جنگ با یهودیان بنیقریظه
یهودیان به موجب پیمان مدینه، مادام که علیه مسلمانان قیام نمیکردند در امان بودند، اما آنان در جنگ احزاب با دشمنان اسلام متحد شدند. پس پیامبر، پس از پایان نبرد احزاب، به سر وقت یهود بنی قریظه رفتند. پیامبر و سپاه اسلام، آنان را محاصره کردند و پس از گذشت ۲۵ روز تسلیم شدند. پس از آن نقلی مشهور شده است که پیامبر قضاوت درباره آنان را از آن جهت که همپیمان قبیله اوس بودند، به سعد بن معاذ رئیس قبیله اوس، واگذار کردند و او نیز دستور به کشتن همه مردان آن قبیله داد که بین ۶۰۰ تا ۹۰۰ نفر بودند. اما اگر به بررسی تاریخ اسلام، بپردازیم و با رویکردی منصفانه و عاقلانه آن را تحلیل کنیم، این نقل نمیتواند واقعیت داشته باشد.
آیا با شناختی که ما از پیامبر اکرم داریم، که همواره با اسرا و بازماندگان جنگ با رافت برخورد میکردند، امکان دارد که چنین کشتاری به راه بیندازند؟ بررسی شواهد تاریخی و وضعیت جامعه در آن روزگار امکان وقوع چنین ماجرایی را رد میکند. بلکه به نظر میرسد داستان بنی قریظه سالها پس از تاریخ واقعه و هنگامی که نسل حاضر در آن محاصره برافتاد به وسیلهی داستان گویی که از تیره خزرج بوده است، دستکاری شده و به تحریر در آمده باشد تا نشان دهند که حرمت طایفهی اوس نزد پیامبر به اندازهی طایفه خزرج نبود. به همین خاطر رسول خدا همپیمانهای خزرج (بنی قینقاع) را نکشت، اما همپیمانان اوس را گردن زد.
صلح حدیبیه
گرچه در واقع حدیبیه، یک پیمان صلح بود، اما قرآن از آن به عنوان «فتح المبین» (پیروزی آشکار) یاد کرده است. پیامبر اکرم همراه تعدادی از اصحاب خود با نیت ادای حج عمره، نه جنگ، از مدینه خارج شدند. در میان راه، قریش راه آنها را بستند که منجر به مذاکره شد.
سرانجام مذاکره، پیماننامه ای نوشته شد که طبق آن مسلمانان و قریشیان تا ده سال با هم نجنگند و امنیت مردم تامین شود. مسمانان از سال بعد میتوانستند به حج عمره به مکه بروند. هر قبیله نیز مختار بود که همپیمان با مسلمانان باشد و یا همپیمان با قریش باشد. به موجب این صلح، امکان گفتوگوی پیامبر با مردم مکه و سایر قبایل فراهم آمد و در آن مدت افراد زیادی به اسلام متمایل شدند.
جنگ خیبر
یهودیان خیبر نیز پس از پایان کار بنی قریظه به توطئه و کارشکنی پرداختند و بعضی تاریخ نویسان تصریح کردهاند که خیال حمله به مدینه را داشتند. پیامبر در سال هفتم هجری آنان را مخاصره کردند. شرایط برای مسلمانان سخت بود چرا که یهودیان در قلعههای محکم خود پناه گرفته بودند و آذوقه کافی در اختیار داشتند. اما سرانجام با سختی بسیار، قلعههای ایشان یکی پس از دیگری تسلیم شدند. تنها قلعهای به نام «قموص» که فرمانده آن مرحب، قهرمان مشهور یهودی بود، همچنان مقاومت میکرد.
پیامبر اسلام در ابتدا پرچم را به دست ابوبکر و روز بعد به دست عمر داد و یک گروه نظامی در اختیار آنان قرار داد، ولی هر دو نفر بدون پیروزی بازگشتند. رسول خدا پس از آن فرمودند: «فردا این پرچم را به دست کسی خواهم داد که خداوند، این دژ را به دست او میگشاید. کسی که خدا و رسول خدا را دوست میدارد و خدا و رسولش نیز او را دوست میدارند. او فرارکننده نیست.» فردای آن روز پیامبر، پرچم را دست علی بن ابیطالب سپردند و امیرالمؤمنین با شجاعت مرحب را به هلاکت رساندند و آن قلعهی محکم را فتح کردند.
پس از تسلیم کامل یهودیان خیبر، پیامبر آنان را تبعید نکردند و در عوض مقرر شد که هرساله نیمی از محصولات کشاورزی خود را به حکومت اسلامی بپردازند.
فتح مکه

فتح مکه که در پی نقض پیمان صلح حدیبیه از طرف مشرکان قریش و همپیمانانشان اتفاق افتاد، بدون جنگ و خونریزی، به انجام رسید. پیامبر اکرم همراه با لشکر خود به اطراف مکه رفتند. زمانی که ابوسفیان آتشهای این سپاه را دید، با وساطت جناب عباس، عموی پیامبر، خدمت ایشان رسید و به ناچار مسلمان شد.
پیامبر به لشکریان دستور دادند تا وارد شهر مکه شوند و به آنها سفارش کردند که کسی را نکشند، مگر آنکه کسی متعرض آنها شود و به جنگ با آنها اقدام کند. سرانجام پیامبر رحمت، ضمن ایراد خطبهای در کنار کعبه، با استناد به سخنان حضرت یوسف علیهالسلام با برادرانش مردم مکه را مورد عفو و بخشش قرار دادند.
دیدگاه اسلام درباره جنگ
جنگ در اسلام به خودی خود پدیدهای مطلوب نیست، بلکه ابزاری برای دفاع، برقراری عدالت و رفع ظلم محسوب میشود. اسلام جنگ را به عنوان راهی برای حفظ حق و دفع باطل میبیند. اگر به جنگهای رسول خدا و علت بروز آنها توجه کنیم، خواهیم دید که همهی جنگهای آن حضرت یا در اثر حمله و تجاوز دشمن بوده یا به واسطهی نقض عهد و خیانت آنها صورت گرفته یا برای مقابله به مثل بوده است. در هیچ جای تاریخ اسلام سراغ نداریم که پیامبر اکرم از مدینه به قصر تحمیل عقیده یا وادار کردن گروهی از افراد به مسلمان شدن و قصد جنگ خارج شده باشند تا جایی که به دستور قرآن حتی آن حضرت موظف شدند با اقوام و قبائلی که به مسلمان شدن تمایل نداشتند، پیمان بیطرفی امضا کنند و آنان را در عقیده خود آزاد بگذارند.
احکام و اخلاق جنگ در اسلام
حتی در میدان جنگ، اسلام بر رعایت اصول اخلاقی و احکام تأکید دارد. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله با اسرا با رأفت رفتار میکردند و با وجود این که مشرکان مکه از هیچ ظلمی نسبت به مسلمانان فروگذار نکرده بودند، فتح مکه با ملایمت انجام شد. رعایت پیمانها و پایبندی به عهد در اسلام اهمیت ویژهای دارد. پیامبر اکرم هیچ گاه عهد خود را با یهودیان و مشرکان نشکستند. در مقابل خیانت بنیقریظه در خندق و نقض پیمان حدیبیه توسط قریش پیامدهای سنگینی به دنبال داشت. فرار از جنگ گناهی بزرگ شمرده شده و دوستی با دشمنان خدا نهی شده است، اما رفتار عادلانه با غیر محاربانی که با مسلمانان نمیجنگند، مورد تأیید است. این احکام و اصول اخلاقی نشان میدهند که جنگ در اسلام نه تنها برای پیروزی نظامی، بلکه برای تثبیت عدالت و اخلاق است.
در نهایت، جنگهای صدر اسلام فراتر از نبردهای نظامی، فرصتهایی برای نشان دادن ایمان، توکل و پایبندی به ارزشهای دینی بودند. این درگیریها نشان دادند که با یاری خدا و رعایت اصول، پیروزی در سختترین شرایط ممکن است.
