بهاءالدین (ملا بهاء) ذبیحی

فهرست این مطلب

loading...
صفحه ی شهید

بهاءالدین (ملا بهاء) ذبیحی

تاريخ و محل ولادت : ۱۳۱۳/۰۸/۰۶- روستای بیساران از توابع سنندج
تاريخ و محل شهادت : ۱۳۶۱/۱۱/۲۰- زادگاهش

زندگينامه

نام پدر: سعدالدین    نام مادر: آمنه    تحصیلات حوزوی: سطح دو
عنوان: پاسدار    مزار مطهر: گلزار شهدای شهرستان سنندج

 

شهید بهاء الدین ذبیحی فرزند سعد الدین در سال ۱۳۱۳ در روستای بیساران از توابع ژاورود مریوان دیده به جهان گشود.

ایشان پس از طی دوران کودکی و خردسالی با علاقه ای که به قرآن و اسلام داشت، راهی محضر اساتید علوم دینی جهت تحصیل علوم دینی شد. وی تا پیروزی انقلاب اسلامی به رهبری امام امت (ره)، در روستای محل تولد خود به تبلیغ امور دینی اشتغال داشت و تدریس قرآن کریم می نمود. بعد از انقلاب یکی از طرفداران سرسخت انقلاب و نظام در منطقه به شمار می رفت و به عضویت سازمان پیش مرگان مسلمان در آمد و مبارزه خود را علیه گروه های منحله دمکرات، کومله به صورت علنی و مسلحانه آغاز نمود و در این راه از هیچ
کوششی دریغ نکرد. شهید ذبیحی یکی از مریدان امام خمینی (ره) در بیساران به شمار می رفت و بسیار عاشق شهادت در راه اسلام و قرآن بود و سرانجام در تاریخ بیستم بهمن ۱۳۶۱ در حسین آباد بیساران در اثر درگیری با عوامل ضد انقلاب به درجه رفیع شهادت نائل آمد.

پیکر مطهر شهید بعد از تشییع در بهشت محمدی سنندج به خاک سپرده شد.

پیام شهید

قسمتی از بیانات شهید ملاء بهاءالدین ذبیحی:
وقتی که انقلاب اسلامی در ایران اتفاق افتاد ما در دیارمان شروع به راهپیمایی کردیم و در خیابان دو دستگی به وجود آمد. از این دو دسته تعدادی گفتند چپی، و خود را بنام چپی معرفی کردند که به کومله و دمکرات و فدایی و پیکار و رزگاری تبدیل شدند و به ما که به نام جمهوری اسلامی بودیم، توهین کردند و ما را مسخره نمودند و حرفهای بیهوده می زدند و ما را لعنت می کردند؛ چرا چون ما جمهوری اسلامی می خواستیم.

لذا وقتی که متوجه شدیم که در داخل شهر پاسدار استخدام می کنند ما عده ای به نام پاسدار محلی به بالای باشگاه رفتیم و سه ماه آنجا ماندیم، وقتی که دولت بازرگان اولین خیانت را انجام داد، دستور داد کلیه پاسدارهای محلی به منزلشان بروند.
پس از تعارضات احزاب مختلف کرد مخالف با جمهوری اسلامی و پیرو دستور امام خمینی (ره)، سلسله عملیات های پاکسازی مناطق کرد آغاز شد که تعدادی از معارضین تا مرز عراق به عقب رانده شدند. اما با مذاکراتی که هیئت حسن نیت ( نمایندگان دولت موقت ) با احزاب و گروه های سیاسی برگزار کرد موجب شد تا دوباره در منطقه پراکنده شده و جان تازه ای بگیرند و به جای جنگ جبهه ای به شیوه جنگ پارتیزانی به مقابله با نظام بپردازند.

که آشنایی بیشتری داشتند و از قدرت مالی خوبی برخوردار بودند به شهرهای دیگری مهاجرت نمودند از جمله کرمانشاه و تهران…. چون ما قدرت مالی خوبی نداشتیم که به شهرهای دیگری برویم اسلحه را از ما گرفتند و ما خانه نشین شدیم. بعد از چند ماه زندان توسط گروه پیکار و کومله و دمکرات توسط تعدادی از مردم ما را آزاد نمودند. بعد از آنکه سپاه آمد و کردستان را از وجود بیگانگان پاکسازی نمودند ما مجدداً استخدام سپاه شدیم ما بیسارانی ها ۷نفر بودیم که از ۷ نفرمان ۵ نفر ما توسط گروهک ها کشته شدند و ۲ نفر ما زنده مانده است.

 

روحش شاد و يادش گرامي

پیمایش به بالا