تاريخ و محل ولادت : ۱۳۴۴/۰۵/۰۲ – شمیران – تهران
تاريخ و محل شهادت : ۱۳۶۴/۱۱/۲۱ – والفجر۸ – فاو – ام الرصاص

زندگينامه
نام پدر: احمد
تحصیلات کلاسیک: سوم نظري
وضعيت تأهل: مجرد يگان خدمتي: تيپ سيدالشهدا (علیه السلام)
نحوه شهادت: اصابت تركش
نشاني مزار: بهشت زهرا (سلام الله علیها) – قطعه:۲۷ ردیف:۷ شماره مزار:۱/ث
شهيد امير چمن انباجی (چمني) در تاريخ دوم مرداد سال ۱۳۴۰ در خانواده اي متوسط در شميران تهران ديده به جهان گشود وي
اولين فرزند خانواده بود و پدرش كارمند وزارت داراي بود .وي در آغوش پرمهرو محبت خانواده پرورش يافته و در سن ۷ سالگي جهت كسب علم و تحصيل به مدرسه رفته و تا كلاس سوم نظري تحصيل نمود .
پس از پيروزي انقلاب و تشكيل نهادهاي انقلابي وي عضو بسيج شده وفعالانه در اين نهاد فعاليت مي كرد.
شهيد امير طلبه نيز بوده ودر مسجد جامع كرج به عنوان طلبه نوجوان فعاليت مي كرد. وي همچنين براي كسب در آمدبه شغل سيم كشي روي آورده و از اين طريق تأمين مخارج مي كرد با شروع جنگ تحميلي و هجوم وحشيانه عراق به ايران داوطلبانه به جبهه هاي جنوب و غرب اعزام گرديد ودر آنجا به حماسه آفريني پرداخت كه در تاريخ ۶۴/۰۷/۳۰ براي آخرين بار اعزام به منطقه جنوب گرديد و در عمليات غرور آفرين والفجر ۸ در منطقه ام الرصاص شركت نمود كه به هنگام عمليات و خط شكني در آبهاي ام الرصاص بر اثر اصابت راكت هواپيناي دشمن به قايق و اصابت تركش آن به سر و سينه در تاريخ ۶۴/۱۱/۲۱ به درجه رفيع شهادت نائل آمد.
خاطرات
سال ۱۳۶۴ که براي اولين بار به جبهه اعزام شدم سال شگفتي روح من بود كه مستقيماٌ در نبرد حق عليه با طل حضور پيدا كردم واين بهترين ايام پرورشي روح من بود كه در جستجوي رضايت خداوند بود ودر ۳۰/۷/۶۴ از طرف واحد بسيج سپاه پاسداران كرج به منطقه جنوب اعزام شدم ومن در پوست خود نمي گنجيدم پس از طي مسافتي طولاني در منطقه اي نرسيده به انديمشك يعني پادكان دو كوهه پياده شديم وپس از زمان كوتاهي در منطقه پادگان مستقر شديم وساعتي بعد در يكي از اتاقهاي ساختمان جاي گرفتيم من گرچه احساس تنهايي وغربت ميكردم چون هيچ كس را نمي شناختم اما بچه هاي بسيجي آنقدر صميمي ومهربان بودند كه فراموش كردم تنهاي خودم را واين واقعيتي بود كه انكار ناپذير بودودرمدت زماني كوتاه با هم انس گرفتيم و صميمي شديم گو اين كه دوست چندين ساله هم بوديم اتاق ما چون جاي بيشتري داشت چهار، پنج نفر ديگر را به اتاق ما اضافه كردند ويكي از آنها شهيد امير چمني بود كه از همان ابتدا بوي دوستي ورفقاقتش بيشتر به مشامم مي خورد واين اولين برخورد ها بود .
نعمت الله عزيزي لعل آبادي كه در طرح دوستي و آشنايي ما بي نقش نبود و شهيد چمني درس طلبگي را هم تا سطوح فرا گرفنه بود و به همين دليل در نظر داشتم كتاب جامع المقدمات را از او فرا گيرم اما با شروع آموزشها توفيق آن را نداشتم او در خانواده اي بزرگ شده بود كه پايبند به اعتقادات اسلامي بود ند واو تنهافرزند ذكور خانواده بود واين براي مادرش چقدر سخت بود وچقدربايد صبور باشد كه فراغ اورا تحمل كند اما اوواقعاٌ به زينب (س) اقتداكرده بود ودر كلاس درس او صبر واستقامت را چه خوب آموخته بود كه زماني كه برادران بسيجي با دلهره وپريشاني ميخواستند خبر شهادت يگانه دلبندش را به او بگويند با اطمينان وآرامش قلب به آنها گفت آسوده باشيد كه خبر شهادت امير را به من بگوييد من چهل روز قبل ميدانستم كه امير شهيد ميشود واين واقعاٌ درسي است كه تاريخ بايد در قلب خود ثبت و ضبط نمايد.
اردوگاه عشق
درست روبروي پادگان دو كوهه با فاصله اي حدود ۱۰ تا۱۵ كيلو متر اولين اردوگاه آموزشي را داير كرديم و خيمه هاي عشق را برپاكرديم خيمه هايي كه مرداني سر مست از عشق جهاد وشهادت آخرين روزهاي دوري از دنيا را تمرين ميكردند ودر اشتياق وصل يار لحظه شماري ميكردند من به اتفاق امير وديگر بچه هاي هم اتاقي چادر وديگر ابزار آلات را تحويل گرفتيم وزود تر از همه چادرخودرا آماده استراحت نموديم پس از خستگي مفرطي كه وجود بچههارا آزرده بود چادر مأمني شده بود كه تا لحظهاي بيارايند تا با اعزمي راسخ آماده آموزشهاي رزمي شوند هر چقدر كه با بچه ها بودم بيشتر انس ميگرفتم وصميميت و نگاه مهربان شهيد چمني مرا مجذوب رفتار واخلاق وصفاپيش كرده بود يك بار خصوصيات بارز شهيد چمني اهميت خاصي به انجام مستحبات بود از جمله نماز غفيله كه براي خود واجب ميدانسته وحتي در شب عمليات كه ناچار بايد باتييمم در داخل اتوبوس بخاطر مسا ئل امنيتي كه در نزديكترين نقطه اروند رود بوديم نماز ميخوانديم از خواندن آن دوري نكرد به زيارت عاشورا نيزانس عجيبي داشت وحالات وروحيات عاشورا يي در وجودش پيدا بود چند باراهميت ذكر تسبيهات حضرت زهرا (س) را سفارش كرد كه از واجبات نماز ميدانست وبعد از نماز بجا ميآورد .
خصوصيت ديگر اينكه ايشان علي رغم اعزام مجدد بود كمتر پيش مي آمد كه از خود سخن بگويد يا از عمليات هاي گذشته واعزام هاي قبلي تعيف نمايد مگر مواردي كه جنبه هاي تجربه جنگي داشت ولازم بود امثال بنده از آن جويا
شويم واين نشانه بارز اخلاص آن شهيد بود كه اورا نيز به مقام شهادت ارتقا ء درجه نمود.
فرمانده گروهان ما كه گروهان ايمان بود بنام شهيد جواد رهبر دهقان بود گرچه جانباز بود ولي جبهه را ترجيح ميداد استراحت پشت جبهه وهميشه اين جمله تكيه كلامش بود كه ميگفت برادرها محكم باشيد وتمرينات را باتمام وجود انجام دهيد ايمانتان راچند برابر كنيد نكند فردا كه در مقابل دشمن قرار داشتيد زانو هايتان بلرزد و زماني كه ما را بدورو ميبرد سرودهاي مختلف ميگفت وما ميخواند يم و هنگام برگشت كه احساس بچه ها خسته شده اند اين شعررا ميگفت كه كتري جوشه قوري روشه شهردارپهلوشه كه شهيد چمني بعداز ميگفت شهردار خوابديد ه واينگونه خستگي را ازتن رفع مينمود .
اصطلاح شهردار كسي بود كه داخل چادر ميماند ووسا ئل صبحانه وتميزي چادر ومرتب كردن آن بر عهده داشت.
بعد از دو ماه كه در اردوگاه روبروي دو كوهه تمرينات لازم را انجام داديم براي مرحله بعد به اردوگاه كوثر رفتيم ودر آنجا نيز سيرو سياحت روحي و معنوي خاصي داشتيم وگاهاٌ كه بچه ها شو خيشان گل ميكرد كارهاي عجيبي ميكرد ند از جمله انجام جشن پتو بخصوص روي آنان كه تازه وارد بودند وخبر از ماجرا نداشتند .
وآن قضيه جشن پتو بود مه من اطلاعي چندان از آن نداشتم ودر يكي از روزها كه قرار شد من فردي باشم كه جشن پتو روي من انجام شود اما با وجود امير قبلاٌ ندارا داد ه بود ومن آمادگي لازم را داشتم كه به دام نيافتم يكبار ديگر كه يكي از دوستان امير بنام شهيد صادق عطايي كه از دوستان نزديكش بردو در چادر ديگري جاي داشت به ديدن امير آمد از دور با صداي بلند سراغ امير را گرفت وامير كه صدارا شناخت با شوخي گفت بگو نيست و زير پتو مخفي شد ومن كه در چادر پياده بودم پشت هم تكرار ميكرد كه بگو نيست اما صادق يك آن به درچادر رسيد و تقريباٌ بالاي سر امير بودكه هنوز امير حرفش را تكرار ميكرد كه بگو نيست شهيد عطايي با شنيدن صداي امير در زيرپتو وحرفهاي او فكري بسرش زد كه همان باعث شد امير خودرا تسليم كند وآن اين بود كه گفت بچه ها جشن پتو امير با صداي جشن پتو، پتورا كنار زد وگفت تسليم احساس كردم كه اين جشن پتو بچه ها از تير بار عراقيها بدتر است واين
خود سر فصل شوخي بچه هاي جبهه ها وبسيجي ها ورزمندگان بود .
يكي از آموزش هايي كه دست آخر انجام ميشد آموزش اتاق گاز بود اتاق گاز داستاني دارد كه ذكرش جاي اينجا نيست اما همين قدر كه كمتر از جشن پتونيست وشايد بدتر ومن كه اطلاع چنداني از كم وكيف آن نداشتم به امير گفتم موضوع اتاق گاز چيست اوابدي حسابي مرا وحشت زده كرده بود وگفت آخ آخ واي اگر بداني چه بد بختي است من كه ميخواهم جيم شوم خلاصه اين صحبتها امير حسابي روحيه مرا باخته بود اما امير كه رنگ وروي مرا ديد كمي يواش تر رفت وگفت البته چند دقيقه بيشتر نيست وسريع تمام ميشود تازه ماسك هم داريم ولي بعداٌمعلوم شد كه واقعاٌ امير زياد هم تند نرفته بود وهمان چند دقيقه آدم مرگ را روبروي خود حس ميكرد وواقعاٌ اتاق گاز خاطره اي ماندني است .
اما مهمترين ويا بهترين جمله اي كه از او بياد گار دارم مربوط به زمان عمليات بود يعني تقريباٌ ٌ۲ روز قبل از عمليات والفجر ۸ كه در منطقه اي از شهر (دريكي از بيمارستان هاي آن ) قرار داشتيم دستور داده بود ند كه تا كسانيكه محاسن آنان بلند است كوتاه كنند تا استفاده از ماسك بهتر انجام شود چون اگر گاز خوب جا نگيرد گاز به راحتي نفوذ خواهد كرد وبه همين دليل من ومير بايك ماشين دستي صورت هم را اصلاح نمود يم وآماده شديم ودر همان لحظات بود كه اميرجمله اي گفت كه مثل اينكه همين ديروز بود كه وآن اين بود كه اوگفتند بيا ويك پيمان همين جا ببنديم كه هركه زودترشهيد شد واسطه شود تا ديگري شهيد شودويا درفرداي قيامت شفيع او گردد ومن كه منتظر چنين جمله اي بودم با تمام وجودم پذيرفتم گرچه هيچ كس نمي دانست چه خواهد شد ولي آن شهيد عزيز خود ابتدا مطرح كرد وبا من اين پيمان را بست كه اگر زود تر شهيد شود شفيع من باشد كه اميدوارم درفرداي قيامت شفيع من شود وبه قولش وفادار باشد كه انشاء الله شهدا بهترين شفاعت كننده گان در گاه خداوند هستند انشاءالله

نامه ها
اقوام عزیز سلام علیکم
از شما تقاضا دارم که از تقصیرات این بنده گنه کار بگذرید و هر بدی که از جانب این حقیر دیدهاید بخوبی خود ببخشید و از شما در خواست می کنم که مرا دعا کنید و از خداون بخواهید که مرا ببخشد و بیامرزد و مرگ بسراغ همه خواهد امد وای بر ان زمانی که انسان در اشتباه است و جان می دهد
خداحافظ تمامی یاران امام باد
واسلام علیکم و رحمه الله و برکاته
۱۵/۱۱/۶۴ منطقه جنوب ساعت ۳.۵ دقیقه بعد از ظهر
ب امید زیارت یکدیگر در صحرای عرفات و گرفتن نامه اعمال از دست راست
فكرك في الطلحه يحدوك الي العمل بما
در اينكه در طاعت خدا بيانديشي تو را بسوي عمل مي كشاند
پدر و مادر گرامي سلام
مريم : انشاء الله تعالي كه حالتان خوب باشد و خيلي متشكرم كه با دستخط خودتان برايم سلامي فرستاديد حالا منئهم بخاطر اينكه با شما هم فكر باشم من نيز با دست راستم برايتان مي نويسم
همانطور كه شما نوشته بوديد سال نو نيز بر شما و پدر و مادر و خواهرانم مبارك باشد مادر گرامي لطفاٌ ديگر دست از گريه برداريد چونكه تا ۲۹/۱/۶۲ چيزي ديگر نمانده و تا آن وقت ديگر نامه ندهيد و اگر چيزي خواسته باشيد بگوئيد به خانه خانم سعيدي تلفن بزنيد و من اگر خبري باشد روز هاي جمعه به آنها تلفن مي زنم و از حال خودم برايتان ميگويم نامه اي كه يكم داديد دهم بدستم رسيد ديگر عرض ندارم ۱۱/۱/۶۲ خدا نگهدار
احمد : خوب پدر شما هم الحمدلله حالتان خوب است و ناراحتي ديگر بخاطر من نداريد چرا كه هر چه باشد مدت زيادي نيست كه از هم دور شده ايم و انشاء الله چند روز ديگر پاياني را بسلامتي مي گيرم و مي آيم لطفاٌ اگر توانستيد كتابهاي سال سوم را بگيريد تا بعد كمياب نشود
به رحيم رضا كريم بهمن سلام برسانيد خدا نگهدار مورخه :۱۱/۱/۶۲ امير چمني
سلام عليكم:
مادر ،افسانه و ندا جان نامه شما درمورخه ۴/۱۰/۶۴ بدستم رسيد و حدوداٌ ۸ هشت روز در راه بود شما افسانه در نامه نوشته بوديد كه من در نامه تاريخ نزده بودم خوب حالا ما مي گيم يادم نبود اما شما چرا تاريخ نزديد من فقط از ْن يك جمله كه گفته بودي ديروز۲۴ نامه ات بدستمان رسيد فهميدم كه جواب نامه را فرداي آنروز نوشته اي پس انشاءالله بعد يادتان نرود كه مورخه ارسال را بنويسيد .
در ضمن درمورد ناراحتي مامان كه مي خواست ببيند درعمليات بوده ايم يانه به ايشان بگوئيد كه هيچ خبري نشده من هم در عمليات نبودم نه تنها من نبودم بلكه هيچ يك از گردانهاي سيدالشهدا نبوده اند در مورد تلفن هم در همان زمان كه عطائي به پدرش تلفن زد من پهلويش بودم و حالا هم با هم هستيم و با هم خواهيم آمد . انشاء الله
و اگر خواب مامان را برايم بنويسيد كه چه بهتر و اگر هم نگفتيد هيچ اشكالي ندارد مامان جان من از اينجا يك شلوار كردي براي امين خريده ام و مي خواستم پست كنم به شهرضا ولي متأسفانه يك روز رفتم پستخانه ولي تعطيل شدهبود ديگر بيشاز اين عرض ندارم باميد رسيدن به حرم اباعبدالله وآزادي تمام مسلمانان جهان از ظلم و تعدي ظالمان و غاصبان زمان
در ضمن احمد برايم نامه فرستاده بود واگر توانستم مي روم وبه او سر مي زنم ، خبر تازه ما حدوداٌ رفته ايم نزديك ايشان يعني فاصله مان اگر ۲۰۰ كيلو متر بود حالا شده ۵۰ كيلم متر ، نامه را به آدرس جديد بدهيد انشا ءالله از قول عطائي به مادرش سلام برسانيد .پسر كوچكتان امير چمني
سلام عليكم پس از عرض سلام آرزوي سلامتي شمارا از درگاه خداوند متعال خواستارم واميد وارم موفق باشيد .
مادر عزيزم اگر آن فرم آموزش وپرورش را مهر كرديد لطفاٌ بدهيد منوچهر بياورد در ضمن كتابهاي درسي ام را كه نام مي برم بدهيد بياورند .
۱ _رشد وتوسعه اقتصاد ۲ _دانش اجتماعي ۳ _منطق با تشكر .
از قول من به بابا افسانه ندا سحر وغيره ………(همسايگان ) سلام برسانيد
اگر منوچهر خيال آمدن نداشت فرم را به آدرس زير پست كنيد
باميد پيروزي نيروهاي حق بر كفر جهاني ۷/۹/۶۴
نامه را به اين آدرس پست كنيد (انديمشك ص پ ۵۱۷ كد پستي ۶۴۸۱۵ كد يگان ۷۴
با سلام به پيشگاه امام زمان و رهبر كبير انقلاب اسلامي وبا آرزوي پيروزي كامل رزمندگان اسلام بركفر جهاني ….انشاءالله
مادر جان خواهر عزيز سلام عليكم
نامه شما كه فرستاده بوديد در تاريخ ۲۶/۸ بدستم رسيد ومنهم امروز ۲۷/۸ جوابش را نوشتم تا توسط يكي از برادران اعزامي فرديس به شما بدهد بيشتر از اين عرضي ندارم از قول من به تمامي همسايگان سلام برسانيد ودر ضمن به مادر برادر عطائي بگوييد كه من مواظب منوچهر هستم ودستش روگرفته ام تا گم نشود چون اورا دست من سپرده اند من هم مواظبش هستم نداجان افسانه جان وسحر جان باي باي
مرگ بر آمريكا …………………خداوند حافظ همگيتان باشد.
مادرجان سلام نامه شما بدستم رسيد اما از اين كه فرم وعكس و…………را فرستاديد متشكرم در مورد بابا هم جداٌ متاسف هستم كه بدون اجازه من اوركت را برداشته وآن را به قيمت ۲۵۰ تو مان فروخته در صورتيكه نوي آن حدوداٌ ۴۵۰۰ تومان قيمت دارد گذشته از آن پول آن را هم به شما نداده بود ولي اشكالي ندارد خدا شايد از اين طريق خواسته بود مارا آزمايش كند آن هم اميد وارم موفق بيرون آمده باشيم انشاالله …
سحر جان س س سلام ديشب دوتا از دوستام آمدند پهلو ونامه شمارا برام آوردند من هم خيلي خوشحال شدم حالا هم جوابش را برايت نوشتم ودادم كه به شما بدهند ساي ساي
آن عكس يا معماي را كه داديد نشان دهند ناراحت بودن مامان است . مورخه :۲۴/۸/۶۴
پس از عرض سلام به پيشگاه امام زمان و با اميد پيروزي نهائي نيروهاي حق بركفر جهاني
مادر عزيز: چون اين حقير مي خواهم ادامه تحصيل دهم لذا براي امتحاناتي كه در اينجا مي دهيم احتياج به ثبت نام دارم و از شما تقاضا دارم كه در مدرسه شبانه فارابي و يا اگر نشد در آموزش و پرورش شهريار ثبت نام كنيد و اين برگه كه در نامه مي باشد بدهيد در آنجا مهر كنند تا انشاءالله بعد از قبولي در سال چهارم به تحصيل در حوزه ادامه دهم از زحمات پربها و گرانقدر شما متشكرم واميدوارم خداوند اجر اعمالتان را بيش از پيش افزون كند در ضمن بعد از مهر كردن كاغذ را توسط پست به آدرس نامه ارسال فرمائيد
باتشكر پسر شما امير
پدر جان : اميدوارم كه حالتان خوب بوده باشد وبهتر از گذشته در فكر آخرت باشيد امروز كه در اينجا هستم اميدوارم كه شما در منزل يا هر جاي ديگر كه هستيد از ياد خدا غافل نباشد و سخني نگوئيد كه موجب خشم و عقاب خداوند باشد چون تنها خداست كه به اسرار دل عالم و داناست
ما را هم دعا كن – امير
افسانه و ندا سلام ، اميدوارم كه شما هم با يادگيري بيشر احكام و دستورات الهي سعي در بهتر كردن نامه اعمالتان باشيد براي اينكار ميتوانيد از مفاتيح الجنان استفاده نمائيد و هر زماني مه از دنيا ساعات زندگي و ديگران احتياج كمك داشتيد اول از خداوند بخواهيد كه بدرستي خداوند بخشنده و مهربان است دعاي كميل توسل ، ندبه ، سمات را بخوانيد و طريقه دعا خواندن را از ائمه فرا گيريد – در ضمن ترجمه آيات يادتان نرود هر چند خط كه مي خوانيد معني آنرا هم مطالعه كنيد امام را دعا كنيد
سحر بوقه سلام ، شيپور هم خودتي ، تو برو دستشوئي ساست رو بكن سحر اگر مي خواهي دختر خوبي باشي
حرف مامان و بابا را و خواهرانت رو گوش كن خوبت رو تعريف كني به هوشنگ آقا كامران و دوستانت سلام برسان مسجد هم هر موقع مامان رفت تو هم حتماٌ برو و براي رزمندگان دعا كن
از قول من به همسايگان سلام برسانيد .اگر نامه رازود مهر كرديد بدهيد به منوچهر تا به پادگان بياورد با تشكر .
خدايا خدايا تا انقلاب مهدي خميني را نگهدار امير چمني
عكس يا هر چيزي كه لازم باشد در آلبوم خودم هست (در پشت كناره ها)
سلام عليكم .
پس از آرزوي موفقيت براي يكا يك شما اميد وارم در كارهايتان همواره موفق بوده وبه هدف نهايتان رسيده باشيد.
امروز مورخه ۲/۸/۶۴ است كه نامه را براي شما مي نويسم ودر حال حاضر در پادگان دو كوهه ميباشيم وبرادران اعزامي از فرديس نيز در كنارم مي باشد .
واميد وارم بزودي زود جنگ تحميلي بپايان برسد وتمامي رزمندگان با آوردن خبر پيروزي براي ملت شهيد پرور ايران قلب پدر ومادران شهدا.و اسرا ومفقودين ومجروحين را شاد نمايند.
در ضمن مادر عزيز از شما در خواست مي كنم كه حتماٌ در كلاس شبانه برام ثبت نام نمائيد تا انشاالله بعد از پايان مأموريت به ادامه تحصيل مشغول شوم بيشتر از اين مسدي اوقات شما نمي شود .
باميد آنروزي كه از امتحانات الهي سرفراز بيرون بيايئم ودر مقابل سختي ها زود خودرا ناراحت ودر مانده نكنيم.
افسانه ۵ تومان بده به بابا سيگار بخره
ان الحسين مصباح المهدي وسفينته النجات .
حسين چراغ هدايت وكشتي نجات است. نيروهاي اعزامي از فرديس حدوداٌ۳۰ نفر مي باشد .ندا بلند شو نماز قضا شد.
سحر تو كوچه نرو بيا تو .مامان ظهر ما كاروني درست كن .مامان يك عطر خوب برايم بخر. بابا جاي شما خالي هواي خوب آب خنك محبت زياد. چون تازه تقسيم شديم آدرس دقيق ندارم .
ولايت علي ابن ابي طالب حضتي فمن دخل حصتي امن من عذابي .
پسر حقيرتان امير
و جاهدوا باموالكم و انفسكم في سبيل الله ذالكم خير لكم ان كنتم تعملون
با سلام به امام زمان و با درود به رهبر كبيرانقلاب اسلامي امام خميني و با درود به ياور امام آيت الله منتظري
باعرض سلام
آرزوي سلامتي شما را از درگاه ايزد منان خواهانم سپس از اين معذرت مي خواهم كه بدون اطلاع به جبهه آمدم ولي اين را مي دانم كه آمدن به جبهه واجب است ولي واجب كفائي
امروز ما كمك و ياري امام را مي كنيم و چندين سال ديگر فرزندان انقلاب ياري امام رمان خود را مي كنند بيش از اين چيزي ندارم كه بنويسم
۷/۴/۶۲ والسلام
خدمت مادر مادربزگ و خواهران و خاله و فرزندان و ابراهيم خان و خانم و پسر و دخترشان و حبيب ا… خان و عيالشان و كودكانشان و آقا رضا و زن و فرزندشان و بالاخره خدمت داماد گرامي و خواهر بزرگم و غيره ………… سلام عرض مي كنم
اميدوارم كه حالت خوب باشد خوب مادر اين هم نامه كه مي گفتيد نامه زود بدهيد حالا اينقدر نامه مي دهم كه ديگر خسته شويد و بعداٌ نگوئيد نامه كم دادي
مامان اين عكسها كه من در نامه مي گذارم و مي دهم به كسي ندهيد چون من خود به زور اين عكسها را از رفقايم گرفته ام و به اين زودي از دست نمي دهم حال مواظب باشيدكسي آنها را بلند يا به قول خودمان پاتك نزند چون چيز زيادي ندارم تند تند و حروف را بزرگ مي نويسم
در ضمن اين عكسها همراه نامه و برنامه كاري من در روز است اين را نيز نگهداريد تا بعنوان يادگاري بعد از جبهه برايم بماند افسانه و ندا جان هر كدامتان كه پيش مامان هستيد كه فكر كنم ندا باشد دست شما را نيز از راه دور مي بوسم و بر اين بوسه ارزش مي دهم چون شما ملت واقعاٌ ما را شرمنده كرده ايد والسلام
الجنه تحت اقدام الا مهات
بهشت زير قدمهاي مادران است
به نام الله پاسدار حرمت خون شهيدان و با درود و سلام به خميني بت شكن و با تبريك سال نو بر خانواده عزيزم
خدمت پدر و مادر عزيزو همينطور شما خواهران گرامي سلام عرض ميكنم
اميدوارم كه حال همگيتان خوب باشد و همانند گذشته پاسخ نامه ها را بدهيد باري مادر و پدر گرامي اگراز احوالات اينجانب خواسته باشيد بحمدلله سلامتي برقراراست و هيچ چيز احد و واحدي مزاحم و باعث ناراحتي من نيست بجز ناراحتي شما البته نه بخاطر اينكه از شما دور هستم ، نه مادر عزيز و پدر گرامي .
بلكه بخاطر اينكه شما بيخود و بي جهت ناراحتيد برايم و جاي من حتي از خانه پدر و مادرم هم بهتر است ولي با اين حال شما را فراموش نمي كنم و گاه گاهي برايتان نامه اي چند خطي مي نويسم كه در آن نامه هيچ غرض و منظوري ندارم بلكه فقط منظور نامه دادنم با خبر شدن شما از حال من است كه اگر مورد قبولتان واقع شود حالم خوب است و در مورد تلفن زدن چون ما را به مقر بردند ديگر نمي توانم تلفن بزنم و همانطور كه مي دانيد مقر جائي نيست كهاشخاص عادي بتوانند بيايند و اگر انشاء الله حمله اي آغاز شد دست كم يكماه ديگر است و تا آن موقع من به خانه بر مي گردم
باميد ديدار ۱۹/۱/۶۲ پسر حقيرتان امير چمني
خدانگهدار
اگر توانستيد اين جمله معما گونه را حل كنيد
د……….. ز…………….. آ ……………………. خ………………………..
ا………. نا ………….. را ………………….. نو ……………………
در زير آتش خمپاره اين نامه را نوشتم
الصلوه عن الفحشا ء والمنكر
براستي كه نماز باز مي دارد انسان را از زشتي
سلام بر پدر و مادرو خواهرانم
باري پدر و مادر عزيز نامه پر مهرتان در تاريخ ۲۵/۱۲/۶۱ بدستم رسيد از شما پدر خيلي متشكرم كه زحمت كشيديد و جوابش را داديد .
در مورد كم لطفي كه به مادرم كردم يكبار گفتم و باز هم مي گويم معذرت مي خواهم و مرا ببخشيد انشاء الله كه مورد قبولتان واقع شده باشد و از صميم قلب راضي شويد .
سحر را در مورد من دلداري بدهيد نه اينكه ناراحتش كنيد ديگر عرضي ندارم از قول من به عمه ها ، عموها ، خاله ها و شوهرشان سلام برسانيد و سال نو را بر ايشان تبريك بگوئيد .
بخاطر من ناراحت نباشيد جايم خيلي خوب است و ناراحتي ندارم در ضمن به مرخصي آمدم و تلفن زدم ولي نگرفت و در اينجا اينقدر خورديم و خوابيديم كه چاق شدم يعني پريروز كه مرخصي بودم ۶۶ كيلو بودم اگر زياد نشده باشد كه خيلي است .خدانگهدار فرزند كوچك و حقيرتان امير چمني مورخه :۲۵/۱۲/۶۱
اذا احب الله عبداٌ ابتلاه يسمع تضرعه
رسول خدا فرمود :
وقتي خداوند بنده اي را دوست دارد وي را مبتلا سازد تا زاري او را بشنود
سلام بر پدر و مادر و خواهران گرامي
السلام عليك يا ابا عبدالله وعلي الارواح التي حلت بفنائك عليك مني سلام الله ابداٌ ما بقيت و بقي الليل والنهارولاجعله الله آخر العهد مني لزيارتكم .
السلام علي الحسين وعلي علي ابن الحسين و علي اولادالحسين و علي اصحاب الحسين
چون عيد نزديك است و انشاءالله برشما مبارك باشد من نيز خواستم عيدي بشما بدهم و آن آيه شريفه ذيل است از طرف من خيالتان راحت باشد من جايم خوب است و تا يك الي دو ماه ديگر خبري از حمله نيست و اگر هم باشد ما را ديگر نمي برند چون هم يك بار رفته ايم و هم نيروهاي تيپ كم است
خدا نگهدار به تمامي فاميل سلام برسانيد امير چمني مورخه: ۲۴/۱۲/۶۱
اللهم اعتثا يحلالك عن حرامك خداوندا ما را بي نياز گردان بوسيله حلالت از حرامت
سلام ناقابل ولي با ارزش به پدر، مادر، خواهران و ديگران
مادر عزيز نامه شما بدست اين حقير رسيد و اميدوارم نامه هاي مرا نيز خوانده باشيد و به تقاضاهايم جامعه عمل پوشانيده باشيد انشاء الله
نداجان شما هم براي اينكه جنگ ودعواي سرت را خاموش كني آب بزن به صورتت تا شايد خوب بشود انشاء الله
افسانه خانم سلام جاي شما خاليكه مو هاي مرا كوتاه كني چشمت روز بدنبيند سرم را بريم ايستگاه صلواتي كوتاه كرد ولي احتياج به تعمير دارد چون بنده خدا پير بود و دستش مي لرزيد نزديك بود ريشم را كوتاه مند عوض موي سرم خدا حافظ
سحر جاي تو هم خالي ، خوردني هر چيزي بخواهي هست ولي كمه به شما نمي رسه ، توي اهواز هم كه ديگه خدا بركت بده آب هويج بستني كيك، شيريني و از همه بيشتر گدا ريخته ، تو هم گريه نكن من برات يك هديه دارم وقتي اومدم بهت مي دم دل خوش نكن يك ماچ آبداره
بابا جان سلام ، يادم نميره آنوقتي كه در آن طرف خيابان دست بلند كردي و من سوار ماشين شدم تا به كرج بروم (روز اعزام) و فكر مي كردم آمدن من به جبهه به شما تأثير گذاشته و برنامه هاي جديدي براي خودتان داريد انشاءالله
به ياري خداوند موفق بشويد
مامان در ضمن روز اعزام معذرت مي خواهم كه با شما تند حرف زدم ولي من دوست دارم شما كه جاي مادرم هستي حرفي كه مي زنم خوب عمل كني ، از نارنگي ها هم متشكرم .
مادرم از مهر علي شير داد نام نكويش به دهانم نهاد
من كه از اين مرحمت مادري حيدريم حيدريم حيدري
اگر فرم را مهر كرديد به مجتبي بدهيد تا يدست برادران اعزامي برساند و آنها هم برايم بياورند در ضمن جواب نامه را هم با همان فرم ارسال فرمائيد .
با تشكر پسرتان امير
دوست دارم شمع باشم تا سحر تنها بسوزم
سلام عليكم مادر جان فكر كنم كه اين حدوداٌ ۱۰ يا ۱۵ نامه اي باشد كه مي نويسم چون هر وقت هر كسي بمرخصي مي آيد من هم يك نامه مي نويسم ومطمئن باشيد كه تا آخر ماموريت اگر ۳۰ نفر ديگر هم بمرخصي بيايند نامه مي دهم ولي اگر مدتي دير شد ناراحت نشويد چون اگر نامه را باپست بفرستم بعضي اوقات ۱۰ روز درراه است يا مثلاٌ ۱۴ روز ومن هم بخاطر اينكه نامه زودتر بدست شما برسد مي كذارم تا كسي به مرخصي بيايد ومن نامه به او بدهن تا بياورد در ضمن ريشهايم را تاحالا كه نزدم و مي گذارم تا بلند تر شود راستي اگر از بابا خبري داريد برايم بنويسيد .واگر بهشته هم نامه داد سلام مرا به اوبرسانيد .
جنگ جنگ تا دفع فتنه خدايا خدايا تا انقلاب مهدي خميني را نگهدار .
السلام عليك ياثارالله.وابن ثاره.
سلام عليكم مادر جان افسانه خانم ندا جان و سحر جان بعد از آرزوي سلامتي همه گيتان اميد موفقيت همگيتان را از در گاه خداوند متعال خواستارم واميد وارم كه تا انقلاب مهدي (ع) موعود خداوند امام امت را براي تمامي ايران نگهدارد .امروز چهار شنته است كه نامه را مي نويسم جاي شما خالي چون از ديشب باران نم نم مي آيد ماهم در چادر هستيم ساعت هم حدود ا ۷ صتح است هوا كمي مه آلوده است اطراف چادر آب گرفته صبحانه هم دارد حاضر ميشود هوا هم مانند شبهاي بهاري گا هي باد مي آيد و لحظه اي بعد آفتاب اما خبر از حال هواي آنجا ندارم برايم بنويسيد كه برقهاي آنجارا چه كسي دارد مي كند . بخاري در چه وضعي مي باشد دخراب است يا خوب كار مي كند . نفت كم نياورديد هوا چطور است سرد است يانه سحر چكار مي كند همبازي فكر كنم در هواي سرد نباشد نخود نخود هر كه رود خانه خود مامان شما چكار مي كنيد با زحمتهاي ما حتماٌ اعصابتان خورد شده اماٌاشكالي ندارد وظيفه من اين بود كه به جبهه بيايم و شما هم بايد سعي كنيد كه صبور باشيد ودر مقابل مشكلات همانند سرور بانوان فاطمه زهرا دخت پيامبر صبور باشيد وهميشه بياد اين معصومين آل عبا باشيد كه چطور مظلو مانه در مقابل هوا وهوسهاي كفار مورد امتحان خداوند قرار مي گيرند ودر آخر اينطور مظلو مانه امتي كه رهرو آنان هستند بزير گلوله مي بندند : از اين جا معلوم ميشود كه دشمنان انقلاب ايران دشمنان اسلامند وهمين كساني كه در مقابل انقلاب ايستاده اند از نسل همان كساني كه هستند در عاشورا به امام حسين (ع) پشت كرده و هست از ياوري ايشان برداشتند پس ما وشما(منظور از ما خودم هستم ) مورد امتحان خدائيم واز خداوند بخواهيم كه مارا ببخشد راستي من به عزيز آقا تلفن زدم (۲۰۷۷ ) وبعد از سلام واحوال پرسيگفت كه ننه جان به يك ماشين كشده شده ودر ضمن گفت كه اگر خواستيد با بهشته تماس بگيريد بااين شماره تلفن بزنيد (۳۳۲۰ ) واگر شما براي شهرضا نامه نوشتيد ياتلفن زديد از قول منهم
سلام برسانيد .
افسانه جان در مورد آرايشگاه هم فكر كنم در آنجا نباشد بهتر است چون اولاٌ احتمال دارد كه آقابهرام كامدار راضي نباشد در ثاني بعد از مدتي احتمال دارد كه ايجاد ناراحتي كند از آن گذشته ديگر شما از كار در خانه عقب مي افتيد چون ديگر دور از چشم مامان هستيد وديگر با اگو هم بايد همش حرف بزنيد اگر خواستي اتاق مرا جمع وجور كن ودر آنجا وسايلرا بگذار به مامان هم بگو كه من راضيم و هيچ مخالفتي ندارم ، كليد هم كه دوتاست ، فقط مواظب كتاب وديگر وسائل داخل اتاق باش ندا جان شما هم كه بقول خودت بلبل خانه هستي ، پس شما هم بلبلي كن و سر مامان را به درد آور تا بيايم و در اتاق بگذارم ودر اتاق را قفل كنم كه از خواندن بيافتي سحر را هم در پهلويت جا مي كنم كه اون سه سه كنه تو هم صوت بزني ، آب را بگوئيد چه كار مي كنيد حتماٌ شلنگ يخ زده خوب فكر كنم بس باشد ، در ضمن چند تاي ديگر از بچه هاي فرديس آمدند پيش ما ، از قول عطائي به خانواده اش سلام برسانيد .
خدايا خدايا تا انقلاب مهدي خميني را نگهدار
سلام عليكم :با ياد خداوند و مولا و صاحب اصلي ما و باميد پيروزي رزمندگان اسلام و رسيدن به كربلاي حضرت اباعبدالهالحسين
مادر جان و خواهران عزيز امروز ۲۸ است كه نامه مي نويسم وبه شكر خداوند صحيح و سالم به مقصد اهواز رسيدم و در حال حاضر در اهواز مستقر هستيم يك نامه هم از احمد جان داشتم (پسر خاله ته بابا ) و جواب آن را دادم مادر جان در آنجا ما را هم دعا كنيد در ضمن عكسي مه در نامه است براي آموزشهاي قبلي بود ودر حال حاضر فقط دو و ديگر آموزشها را داريم و انشاءالله آماده مي شويم براي عمليات
به اميد پيروزي رزمندگان اسلام بر كفر جهاني .
خدايا خدايا ترا به جان مهدي
تا انقلاب مهدي خميني را نگهدار
سلام عليكم مادر عزيز و مهربان و خواهران گرامي اين چندمين نامه اي است كه براي شما مي نويسم و حدوداٌ ۳ روز پيش هم تلگراف زدم و اميدوارم كه ناراحت حال من نباشيد چون باز هم در اهواز هستم و جايتان خالي خيلي خوش مي گذرد و هيچ ناراحتي به شكرانه خداوند متعال در بين نيست امروز هم روز جمعه است كه نامه را مي نويسم و امروز متعلق به آقا امام زمان (عج) مي باشد كه اميدوارم از دست من ناراحت نباشيد ،ما همان روزي كه از تهران آمديم اهواز رسيديم به حمام رفتيم و بعد رفتيم به مقر و در آنجا عكاسي تيپ بود و رفتيم عكس انداختيم وهر چند كه جالب نيست اما صورت فعلي ما را نشان مي دهد كه مو ندارم و در حال خاضر كچل هستم .
همين الان پهلوي منوچهر بودم و اوهم داشت كار مي كرد از قول او هم به خانواده اش سلام برسانيد و بگوئيد كه حالش خوب اس و سرو مر و گنده مي باشد و او هم بهشكر خداوند خوب است ، در ضمن يك مطابي كه براي نامه ها خوب است بگويم اين است كه حدودٌا از اهواز تا تهران نامه ۷ الي ۸ روز طول مي كشد مه بيايد بنابراين مثلاٌ نامه امروز من جمعه ديگر يا شنبه بدست شما مي رسد يعني فاصله نامه اولي با دومي دقيقاٌ ۲۱ روز يا بيشتر طول ميكشد پس اگر زماني در نامه چيزي سوال كرديد جواب آنزا ۲۱ روز بعد بايد بگيريد تازه اگر همان روز كه مي نويسم همان روز هم بفرستم اينقدر زمان لازم دارد حال اينكه ما نامه را بعد از نوشتن به تبليغات مي دهيم و او هم براي اينكه نامه همه را در همان روز ببرد لااقل تا عصر نامه را نگهداري مي كند و بعد آنرا به اداره پست مي برد كه اگر مثل امروز جمعه هم باشد پستخانه بسته است پس بايد تا فردا صبر كنيم خلاصه ديگر نامه ها قاعدتاٌ دير مي رسد بيش از اين مزاحم اوقات كار شما نمي شوم و تمامي شما را بخدا مي سپارم خدا نگهدارتان . حميد
سلام عليكم پدر ، مادر ، خواهران گرامي ، به اميد موفقيت همگيتان
امروز كه اين نامه را مي نويسم اميدوارم جواب آنرا بيشتر و كاملتر و مفيدتربدهيد و از حال و روز خانه، خانواده ، بابا ، سحر بيشتر بنويسيد ندا خانم هم جمله اي كه قبل از خنده و يا ناراحتي استفاده دار باشد البته نمي خواهم بگويم بداست (شوخي) نه خيلي جاها هم خوب است اما شوخي زماني خوب است كه بارپز باشد انشاء الله كه ناراحت نشويد تشكر
حال بهشته خانم چطور است خبري داريد من يك نامه برايشان نوشته ام و گفته امكه فعلاٌ جواب ندهد اگر برايشان ديشب و امشب هو.ا خيلي سرد شده حتماٌ اونجا برف آمده يا خيلي سرد و سه روز اول كمي گرم بود ولي چند شب هست كه داره سرد ميشه سحر جان حالا كه شاشترو كردي برو دستشوئي ، دست رو بشور.
ما مي ريم به جبهه امام تنها نماند ما اهل كوفه نيستيم امام تنها بماند
سلام به يگانه منجي عالم بشريت از ظلم بيداد گران وبادرود فراوان به امام امت وامت امام .وبا سلام به خدمت خواهران ومادر عزيزم مادري كه اگر جان را هم به پايش بريزم كم است اين را واقعاٌ مي گويم قدر ومنزلت وارزش مادررا فقط خدا مي داند كه تا چه حد با ارزش است و شكر خداوند را كه مادر مرا مادري پر مهر ومحبت وبا صبر آفريد وشخصي را مادرم كرده كه هميشه بياد او(خدا) بوده وهمواره در جهت رسيدن ونزديك شدن به الله در پي تلاش مي باشد مادرجان امروز كه دارم اين نامهرا مي نويسم دوست داشتم شما هم ميتوانيستيد حتي يك لحظه در چنين مكان با صفا و با ارزش باشيد كه واقعاٌ اگر مسائل خانوادگي نبود هيچ چيزي نمي توانست مرا تا از اين مكان بازدارد چون اينجا جائي است كه در احاديث وروايات چيزي بنام بابالجنته (در بهشت ) ياد شده واز حرف كسانيكه در اين مكان جان به جان ›فرين تسليم مي كنند بدون حساب واردمحشر ميشود اماخداوند را شكر مي كنم من كه تنها فرزند پسر اين خانواده بودم كه توانستم به جبهه بيايم ولاقل اگر كاري را انجام مي دهم كه موجب قرب الهي است شما هم از آن بي نصيب نخواهيد بود والله قسم كه انقلاب نشده بود ودر آن جنگي كه رخ نمي داد من هيچ گاه نمي توانستم راهي براي بخشش گناهانم بيابم من در اين لحظه از خداوند مي خواهم كه تمام گناهانم را ببخشد و همينطور افراد ديگر خانواد ه مان را .واز او مي خواهم كه مادرم را با زهرا (ع) يگانه بانوي پهلو شكسته آل رسول ودخت نبي محشور نمايد.
ما كه همه به مرگ عقيده داريم ومي دانيم كه روزي از دنيا خواهيم رفت و اين مدتي كه در اين دنيا بسر ميبريم آخرت خود توشئه جمع نمايئم حق بايد غذا خوردن وراه رفتن وبودن ونبودن هر چيزي راهي باشد براي بهتر رسيدن بخدا : اما خدا يا شمارا به حسين (ع) قسم مي دهم كه خود را از ما غافل ومارا از ياد خودت غافل نكن
انشاالله تعالي افسانه وندا وسحر خدا حافظ همگيتان دعا بجان امام واين حقير يادتان نرود .والسلام عليك
سحر سوسكي سلام يه نامه درست ۲ ساعت پيش نوشته بودم كه دادم به دوستم براتون بياورد خونه اين همه دومي آن ولي اولي را با عجله نوشتم چون ماشين داشت حركت ميكرد وما هم بايد از نماز جمعه بر مي گشتم انشاالله شما هم نماز مي خونيد نماز خيلي خوب خداوند آدم هارا خلق كرده كه اورا عبادت كنند خداوند به اين صورت يا يك نحوي ديگر انسانهارا آزمايش مي كند واو مي خواهد بنده اش اورا دوست بدارد تا از كارهاي زشت بدور باشد سحر جان يكي از اعمالي كه بر انسان واجب است به جبهه آمدن است چون در فروع دين مسلمانان يكي از موارد ش جهاد مي باشد امروز كه من به جبهه مي آيم وظيفه جهادرا از يكا يك شما خلع مي كنم شما هم كه نمي توانيد به جبهه بياييد به خداوند بگوييد خدايا شمارا به حضرت فاطمه (س)قسم مي دهم كه از من در گذري .خدايا اگر بنده بدي هستم باز هم شمارا دوست دارم خداوند ا ما هم اينرا مي دانيم كه گناه كاريم ولي با حسين .حسن .علي وتمامي امامان را كه بهتر وبا ارزشتر از جان ما هستند دوست داريم و دشمنان آنانرا لعنت مي كنيم وهر شب كه نماز مي خونيم وهر روز كه بياد شما هستيم وهر جا ئي كه تنهائي به ياد شما هستيم ومي گوييم خدا مارا ببخش خدايا دروغ زياد گفتم تهمت زياد زده ام خدايا غيبت كرده ام كه گفته اي غيبت از زنا بدتر است خداوندا چه بسيار گناهائي كه انجام داده ام و نميدانستم خدايا شمارا به زهرا (ع) قسم مي دهم كه از مادر گذري.
حالا هم يك داستان برايت تعريف مي كنم كه خوب ياد بگيري مگر هم نمي فهمي به آجياچي بگو منظورم را بهت بفهماند.مي گويند روزي يك شخصي غيبت يك عالمي را كرد واوهم بعد از اين كه فهميد مقداري هديه براي او فرستاد تا روزي كه همديگررا ديدند واولي پرسيد كه من غيبت شما را كردم شما برايم هديه مي فرستي .گفت آري تو مقداري از ثوابهايت را بمن دادي من هم بعوض سپاس بر ايشان هديه فرستادم .
اين نامه را با پست مي فرستم مادر عزيز افسانه جان ندا جان سحر جان خداحافظ
مادرجان و خواهر عزيز سلام عليكم .
باور كنيد حرفي براي گفتن ندارم ولي براي اينكه شما ناراحت احوالم نباشيد نامه مي نويسم امروز شنبه است وصبح ساعت ۳۵/۷ دقيقه مي باشد راديو هم دارد در مورد اميرالمومنين صحبت مي كند و آهنگ سلطان وشبانرا نيز پخش مي كند برادران هم چادري هم در كنار چراغ نشسته اند تا كتري جوش آيد وچند نفري ديگر هم در حال تميز كردن چادرند من وعطائي هم مرخصي گرفته ايم كه برويم در شهر انديمشك حمام من كه يادم رفت وسائل بياورم ولي برادر عطائي دارد.
امروز اگر توانستم يك تلفن به امتحان مي زنم تا حال آنجا را هم بپرسم از آب وهواي آنجا بنويسيد كه چطور است سحر چكار مي كند واز قول من به تمامي همسايگان و ديگران سلام برسانيد.
والسلام علي من اتبع الهداي/
بنام خداوند منان واميد پيروزي رزمندگان و طول عمر امام عزيزمان وباياد بود شهدايمان براي سلامتي امام صلوات .
سلام بر پدر ومادر خواهران وهمسايگان عزيز اميد وارم كه حالتان واعمالتان مورد قبول ربالعالمين قرار بگيرد انشاالله .مادر جان ساك با محتويات آن بدستم رسيد و خيلي متشكرم از سحر جان همن بخاطر بيسكويت و نقاشي قشنگش تشكر مي كنم واز او ميخواهم هر چند روز يكبار چند خط با يك نقاشي برايم بفرستد چون اينطور كه بوش مي آيد خبري از چيزي نيست وشايد تا ۲۰ الي ۲۵ روز ديگر به مرخصي بيايم اميدوارم كه زياد اميد وار نباشيد چون آنموقع آماده باش مي خورد ومرخصي ها لغو ميشود در مورد بهشته هم نامه اي فرستادم ولي چون آدرس دقيق نداشتم گفتم كه جواب ندهد بنا براين اگر شما هم نامه نوشتيد از قول من هم سلام برسانيد و بگوئيد كه يك گاز جانانه از امين و امير بگيرد .
در ضمن نارنگيهائي كه رنگ پوستشان زرد بود له شده بود ولي آنهائي كه پوست سبز داشتند سالم بودند منهم ايثار كردم و آن خرابها را به برادر عطائي دادم و آن سالمها را خودم برداشتم انارها هم كه چند تا بيشتر نبود و چند تاي ديگر هم تركيده بود و آبش تمام كتابه رو با ساك كثيف كرده بود با اينحال لطفش به آن چند بيسكويت سحر خانم بود كه خرد شده با يك نقاشي بود از تمامي شما تشكر مي كنم و اميدوارم در اسرع وقت جبران نمايم از افسانه خانم و ندا جان هم مي خواهم كه جواب نامه را حتماٌ بنويسد و خجالت نكشد و مطمئن باشد كه سرم درد نمي گيرد منتها طوري باشد كه بشود خواند تشكر امروز مورخه ۱۹/۸/۶۴است كه باران هم مي آيد ساعت هم حدوداٌ ۵/۳نيم است كه نامه را مي نويسم معلوم هم نيست نامه تا چهار يا هفت روز ديگر بدستتان مي رسد يا ديرتر چون تا به حال نامه ها را بچه هاي فرديس مي آوردند ولي ديگر بايد در پست بياندازيم باميد پيروزي لشكريان حق بر كفر جهاني
جنگ جنگ تا رفع كل فتنه حال چه در پشت جبهه با افراد بي بند و بار باشد يا با بعثيان كافر در جبهه يا با آمريكا در خليج فارس .
والسلام علي من اتبع الهدي پسر كوچكتان امير چمني
مادر جان ، افسانه خانم ، ندا جان ،سحر سه سه سلام
من حالم خوب است حالا وامكا مي بينيد مي خواهم با دوستانم صبحانه بخورم كه در فكر نوشتن يك نامه افتادم ديشب (بعد از ظهر) جايتان خالي رفتم توي آب آبتني هواهم خيلي خوب گرم ، منوچهر هم حالش خوب از قول او هم به خانواده اش سلام برسانيد بيش از اين مزاحم اوقاتتان نمي شوم.
بياد آن روزي كه كربلا آزاد شده باشد وهمگي برويم و آنجا زيارت كنيم و بياد آنروز كه همگي جزء ياران ابا عبد لله باشيم .
والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته
امير چمني

وصیت نامه
بسم الله الرحمن الرحيم امروز ۱۵/۱۰/۶۴ ساعت بعداز ظهر مى باشد كه وصيت مى نمايم و ۱۰ دقيقه پيش ما را براى عمليات توجيح كردند و قرار است به يارى خداوند متعال به خط برويم . خدايا گامهاى مرا در مبارزه با دشمنان دين رسولت محكم گردان و نيت مرا خالص كن .
مادر و خواهران و پدر عزيز از شما تقاضا دارم كه اگر من رفتم در غم من گريه نكنيد البته هيچ مانعى ندارد ولى شرط دارد هر زمانى كه براى من گريه كرديد براى مظلوميت پيشوايان ما كه پنج تن آل عبا و ۹ فرزند معصوم را از ذريه حسين مى باشد هم گريه كنيد . مادر جان شما واقعا وظيفه مادرى را بجا آورديد و مرا تا آنجا كه قادر بوديد راهنمايى كرديد اما ، برعكس ، من فرزند خوبى براى شما نبودم چه بسا زمانى شده بود كه شما را به ناراحتى كشانيدم و لى دوست دارم كه مرا ببخشيد و از خداوند براى اين بنده حقير كه بيشتر حكمهاى نفس خود را پياده مى كرد ببخشيد مادر جان ميخواهم و دوست دارم كه مرا از ياد نبريد و هميشه در سر نماز ودعاهايتتان مرا نيز دعا كنيد من براى شهادت نيامده ام ولى حضرت امير المومنين مى گويند كه سرهايتان را در نبرد به خدا ارائه دهيد خوب پس ما هم كه شيعه او هستيم بايد پيروى از او كنيم ، خدايى ناكرده در مقابل رژيم سخنى نگوييد كه به ضرر اسلام باشد . شما سختى را تحمل كنيد و صابر باشيد خداوند هم ناظر بر اعمال شما هست و همين كافى مى باشد . . والسلام خداحافظ مادرم ، جانم به فدايت اگر خداوند اجازه داده بود بعد از او سجده بر شما لازم بود ، پسر شما امير .
پدر جان سلام ، اين سلام سلامى است كه بعد از رفتن من از دنيا و خداحافظى به گوش شما مى رسد پس شما هم جواب آن سلام را به من بده پدرجان براى يارى دين و اسلام بايد مبارزه كرد، خون داد و سرانجام به ديار عاشقان پيوست در اين راه فقط كسانى كه خداوند برگزيده است بسوى او هجرت مى كنند. بابا جان دوستت دارم و بخاطر اينكه به شما علاقه دارم اين توصيه را بشما مى كنم كه امام و نايب مولاى ما را تنها نگذاريد و هر جا كه ديديد او را مورد تهمت و افترا قرار مى دهند شما هم با آنها مخالفت كن و هيچ ترسى به دل راه نده كه اگر از تمامى مردم دنيا هم ببرى و به خدا وصل شوى نيكوتر است كه از خدا جدا شوى . خدايا ما را در دنيا به خود نزديك گردان كه در آخرت هم در جوار رحمت شما باشيم شايد سخنى بخواهم بگويم كه الان در ذهنم نيست بنابراين شما را به پيروى از احكام الهى توصيه مى كنم . از هجرت پسرت حزين نباش كه همه بايد بسوى خداوند بروند .بابا جان اگر چه پسر بدى بودم ولى در اين لحظات مرگ و زندگى هم مى گويم. دوستت دارم حلالم كن . خداحافظ و شما يارو نگهدارتان . پسر شما امير .
خواهران عزيز:
شما را به تقوى دعوت مى كنم .تقوى درلغت يعنى پرهيزكارى . پس شما هم از خواهشهاى نفسانى بر طبق سنت پيامبر دورى كنيد و مطمئن باشيد كه اجرشما ضايع نخواهد شد شما ديگر در زمانى قرار داريدكه رشد اخلاقى و اسلامى خيلى بهتر از كفر و عناد است پس در اينجا امتياز باشماست پس بكوشيد تا هر چه بيشتر رضاى خداوند را بدست بياوريد من شايد خودم زياد قرآن مطالعه نكرده باشم اما از شما بعنوان برادر بزرگتر تقاضا دارم كه حتما لااقل در روز يكبار و چند آيه از قرآن را مطالعه كنيد و در مورد معنى آن فكر كنيد و اگر سوالاتى پيش آمد از آنان كه آگاهتر ند بپرسيد مادرم را تنها نگذاريد و در غمها با او شريك شويد و زير بغل او را بگيريد و همانند خانم زينب در سوگ حسين گريه كنيد و از خدا نابودى صدام و دشمنان اسلام را تقاضا كنيد و سحر را در مجالس دعا و نماز جماعت بسر بيريد و به او بفهمانيد و بياموزيد كه براى خدا بايد باشد و براى او برود . افسانه و ندا جان مرا دعاكنيد و شبهاى پنج شنبه دعاى كميل را حتما بجا آوريد به اميد زيارت حرم مولا ابا عبدا… . برادر ناسپاس شما امير .
سحرجان حرفهاى پدر مادر و خواهرانت را گوش كن و سعى كن هميشه روى نياز به خدا داشته باشى مبادا حرفى بزنى كه موجب ناراحتى خانواده شوى . تو خوبى و بايد بهتر باشى چون كه دختر كوچك خانه هستى و بايد بهترين خصلتهاى خانواده را به ارث ببرى . خداحافظ سحر امير دادا از اينجا دست ترا مىبوسد مادر جان من در دنيا اگر سودى نداشتم از شما معذرت مى خواهم و تقاضا دارم كه بدهى مرا كه از قرار زير است تامين فرماييد:
۱- ماشين حساب احمد در خانه ماست او را بخودش برگردانيد(احمد نصرت زادگان) . و به او بگوييد كه خراب شده ببخشد و مرا حلال كند و به هر صورتى كه هست او را راضى نماييد به او بگوييد كه چند سال پيش آنرا برداشته و چون خراب شد نتوانست بياورد . احمد جان حلالم كن .
۲- نماز مرا از همان اول حساب كنيد فكر كنم حدودا با روزه ۲ سال باشد و حتى الامكان اگر تو توانستيد بجاى آوريد .من جدا معذرت مى خواهم كه اينطور موجب مزاحمت شما مى شوم و از شما تقاضا دارم كه مرا ببخشيد.
۳- ۳۰۰۰ تومان سعيد پير هادى و ۲۰۰۰ تومان اكبر آقا پسر خاله را بپردازيد.
۴- و بهر صورتى كه مى توانيد به اقوام و فاميل و دوستان بگوييد كه هر كس كه از اين حقير طلبى دارد بيايد و بگيرد ، اجر شما با امام حسين . ۵- انگشتر فيروزه را به مصطفى بيرلى بدهيد و ۱۰۰ تومان هم به ايشان بدهكارم بدهيد و عقيق را به برادر همت بدهيد.
۶- از داماد عزيز ، بهشته جان ، مادر بزرگ و خاله و مشهدى حسين يا فرزندانشان سلام برسانيد و بگوييد كه مرا حلال كنند بهشته جان از رهنمودهاى عزيز آقا استفاده كامل را ببريد.
۷- التماس دعا از تمامى شما دارم و از شما تقاضا دارم كه كمتر به مال دنيا برويد كه دل كندن از آن خيلى سخت است . والسلام على من اتبع الهدى پايان وصيت نامه بنده حقير و گنهكار خداوند منان امير چمنى خدايا خدايا تا انقلاب مهدى حتى كنار مهدى خمينى را نگهدار
اقوام عزيز سلام عليكم :
از شما تقاضا دارم كه از تقصيرات اين بنده گنه كار بگذريد وهر بدى كه از جانب اين حقير ديده ايد بخوبى خود ببخشيد و از شما در خواست مى كنم كه مرا دعا كنيد و از خداوند بخواهيد كه مرا ببخشد و بيامرزد ، مرگ بسراغ همه خواهد آمد واى بر آن زمانى كه انسان در اشتباه است و جان مى دهد خداحافظ تمامى ياران . خدايا خدايا تا انقلاب مهدى خمينى را نگهدار.
۱۵/۱۱/۶۴منطقه جنوب ساعت ۵۱:۳دقيقهبعد از ظهر باميد زيارت يكديگر در صحراى عرفات و گرفتن نامه اعمال از دست راست
بسم الله الرحمن الرحيم
امروز ۱۵/۱۰/۶۴ ساعت ۱۳/۵ بعداز ظهر مى باشد كه وصيّت مى نمايم. ۱۰ دقيقه پيش ما را براى عمليّات توجيه كردند و قرار است به يارى خداوند متعال به خطّ برويم. خدايا! گامهاى مرا در مبارزه با دشمنان دين رسولت محكم گردان و نيّت مرا خالص كن.
مادرو پدرعزيزم! از شما تقاضا دارم اگر من رفتم، در غم من گريه نكنيد البتّه هيچ مانعى ندارد ولى شرط دارد هر زمانى كه می خواهید براى من گريه كنيد براى مظلوميّت پيشوايان ما كه پنج تن آل عبا و ۹ فرزند معصوم (ع) را از ذريّه حسين (ع) مى باشد هم گريه كنيد. مادرجان! شما واقعا وظيفه ی مادرى را بجا آورديد و مرا تا آنجا كه قادر بوديد راهنمايى كرديد امّا، برعكسِ من، فرزند خوبى براى شما نبودم چه بسا زمانى شده بود كه شما را به ناراحتى كشانيدم ولى دوست دارم كه مرا ببخشيد و از خداوند براى اين بنده ی حقير كه بيشتر حكمهاى نفس خود را پياده مى كرد ببخشيد. مادرجان! ميخواهم و دوست دارم كه مرا از ياد نبريد و هميشه در سر نماز ودعاهايتان مرا نيز دعا كنيد. من براى شهادت نيامده ام ولى حضرت اميرالمومنين (ع) مى گويند كه سرهايتان را در نبرد به خدا ارائه دهيد. خوب پس ما هم كه شيعه ی او هستيم بايد پيروى از او كنيم، خدايى ناكرده در مقابل رژيم سخنى نگوييد كه به ضرر اسلام باشد. شما سختى را تحمّل كنيد و صابر باشيد خداوند هم ناظر بر اعمال شماست و همين كافى مى باشد.مادرم! جانم به فدايت اگر خداوند اجازه داده بود بعد از او سجده بر شما لازم بود.
پدر جان سلام! اين سلام سلامى است كه بعد از رفتن من از دنيا و خداحافظى به گوش شما مى رسد پس شما هم جواب آن سلام را به من بده. پدرجان! براى يارى دين و اسلام بايد مبارزه كرد، خون داد و سرانجام به ديار عاشقان پيوست در اين راه فقط كسانى كه خداوند برگزيده است بسوى او هجرت مى كنند. بابا جان! دوستت دارم و بخاطر اينكه به شما علاقه دارم اين توصيه را بشما مى كنم كه امام و نايب مولاى ما را تنها نگذاريد و هر جا كه ديديد او را مورد تهمت و افترا قرار مى دهند با آنها مخالفت كن و هيچ ترسى به دل راه نده كه اگر از تمامى مردم دنيا هم بِبُرى و به خدا وصل شوى نيكوتر است كه از خدا جدا شوى. خدايا! ما را در دنيا به خود نزديك گردان كه در آخرت هم در جوار رحمت تو باشيم. شايد سخنى بخواهم بگويم كه الان در ذهنم نيست بنابراين شما را به پيروى از احكام الهى توصيه مى كنم. از هجرت پسرت حزين نباش كه همه بايد بسوى خداوند بروند.بابا جان! اگر چه پسر بدى بودم ولى در اين لحظات مرگ و زندگى هم مى گويم. دوستت دارم حلالم كن. خداحافظ و يارو نگهدارتان. پسر شما امير.
خواهران عزيز! شما را به تقوى دعوت مى كنم.تقوى درلغت يعنى پرهيزكارى. پس شما هم از خواهشهاى نفسانى بر طبق سنّت پيامبر دورى كنيد و مطمئن باشيد كه اجرشما ضايع نخواهد شد. شما ديگر در زمانى قرار داريدكه رشد اخلاقى و اسلامى خيلى بهتر از كفر و عناد است پس در اينجا امتياز باشماست پس بكوشيد تا هر چه بيشتر رضاى خداوند را بدست بياوريد. من شايد خودم زياد قرآن مطالعه نكرده باشم امّا از شما بعنوان برادر بزرگتر تقاضا دارم كه لااقل در روز يكبار چند آيه از قرآن را مطالعه كنيد و در مورد معنى آن فكر كنيد و اگر سوالاتى پيش آمد از آنان كه آگاه ترند بپرسيد. مادر را تنها نگذاريد و در غمها با او شريك شويد و زير بغل او را بگيريد و همانند خانم زينب کبری (س) در سوگ حسين گريه كنيد و از خدا نابودى صدّام و دشمنان اسلام را تقاضا كنيد و سحر را در مجالس دعا و نماز جماعت بسر بيريد و به او بفهمانيد و بياموزيد كه براى خدا بايد باشد و براى او برود. افسانه و ندا جان! مرا دعاكنيد و شبهاى پنج شنبه دعاى كميل را حتما بجا آوريد. به اميد زيارت حرم مولا ابا عبدالله. برادر شما امير.
سحرجان! حرفهاى پدرومادر و خواهرانت را گوش كن و سعى كن هميشه روى نياز به خدا داشته باشى. مبادا حرفى بزنى كه موجب ناراحتى خانواده شود. تو خوبى و بايد بهترین باشى چون كه دختر كوچك خانه هستى و بايد بهترين خصلتهاى خانواده را به ارث ببرى. خداحافظ سحر، امير دادا از اينجا دست تو را مىبوسد. مادرجان! من در دنيا اگر سودى نداشتم از شما معذرت مى خواهم و تقاضا دارم كه بدهى مرا كه از قرار زير است تأمين فرماييد:
۱- ماشين حساب احمد در خانه ی ماست او را بخودش برگردانيد- احمد نصرت زادگان – و به او بگوييد كه خراب شده ببخشد و مرا حلال كند و به هر صورتى كه هست او را راضى نماييد به او بگوييد كه چند سال پيش آنرا برداشته و چون خراب شد نتوانست بياورد. احمد جان حلالم كن.
۲- نماز مرا از همان اول حساب كنيد فكر كنم حدودا روزه ۲ سال باشد و حتّى الامكان اگر توانستيد بجاى آوريد.من جدا معذرت مى خواهم كه اينطور موجب مزاحمت شما مى شوم و از شما تقاضا دارم كه مرا ببخشيد.
۳- ۳۰۰۰ تومان سعيد پيرهادى، ۲۰۰۰ تومان اكبر آقا پسر خاله را بپردازيد.
۴- بهر صورتى كه مى توانيد به اقوام و فاميل و دوستان بگوييد كه هر كس كه از اين حقير طلبى دارد بيايد و بگيرد، اجر شما با امام حسين.
۵- انگشتر فيروزه را به مصطفى بيرلى بدهيد و ۱۰۰ تومان هم به ايشان بدهكارم بدهيد و عقيق را به برادر همّت بدهيد.
۶- از داماد عزيز، بهشته جان، مادر بزرگ و خاله و مشهدى حسين با فرزندانشان سلام برسانيد و بگوييد كه مرا حلال كنند. بهشته جان! از رهنمودهاى عزيز آقا استفاده كامل را ببر.
۷- التماس دعا از تمامى شما دارم و از شما تقاضا دارم كه كمتر به مال دنيا برويد كه دل كندن از آن خيلى سخت است .
پايان وصيّت نامه ی بنده ی حقير و گنهكار خداوند منّان امير چمنى. خدايا خدايا تا انقلاب مهدى حتّى كنار مهدى خمينى را نگهدار.
پيام شاخص شهيد بزرگوار بر اساس متن وصيّت نامه و مطابقت با آيات و روايات
صبر و شکیبایی
پيام شهيد:شما سختى را تحمّل كنيد و صابر باشيد خداوند هم ناظر بر اعمال شماست.
شاهد حديثی:قال امام موسی کاظم علیه السّلام: اِصبِر عَلى طاعَةِ اللّه ، وَاصبِر عَن مَعاصِى اللّه ؛ فَإنَّمَا الدُّنيا ساعَةٌ، فَما مَضى مِنها فَلَيسَ تَجِدُ لَهُ سُرورا وَلا حُزنا، وَما لَم يَأتِ مِنها فَلَيسَ تَعرِفُهُ، فَاصبِر عَلى تِلكَ السّاعَةِ الَّتى أنتَ فيها فَكَأَنَّكَ قَدِ اغتَبَطتَ. ( بحارالأنوار، ج۷۵، ص۳۱۱، ح۱)
امام موسی کاظم علیه السلام می فرماید:بر طاعت خدا صبر كن و در ترك معاصى او شكيبا باش ؛ زيرا دنيا لحظه اى بيش نيست . آنچه گذشته جاى شادى و غم ندارد و از آنچه نيامده نيز خبرى ندارى . پس لحظه اى را كه در آن به سر مى برى ، صبور باش چنان كه گويى خوشبخت و خوشحالى .
| نفس سوخته ام میل مزاری دارد. امشبی را دل هوس کویی دارد. التماس به خاک سر مزارت می کنم که آهی از دوش من بکاهی، اندکی با من سخن بگویی.
|

روحش شاد و يادش گرامي
