدر بود و بحث شهید و شهادت داغ. شهدا در شهر نکا که خیلی هم وسعت نداشت و تنها به یکی
دو تا خیابان اصلی منتهی می شد تشیع می شدند و رقیه همیشه این چیزها را می دید.
9 سالش شده بود که مادر چادر را به سرش گذاشت و هیچ کس نه در روستا و نه در مدرسه ندید که رقیه چادر به سر نداشته باشد.
قرآن را خوب یاد گرفته بود و ادعیه را بخصوص زیارت عاشورا را خوب می خواند. انگار که زیارت عاشورا او را به شهادت نزدیک می کرد.
ورود به حوزه
آرزو می کرد و نمی دانست کی؟ کجا و چطور روزی آرزویش برآورده می شود. نماز اول وقت را از همان زمان که چادر به سر کرده بود خوب با
خودش تمرین می کرد؛ و شب های فاطمیه بی قراری های رقیه را برای حضرت زهرا (سلام الله علیها) خیلی ها هنوز خوب به یاد دارند.
رقیه از همان دوره راهنمایی فکر و ذهنش با آنچه در مدرسه به او می آموختند همخوانی نداشت. درس های مدرسه روح پاکیزه جوی
او را سیراب نمی کرد. پس باید جایی باشد که درس های دیگری برای پاکیزگی روح و جان او بسازد و راه را نشانش بدهد.
1365 امتحانات سال سوم راهنمایی تمام شد و رقیه دیگر تصمیمش را گرفته بود و این تصمیم را با خانواده در میان گذاشت.
می خواهم بروم حوزه و درس بخوانم. و نزدیک ترین حوزه علمیه خواهران، حوزه علمیه بهشهر بود و او توانست به آنجا برود.
تا دو سال دروس حوزوی را خواند. با همسرش که اهل جبهه و جنگ بود آشنا شد و سالهای پایانی جنگ را به جبهه رفت. زیارت عاشورا خواندن های مدام رقیه مثل اینکه او را به شهادت نزدیک می کرد. هنوز سفره شهادت برپا بود و او می توانست به آنچه باید برسد.
اما جنگ تمام شد. سفره شهادت برای اهالی شهادت برچیده شد؛ اما آنکه باید و آنچه باید اتفاق بیافتد، اتفاق خواهد افتاد.

هجرت به لبنان
۱۳۸۷ همسرش که دیگر در وزارت امور خارجه مشغول بود مأموریت تازه ای پیدا کرد؛ و همراه با فرزندانش به لبنان هجرت کردند و زندگی در لبنان را شروع کردند.
هنوز آرزوی شهادت نسیم جان بخشی بود که هر بار روح رقیه را تازه نگه می داشت. در قلب خطر آن هم در لبنان که هرروز و هر بار اتفاقات
جدیدی را رقم می زد شهادت دور از ذهن نبود.
وصیتنامه
رقیه وصیت نامه اش را نوشت و در قسمتی از وصیت نامه اش آمده است:
« الحمدالله هیچ نماز و روزه ای بدهکار نیستم و همه را به جا آوردم. با خلعتی که در سفر کربلا خریده ام و طواف ائمه معصومین(علیهم السلام) شده است به همراه تربت امام حسین (ع) دفن شوم و در هنگام خا کسپاری روضه بی بی حضرت زهرا (سلام الله علیها) و امام حسین (ع) خوانده شود و تا یک ساعت بعد از خاک سپاری کنار قبرم بمانید و برایم قرآن تلاوت کنید. به دوستان و نزدیکان اعلام کنید نماز لیله الدفن یادشان نرود که بسیار محتاجم. تمام هزینه های کفن و دفن و مراسم و مجالس ترحیم را از خورده دارایی ام که نزد شما باقی است، پرداخت کنید و نگذارید دیگران متقبل شوند و همچنین هزینه مراسم سالگرد ، برای ساخت مساجد و حسینیه و تهیه جهیزیه دختران نیازمند هدیه شود.»
وصیت نامه را که نوشت مانند نوشتن آرزوی برآورده نشده ای بود که باید جایی ثبت می شد. شهادت؟ مگر میشود حالا؟ اینجا؟ در
لبنان؟ در کنار سفارتی که همیشه حفاظت می شود و هر بار در امنیت کامل، در رفت و آمد هستند؟
زندگی همان چیزی است که آرزویش را داری و آرزوی شهادت به توسل و قلبی پاک نیاز دارد. هنوز فاطمیه که می آمد مراسم هایی که
خانم حسین زاده برپا می کرد، جمع عزاداران را چه در روستا و چه در لبنان و هرجایی که بود و نبود فرا می خواند و همه ی هزینه های مراسم را از روضه خوان تا اطعام را خودش به عهده می گرفت و دلخوش بود برای آرزویی که همیشه در دل داشت.
در قلب لبنان و مباحث مختلف سیاسی تنها نگاه سیاسی رقیه حسین زاده بیانات رهبری بود و آنچه در سخنرانی ها و نوشته از ایشان به او می رسید. با نکته سنجی می خواند و اگر بحثی در میگرفت از ایشان می گفت و همیشه برایش فصل الخطاب بود.
حالا با موقعیتی که در لبنان برایش پیش آمده بود بسیار مورد توجه آشنایان بود و مرتب این نکته را به دیگران توجه می داد که: اگر انسان
در دنیا عزت و احترامی دارد از ناحیه خداوند است و تعریف و تمجید دیگران به آدمی عزت و احترامی نمی دهد.
اخلاق حسنه رقیه هنوز زبان زد است به همان عزت و احترامی که همیشه از طرف خداوند می دانست.
شهادت
سال ۱۳۹۲ سال برآورده شدن آرزویی بود که سالها در دل می پروراند. اتفاقی که در صدر اخبار ایران قرار گرفت. سفارت ایران
در بیروت بمب گذاری شد و تعدادی از ایرانیان سفارت به وسیله گروهک های سلفی و تکفیری به شهادت رسیدند و در بین آن نام ها
نام شهیده رقیه حسین زاده نیز آرزوی برآورده ای بود که میوه ای شد در باغ شهادت و آنچه در وصیت نامه اش نوشته بود یک یک همان شد که او می خواست. با شهادت او بر همه ثابت شد که در باغ شهادت هنوز باز باز است.
روحش شاد و یادش گرامی


