حسین کریمی

فهرست این مطلب

loading...
صفحه ی شهید

حسین کریمی

تاريخ و محل ولادت : ۱۳۳۴/۰۳/۰۵ – روستای تازه آباد شهرستان جوانرود
تاريخ و محل شهادت : ۱۳۵۸/۰۷/۲۹ – بانه

 

زندگينامه

نام پدر: احمد    نام مادر: خورشید

تحصیلات حوزوی: مستعد    مزار مطهر: گلزار شهدای پاوه – شاهو

 

پنجمین روز از خرداد ماه سال ۱۳۳۴ در روستای تازه آباد شهرستان جوانرود از توابع استان کردستان در خانواده ای مؤمن و مذهبی فرزندی متولد شد که نامش را «حسین » نهادند.

حسین دوران شاد و پرفراز و نشیب کودکی را در دامن مادری مهربان و در سایه زحمات پدر کشاورزش احمد رشد و نمو گذراند و به سن هفت سالگی رسید؛ پای به مدرسه گذاشت و دوره ابتدائی را در دبستان فرهی شمشیر به اتمام رساند و پس از موفقیت در دوران راهنمایی، دبیرستان را نیز با حضور در مدرسه بزرگسالان فردوسی با موفقیت سپری کرد و پس از اخذ دیپلم با توجه به اینکه در خانواده ای با ایمان دوران رشد و شکوفایی اش را گذرانده بود و نیز به خاطر عشق و علاقه ای که به فراگیری علوم و معارف دینی و اسلامی داشت راهی حوزه علمیه شد و به تحصیل علوم حوزوی پرداخت و میزان تحصیلات را تا سطح یک حوزه علمای اهل سنت رساند.
وی در محضر علمای حوزه تلمذ می نمود و یکی از شاگردان فعال دروس حوزوی بود؛ وی درس و مشق را به خاطر احضار مکرر برای خدمت سربازی، رها کرده و از طرفی نیز به دلیل فقر مادی ناچار شد در سال ۱۳۵۲ وارد ارتش شده و در ژاندارمری مشغول به خدمت شود؛ وی در دوره دوم آموزشگاه گروهبانی ناحیه ژاندارمری کردستان شرکت نمود و موفق به دریافت گواهی نامه پایان آموزش و مفتخر به درجه گروهبان دوّمی گردید.
وی پس از چندسال حضور در لباس خدمت، پس از پیروزی انقلاب اسلامی بود که سر انجام در تاریخ ۲۹ / ۷/ ۱۳۵۸ در جریان درگیری با منافقین و عوامل ضد انقلاب در منطقه بانه در پاسگاه ژاندارمری بوئین با ۳ نفر از همرزمانش به مقام رفیع شهادت نائل آمد و پیکرش طی یک مراسم پرشکوه بردوش مردم شهید پرور تشییع گردید و در گلزار شهدای « پاوه – شاهو » به خاک سپرده شد.

پیام شهید

«… مادر! جنازه مرا چند روز بعد به اینجا می آورند اما مادر جان نگذار نامحرمان بی حجاب بر سر من گریه کنند نگذارید کسی خاک بر سرش بریزد و لباس سیاه بپوشد؛ عزای من آن وقت است که دیگر مردم به مسجد نروند که دیگر جوانان بی راهنما بمانند؛ بچه هایتان را به مسجد بفرستید جهت فراگیری احکام دین. »

خاطره

در آخرین دیدار بنده با ایشان ۳ روز بعد از عید فطر بود که بنده خودم هم سرباز بودم و برای مرخصی به خانه برگشتم و ایشان را در خانه ملاقات کردم و گفت که شما را به خدا مرا در روز قیامت تنها نگذارید! گفتیم چکار کنیم؟ گفتند قرآن بخوانید و به آن عمل کنید و آخرین خداحافظی را با همدیگرکردیم و ایشان بعد از چند روز به شهادت رسیدند.
برادر شهید

 

روحش شاد و يادش گرامي

پیمایش به بالا