حسین میرزایی شموشکی

فهرست این مطلب

loading...
صفحه ی شهید

حسین میرزایی شموشکی

تاريخ و محل ولادت : ۱۳۴۶/۰۴/۰۱ – شموشک سفلی – گرگان
تاريخ و محل شهادت : ۱۳۶۶/۰۴/۰۹ – بانه

 

زندگينامه

یکم تیر ۱۳۴۶، در روستای شموشک سفلی از توابع شهرستان گرگان به دنیا آمد. پدرش تراب، کشاورز بود و مادرش کلثوم نام داشت. تا اول متوسطه درس خواند. سپس به فراگیری علوم دینی و حوزوی تا (سطح۲) پرداخت.

از سوی بسیج به جبهه رفت. نهم تیر ۱۳۶۶، با سمت نیروی واحد اطلاعات عملیات در بانه توسط نیروهای عراقی بر اثر اصابت ترکش خمپاره به سر و موج گرفتگی، شهید شد.

مزار او را در گلزار شهدای امامزاده روستای روشن آباد تابعه شهرستان کردکوی به خاک سپردند. او را شیخ حسین نیز می نامیدند.

عملیات رمضان

 

بعد از مدتی به اهواز آمدیم و به طرف خط شلمچه حرکت کردیم. برادر دستبند اهل (روستای) کلاجان (قاجار) آنجا بود. گفت آره خبره .. (خبر‌هایی هست…) شب قرار بود بچه‌ها بزنن به خط. ما آماده فرمان بودیم. صبح که شد همه منتظر خبر از خط بودند، که یک مرتبه آمدند و گفتند: «بچه‌های تخریب آماده باشید خیلی سریع…»

به میدان مین رسیدیم، آه آه از این ایثار‌ها و شجاعت‌ها. گروه مأمور معبر، موفق نشده بودند و چند نفری داوطلب روی مین رفتند تا معبر باز شد. برادری تعریف می‌کرد بچه‌ها در میدان در حالی که به شدت زخمی‌شده بودند و دست و پایشان قطع شده بود، می‌گفتند: «بچه‌ها برید جلو. غصه‌ی ما را نخورید. برید جلو!»

 

 

به به، به این شهامت‌ها و ایثارها!

شهدا را با یک تویوتا به عقب آوردند و ما شروع کردیم به گشاد کردن معبر. خیلی درآمیخته شده بود و خطرناک. بچه‌ها فقط از بیست سانت راه رفتند.

نیرو‌های کمکی در حال عبور از میدان بودند و ما در کنار تلی از خاک نشسته که یک خمپاره شصت آمد و طرف جنوب بر زمین خورد و در شمال ما، ترکش، سر یک رزمنده پرچم به دستی را نصف کرد. این رزمنده حتی یک آخ را به دل دشمن حسرت گذاشت. پرچم خون آلود را «عبدالله» بر زمین کاشت. صحنه‌ی غم انگیزی بود.

 

دست نوشته و خاطرات روحانی شهید حسین میرزایی

     کتاب عمامه خونین

 

 

عمامه خونین

دانلود کتاب

 

👆 براي مشاهده و مطالعه روي لينک بالا کليک فرمائيد 👆

پیمایش به بالا