تاريخ و محل ولادت : ۱۳۳۴/۱۱/۰۹- روستای بوالحسن، شهرستان بانه
تاريخ و محل شهادت : ۱۳۶۳/۰۳/۱۵- بانه

زندگينامه
نام پدر: فرج الله نام مادر: غنچه تحصیلات حوزوی: سطح سه
عنوان: بسیجی نحوه شهادت: بمباران بانه عامل جنایت: بعث عراق
مزار مطهر: روستای بوالحسن
ملا رحیم فرجی در سال ۱۳۳۴ در روستای بوالحسن در خانواده ای زحمتکش و در عین حال مذهبی و متدین و مقید به رعایت شئونات اسلامی دیده به جهان گشود. دوران کودکی را زیر نظر پدر و مادر دلسوزش سپری کرد و در مدرسه ثبت نام نمود. به علت فهیم بودنش اطرافیان حدس می زدند که در آینده فردی متشخص و اجتماعی بار آید.
خوشبختانه در تمام مراحل تحصیل فردی درسخوان و کوشا بود. ضمن رشد تحصیلی از لحاظ اجتماعی و اخلاقی نیز به رشد کافی رسیده بود و شرم و حیا در وی باعث شده بود که فردی متعهد و معتبر شناخته شود. همین امر موجب شد تا شهید از لحاظ تحصیلی تا مدرک فوق دیپلم پیش رفته و به عنوان معلمی دلسوز به آینده سازان این مرز و بوم اسلامی آموزش علم و معرفت بدهد. همیشه اهداف عالیه اسلام
ناب محمدی (ص) و نظام اسلام را مد نظر داشت و برای رسیدن به این اهداف حتی کلاس درس خود را طوری برنامه ریزی کرده بود که حتماً می بایست بر مبنای همان اهداف بنا باشد.
شهید فردی خلاق بود و از هر لحاظ به خصوص فرهنگی و کتابت سر رشته خوبی داشت بطوریکه اوقات فراغت خود را صرف آن می کرد و آثاری نیز از خود به یادگار گذاشت. در تمام مراحل زندگی در خدمت نظام و برنامه ریزی های آن بود و در هر موردی که پیش می آمد همدلی و همدردی می نمود. بطوری که صراحتاً با ضد انقلاب مخالفت داشت و اهداف شوم و پلید آنها را رد می کرد و نیز از تحمیل نمودن جنگ عراق بر ایران اسلامی بسیار ناراحت و همیشه احساس می نمود که هجوم کفر بر سر مسلمانان است و مقابله با آن را جهاد در راه خدا می دانست.
این فکر و اندیشه از قالب کلام خارج شد و خود شخصاً برای کمک به هم میهنان به جبهه های حق علیه باطل در شهرهای سوسنگرد، دزفول، خرمشهر و… عزیمت نمود و سرانجام در مورخ ۶۳/۳/۱۵ توسط بمباران رژیم بعثی عراق در میدان پانزده خرداد بانه به درجه رفیع شهادت نائل آمد.
مزار مطهرش در روستای ابوالحسن واقع است.

خاطره
در سرودن شعر ذوقی سرشار داشت و مداحی توانا بود. شرم و حیا از جبین نورانیش می چکید، دروغ را گناهی بزرگ به حساب می آورد و از آن دوری می نمود و از مجلسی که در آن از غیبت و لهو و لعب سخن به میان می آمد دوری می گزید. شهید فرجی ضمن اینکه معلمی دلسوز بودند در بیشتر صحنه های انقلاب نیز حضور داشت با تمام وجود از ضد انقلاب نفرت داشت. هر جا صحبت از گروهک ها می شد فوراً حساسیت نشان می داد و عقیده شوم آنها را رد و سرکوبی شان را از مردم طلب می کرد.
در تمامی مراسمات و راهپیمایی هایی که برگزاری آن، مایه قوت قلب مؤمنین و شکستن شیشه عمر دیو صفتان می شد شرکت فعال داشت و چندین بار برای کمک به برادران هموطن خود به جبهه های حق علیه باطل در شهرهای سوسنگرد، دزفول و خرمشهر عزیمت داده شد.
از هجوم کافران بعثی بر سر مسلمانان ناراحت بود و مقابله با آنان را واجب می دانست. بیشتر اوقات شب و روز خود را یا در مسجد به عبادت و آموزش قرآن کریم سپری می کرد یا در منزل به تلاوت قرآن و مطالعه مسائل دینی مشغول بود.
امر به معروف و نهی از منکر را وظیفه عبادی خود می دانست و برای تحقق آن در اجتماعات حاضر می شد.
به دستگیری ضعیفان و گره گشایی از کار فرو بسته مسلمانان خو کرده بود، غیبت را ناخوش می داشت نه فقط غیبت نمی کرد بلکه از گوش دادن به غیبت نیز سخت پرهیز می کرد، به وعده هایش وفا می کرد، کسی از او دروغی نشنیده بود و کسی او را در مجالس لهو و لعب ندیده بود، مهمان نوازی اش مشهور بود بدین سبب بود که دوستان بسیاری داشت حتی دوستانی از راه های دور؛ چنان مهربان و صمیمی بود که هر کس یک بار او را می دید دل در گرویش می نهاد و دست از او بر نمی داشت.
روحش شاد و يادش گرامي
