تاريخ و محل ولادت : ۱۳۱۰/۰۹/۰۳ – روستای کانی سفید دیواندره
تاريخ و محل شهادت : ۱۳۶۴/۰۱/۲۴ – بوکان

زندگينامه
نام پدر: علی نام مادر: فاطمه شغل پدر: ساعت ساز
تحصیلات حوزوی: سطح دو مزار مطهر: گلزار بوكان
تنها از دروازه های عاشورا هاست كه می توان به دیار پر طراوت شهادت وارد شد. باید حسینی بود تا حسین (علیه السلام) را شناخت و باید عاشورایی شد تا آنگاه هاتف سعادت به صد هزار مژده و بشارت خبر از دولت شهادت آورد و ملا احمد اینگونه بود كه در خیل مردان شهید گنجیده گردید.
روحانی شهید ملا احمد قادر زاده در روستای كانی سفید بدنیا آمد. در پنج سالگی برای فراگیری كلام الله مجید روانه مكتب خانه گردید و مدت ۲ سال به آموختن قرآن مشغول بود و هنوز هفت سال بیشتر از عمر شریفش نگذشته بود كه خانواده او به بوكان مهاجرت كردند و احمد روانه مدرسه گردید و تا کلاس ششم قدیم را گذرانید و به علت فقر مالی خانواده مجبور به رها كردن درس گردید و در كنار پدر به شغل آزاد مشغول گردید تا اینكه زمان خدمت سربازی او رسید و بعد از اعزام به خدمت در شهرستان مهاباد مشغول خدمت گردید. در زمانی كه دوران خدمتش تمام گردید تمام مسئولینش اصرار داشتند كه بعنوان یك نیروی رسمی در نظام باقی بماند، ولی او تمام پیشنهادات را رد كرد و در سال ۱۳۲۹ ه.ق وارد حوزه علمیه بوكان گردید و از محضر استادانی چون ملاعبدالله مدرسی، ملا حسین مجدی و دیگر اساتید وقت بهره و حض لازم را برد و به درجه اخذ اجازه نامه افتا نائل می گردید. و به امر ارشاد و تبلیغ دین مبین اسلام مشغول می شد تا اینكه حركت های انقلابی شروع می گردد و ملا احمد پا به پای نیروهای انقلابی و مردمی مهاباد و دیگر مناطق اطراف به هدایت و آشنا کردن مردم با رهنمود های امام (ره) می پردازد.
بعد از به ثمر رسیدن انقلاب اسلامی ، دركمیته انقلاب اسلامی و سپاه پاسداران همكاری بسیار نزدیكی را شروع می كند و همزمان، نمایندگی هلال احمر و شورای روحانیت را به عهده می گیرد و فعالیت های خودش را گسترش می دهد و حتی مسئولیت امور مالی مركز بزرگ اسلامی غرب كشور، شعبه بوكان را به عهده می گیرد. به علت فعالیت ها و همكاری های زیاد او با انقلاب بود كه ضد انقلاب نتوانست او را تحمل كند و تصمیم به از بین بردن ایشان می گیرند و در تاریخ ۶۴/۱/۲۴ شب هنگام به وی حمله می کنند او را مورد اصابت تیرهای خشم و كینه خود قرار می دهند و به شهادت می رسانند.
و این بی خبران كوردل بخیال باطل خود فكر می كردند با ترور اینگونه رادمردان می توانند به انقلاب اسلامی ضربه ایی وارد كنند ولی هر چه این خون های پاك بیشتر ریخته می شد، حقانیّت انقلاب بیشتر می گردید و راد مردانی دیگر پرچم آنها را بر می داشتند.
پیكر شهید ملا احمد در بیست و پنجم فروردین ۶۴ در شهرستان بوكان روی دست مردم تشییع گردید و در گلزار شهدای این شهر به خاك سپرده شد.

پیام شهید
وقتی كه ضد انقلاب فهمید كه نمی توانند آن عاشق پاكباخته را از راه صوابش باز دارد، تهدید به قتلش كردند هر چند این شهید عزیز اعتقاد داشت این جان ناقابل اگر در راه اسلام فدا نشود به چه می ارزد. با جان و دل و با ایمانش یقین داشت كه جانش را در راه اسلام خواهد داد.
آن شهید بزرگوار در خواب می بیند كه روی كوه بلندی سید نورانی نشسته بود و قرآن در دست داشت. در
آن موقع عده ای آمدند كه بر روی پیشانی بندشان نوشته بود: لا اله الا اللّه، محمد رسول الله ، آن سید خطاب می كند شما هم با اینها بروید. می گوید: نمی توانم، بچه هایم كوچك هستند و آن سید می گوید: تو برو من مواظبشان هستم. بعد از این خوابی كه در سحرگاه ماه مبارك رمضان دید، بیدار شد و خوشحال به همسرش گفت : من شهید می شوم . این شهید بزرگوار در ۲۴ / ۱/ ۶۴ شب هنگام، در حالی كه در حیاط مشغول تعمیر موتور سیكلت بود، خنجر نفاق از پشت به قلبش نشست وجانش در آسمان بهاری شهادت، پرواز گرفت.
روحش شاد و يادش گرامي
