ابوبکر عزیزی

فهرست این مطلب

loading...
صفحه ی شهید

ابوبکر عزیزی

تاريخ و محل ولادت : ۱۳۴۵/۰۴/۳۰ – روستای خوری آباد، بانه
تاريخ و محل شهادت : ۱۳۶۳/۱۲/۱۹- شهرستان بانه

زندگينامه

نام پدر: حسین    نام مادر: رابعه
تحصیلات حوزوی: سطح دو   نحوه شهادت: بمباران هوایی
مزارمطهر: روستای خوری آباد

 

عطر گل های سیب در تاریکی فضا می پیچد و زائران نشئه به راز و نیاز نشستند تا عشق را اندازه کنند، قلم ها سبز شد و قدم ها محکم تر بر زمین نشانه رفتند تا نگاهش را به آسمان پیوند دهند، آبروی زمان و نگاه ها آکنده بود از پرسش، از عشق، از زیبایی، از پرستش و ….
در تاریخ ۳۰ / ۴/ ۱۳۴۵ در روستای خوری آباد از توابع شهرستان بانه بود که شهید ابوبکر عزیزی فرزند حسین با میلاد مسرت بخش خود، خانواده اش را شادمان و مفتخر ساخت. وی دوران خردسالی را در کانون خانواده ای مؤمن و زحمت کش سپری نمود، هنگامی که به سن مدرسه رسید به علت فقر مالی از تحصیل بازماند، اما از همان اوایل کودکی برای یادگیری قرآن به مسجد روستا رفت، وی علاوه بر خواندن قرآن معانی آن را نیز یاد گرفت. وی بسیار صمیمی و خوش برخورد بود، ذکاوت و کنجکاوی در وجود او موج می زد، در سلام کردن جلو می افتاد، گفتار و کردار خود را براساس دستوراتی که در قرآن کریم آمده است قرار می داد، کمتر عصبانی می شد و سعی می کرد آرامش خود را حفظ کند.

سرانجام وی در تاریخ ۱۹ / ۱۲ / ۱۳۶۳ زمانی که به شهر آمده بود در جاده کمربندی بانه بر اثر بمباران هوایی رژیم بعثی عراق قلبش را به انقلاب بخشید.

پیام شهید

«مرگ حق است و از آن گریزی نیست اما در بستر مردن، مخصوص افتادگان و بیماران است اما شهادت از آنِ آزادگان سرکشان است، شهادت ویژه کسانی است که حق را حمایت می کنند و با ظالم درستیزند، دفع دشمنان اسلام خصوصاً دشمن بعثی عراق واجب است؛ از این روی ماندنم در این جا به صلاح نیست، می خواهم به خیل رزمندگان اسلام بپیوندم و جهاد کنم.

خاطره

ابوبکر پسری مهربان و با خدا بود. او از همان کودکی به خواندن قرآن علاقه زیادی داشت لذا از ۶ سالگی به مسجد روستا و نزد ماموستای روستا رفت تا قرآن خواندن را یاد بگیرد.

به خاطره علاقه وافری که به فراگیری قرآن داشت خیلی زود قرآن را فرا گرفت و روز به روز پیشرفت می کرد.

به خانه هم که می آمد، برادر کوچک خود را کنارش می نشاند و چیزهایی که یاد گرفته بود را به او هم یاد می داد. وقتی از روستا به شهر مهاجرت کردیم، ابوبکر گاهی اوقات به روستا می رفت و می گفت من قرآن خواندن را مدیون ماموستای روستا هستم چون ایشان خیلی برای من زحمت کشید.
مادر شهید

 

روحش شاد و يادش گرامي

پیمایش به بالا