ابوالفضل زینلی بیدگلی

فهرست این مطلب

loading...
صفحه ی شهید

ابوالفضل زینلی بیدگلی

زندگینامه

یکم فروردین ۱۳۴۶، در شهرستان آران و بیدگل چشم به جهان گشود. پدرش محمود، قالیباف بود و مادرش زهرا نام داشت. تا پایان دوره راهنمایی درس خواند. سپس به فراگیری علوم دینی و حوزوی تا سطح (مقدمات) پرداخت. به عنوان بسیجی در جبهه حضور یافت. نوزدهم دی ۱۳۶۵، در شلمچه به شهادت رسید. پیکر او مدت ها در منطقه بر جا ماند و بیستم خرداد ۱۳۷۸، پس از تفحص در گلزار شهدای امامزاده هادی زادگاهش به خاک سپرده شد.

وصیت نامه

بسم الله الرحمن الرحیم

و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله

امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون

(آل عمران/ ۱۶۹)

گمان مبرید کسانی که در راه خدا کشته شده اند مردگانند، بلکه زنده اند و نزد پروردگار روزی می خورند.

با سلام و درود به پیشگاه منجی عالم بشریت و نابودکنندۀ ظلم جهانی از روی زمین، امام زمان(عج) و نایب بر حقش امام خمینی و با درود و سلام به خانواده های شهدا و ملت شهیدپرور وصيت نامۀ خود را آغاز می کنم:

وصیتم را با آیۀ قرآن شروع کردم، زیرا برای قرآن و حفظ آن می جنگیم. ما برای نماز و دین اسلام می جنگیم. خداوند در این آیه شریفه می فرماید:

آن هایی که در راه خدا کشته می شوند نمرده اند بلکه زنده اند و نزد من روزی می خورند. و کشته شدن در جنگ، شهادت در راه خداست.

ما عاشقان حسین(ع) نباید جبهه ها را خالی نگه داریم، بلکه باید به جبهه رفته، کفر جهانی را از روی زمین ریشه کن کرد. امروز روزی است که باید به پیام امام مان لبیک گفته و بگوییم: اماما! ما اهل کوفه نیستیم که امام حسین(ع) را تنها گذاشتند [و او را رها کردند] اماما! ما تا آخرین قطرۀ خون، گوش به رهنمودهای شما می باشیم و تا آخرین نفس در راه خدا می جنگیم.

امروز روزی است که ما نباید جبهه ها را خالی بگذاریم. باید پیر و جوان امروزه به جبهه بروند که فتح و ظفر از آن لشکر خداست و ما باید بجنگیم تا قدس عزیز را آزاد کنیم و اسرائیل خون آشام را به خاک و خون بکشیم.

اما چند وصیتی به ملت شهیدپرور: مردم شهیدپرور! تا می توانید به رهنمودهای امام گوش فرا دهید و مانند اهل کوفه نباشید که امام حسین(ع) را تنها گذاشتند، پس امام را تنها نگذارید که نور چشم ما، امام است و برای طول عمر امام دعا کنید که مبادا خدای ناکرده زبانم لال، امام از میان ما برود. اگر امام خدای ناکرده نبود ما هم نبودیم.

اما چند وصیتی به پدر و مادرم: پدر و مادر مهربان و عزیزم! سلام علیکم، پدر و مادرم! مبادا از نبودن من به سر و سینه بزنید و مبادا گریه کنید و اگر خواستید گریه کنید برای امام حسین(ع) و فرزندان امام حسین(ع) و برای فاطمۀ زهرا(س) گریه کنید. و بعد از شهادتم لباس سیاه به تن نکنید زیرا من به دیدار خدا رفته ام.

اما وصیتم به خواهرانم: خواهرانم! مبادا بعد از شهادتم ناراحت شوید و مبادا بعد از شهادتم گریه کنید و لباس سیاه بپوشید. شما باید مانند حضرت زینب(س) در جامعه زندگی کنید و با مصیبت ها مبارزه کنید و اگر خواستید گریه کنید برای زینب(س) و فاطمۀ زهرا(س) گریه کنید و اگر در طول زندگی بدی از من دیده اید مرا حلال کنید. ان شاءالله خداوند گناهان همۀ ما را ببخشد.

اما وصیتم به برادرم: برادر عزیز و مهربانم! اگرچه من شهید شده ام اما من زنده ام و شما ناراحت نباشید، بعد از شهادتم در خانه، به پدر و مادر دلداری بده هرچند که احتیاج به دلداری ندارند و اگر بدی از من دیده اید حلال کنید.

اما وصیتم به آشنایان و دوستانم: دوستانم! به جبهه بروید و جبهه ها را پر کنید، که مرگ صدام نزدیک است و تا زنده اید دنباله رویِ رهنمودهای امام باشید، خدای نکرده امام را تنها نگذارید، و در پایان اگر بدی از من دیده اید دیگر حلال کنید و ببخشید.

در پایان، طول عمر امام را از خداوند متعال خواهانم و امیدوارم که به زودی زود، رزمندگان به فتح و پیروزی برسند و راه بسته شدۀ کربلا را باز کنند.

دیگر عرضی ندارم، ضمناً استادان عزیزم باید مرا ببخشید و شما برای ما خیلی زحمت کشیده اید و اگر بدی از من دیده اید مرا حلال کنید.

خدایا خدایا تا انقلاب مهدی(عج) خمینی را نگهدار.

از عمر ما بکاه و بر عمر او بیفزای

ابوالفضل زینعلی

۱۹/ ۱۱/ ۶۵

یکشنبه ساعت چهار بعدازظهر

در ضمن محل دفن من کنار قبر شهید و طلبۀ عزیز محمد حاجی زاده باشد.

آثار

پیمایش به بالا