تاريخ و محل ولادت : ۱۳۳۹/۰۱/۰۲ – روستای قمقان، میانه
تاريخ و محل شهادت : ۱۳۶۶/۰۴/۱۰ – سردشت

زندگينامه
وضعیت تأهل: دارای ( ۱ پسر و ۱ دختر ) نام پدر: ایوب
شغل پدر: کارمند نام مادر: نازی خانم
تحصیلات حوزوی: سطح دو سمت: مبلغ
عامل جنایت: بعث عراق
نحوه شهادت: بمباران هوایی و اصابت ترکش آن به سر
مزار مطهر: گلزار شهدا علی بن جعفر (علیها السلام)
آن شهید سلحشور بعد از آن همه تلاش و کوشش، یک آرزوی دیرینه در دل داشت و آن زیارت خانه خدا و حرم حضرت رسول (ص) در مکه و مدینه بود. از این رو چند وقت پیش در سازمان حج جهت تشرّّف به مکه مکرمه ثبت نام کرد و قرار بود در مرداد ماه ۱۳۶۶ همراه پدر گرانقدرش به این سفر معنوی اقدام کند. تمام سطح یک سفر از قبیل تهیه فیش معاینه و خرید لوازم مورد نیاز را انجام داده بود.
او قبل از رسیدن وقت موعود سخت در تلاش و تکاپو بود تا همه حقوق و بدهی های خود را بپردازد و با دوستان و آشنایان اگر از وی احیاناََ کوتاهی دیده باشند، حلالیت بطلبد. فارغ از هرگونه مسئولیت با آرامش روحی، اطمینان خاطر و سبک بال به دیدار بیت الحرام و زیارت مرقد شریف پیامبر (ص) مشرف شود.
لذا برای چندمین بار از ستاد اعزام مبلغ دفتر تبلیغات اسلامی قم برگ اعزام گرفت و آماده سفر به جبهه شد. وقتی از سوی برخی نزدیکان به وی گفته شد این همه اعزام شدی دیگر بس است این بار خوب است به فکر مسافرت حج باشید. او در جواب گفته البته امروز جبهه واجب تر از حج است اول باید به جبهه بروم. چنانکه امام حسین (علیه السلام) نیز حج را ناتمام گذاشت و به کربلا رفت. من هم بهتر است نخست به کربلای ایران بروم سپس اگر خدا فرصت داد با خیال راحت به حج مشرف می شوم.
شهيد ابراهيم شيری فرزند حاج ايوب شيری در تاريخ ۱۳۳۹/۰۱/۰۲ در يکی از خانواده های مذهبی در روستای قمقان از توابع شهرستان ميانه پا به عرصه گيتی نهاد دوران خردسالی را در همان روستا پشت سر نهاد از برخوردهای کودکانهاش همواره آثار بزرگی نمايان بود در سن نوجوانی همواره سعی داشت کارهای نيکو مانند نماز روزه تلاوت قرآن و …. را خوب و به طور صحيح ياد بگيرد عمل کند سپس به ديگران وهم سن و سالهايش آموزش بدهد او پيش از دوران دبستان در زمين کشاورزی پدر پشت سنگ بزرگی محلی را به عنوان نماز خانه به خود اختصاص داده بود و هنگام دخول وقت نماز در آنجا به عبادت می ايستاد به طوری که سبب شگفتی اعضای خانواده و آشنايان می شد در هفت سالگی وارد دبستان روستای قمقان شد و دوره ابتدايی را در همانجا به پايان برسد .
سخنی از مادر :
مادر داغدار شهيد شيری در بخشی از خاطرات دوران کودکی او می گفت شهيد ميرزا ابراهيم صفايی روحی عجيب داشت ايامی که به دبستان می رفت مدتی من سخت بيمار شدم ودر بستر بيماری افتادم او مرتب به فکر من بود و از هر فرصتی درجهت بهبودی من استفاده می کرد تغذيه های خود را از دبستان می گرفت تناول نمی کرد وهمه را به خانه می آورد و به من می داد و با اصرار می گفت بخور تا زودتر خوب شوی .
علاوه به برادر کوچکتر از خودش نيز توصيه می کرد که تو هم تغذيه ات را برای مادر بياور تا او بهبودی خود را زودتر به دست بياورد .
(تحصيل علوم دينی ):
پس از اتمام دوره ابتدائی چون شهيد علاقه وافری به تحصيل علوم دينی داشت تصميم گرفت به حوزه علميه جعفريه
ميانه هجرت کند اما خانوادة وی به دليل مسائل عطفی و جدا شدن او از خانواده حاضر به اين هجرت نبود ولی وقتی با احساسات پاک و عشق شور انگيز او نسبت به يادگيری علوم اسلامی مواجه گشتند به وی پاسخ مثبت دادند و او بلافاصله در سال ۱۳۵۲ به سوی شهرستان ميانه روانه شد و در حوزه علميه آن شهر برای خود مسکن گزيد با شورو شوق فراوان در محضر اساتيد مدرسه به يادگيری علوم نحو , منطق , معانی بيان , اصول و فقه پرداخت و بخش عمده ای از اين دروس هم در محضر حجت اسلام والمسلمين ميرزا فتاح اسبقی تلمذ نمود و تا سال ۱۳۵۷ به تحصيل خود در شهر ميانه ادامه داد در کنار آن دوره راهنمايی و دبيرستان را نيز تحصيل کرد.
(شرکت در عرصه های انقلاب )
شهيد شيری در طول اقامت خود در حوزه علميه ميانه علاوه بر تحصيل علوم و معارف اسلامی به تهذيب نفس و تربيت روح خويش نيز اهتمام لازم از خود نشان داد ودر رشد شکوفايی مکارم اخلاق خود کوشيد ايام اوج گيری نهضت بزرگ اسلامی در شهرستان ميانه چون مدرسة علميه جعفريه کانون انقلاب و مرکز تجمع معترضين بر ضد رژيم شاه بود و شهيد شيری هم در آنجا سکونت داشت به طور طبيعی حضور فعال در انقلاب پيدا کرد ودر اغلب صحنه های درگيری تظاهرات و راهپيمايی آن نقش سرنوشت سازی از خود نشان داد چنانکه بعد از مدتی مورد توجه و تعقيب مأموران ساواک قرار گرفت و دستگير شد ولی بعداَ به طور غير منتظره ای از چنگ مزدوران رژيم رهايی يافت هنگام دستگيری با اين که اعلاميه های حضرت امام خمينی رحمت الله و ساير مراجع را با خود داشت ولی برخوردهای بسيار متين و آرام او سبب سر در گمی مزدوران ساواک گرديد و آنها هيچ گونه علائم و شواهدی دال بر به اصلاح اخلالگری وی نتوانست پيدا کند و ناچار او را آزاد کردند .
پس از پيروزی انقلاب شکوهمند اسلامی وی بخاطر نقش متعهدانه اش در عرصه های مختلف از سوی رهبران مذهبی و انقلابی شهرستان ميانه به عنوان يکی از اعضای فعال در ((هيأت پاکسازی اداره آموزش و پرورش ميانه ))برگذيده شد و مدتی در آن ستاد در جهت پاکسازی افراد فرصت طلب و ضد انقلاب و جذب نيروهای کار آمد وانقلابی در آن اداره خدمت نمود همزمان آن با مراکز انقلابی ديگر مانند سپاه جهاد سازندگی همکاری تنگاتنگ داشت در سال تحصيلی ۱۳۵۹ جهت تکميل اندوخته های علمی خود عازم حوزه علميه قم شد و در حضور اساتيد معروف و سطح عالی مانند حضرات آيات : اشتهاردی , پايانی و اعتمادی به تحصيل کتب رسائل مکاسب و کفايه همت گمارد او ضمن تحصيل در قم از از اوضاع فرهنگی مذهبی روستای خود غفلت نداشتن و ايام تبليغ و تعطيلات تابستان به زادگاه خود سر می زد و با رفتار و کردار و گفتارهای معنوی خويش مردم و جوانان راستای اين تلاش ها او يک کتابخانة عمومی کوچک در آن روستا بسيار موثر شد .
شهيد شيری از وقتی که در قم کنار حرم کريمة اهل بيت حضرت معصومه (سلام ا… عليها ) رحل اقامت گزيد .
از صفا و معنويت فزونتری بهرهمند شده بود سيمای نورانی و جذابيت خاص او همه چيز را به سهول نمايان می ساخت طلبة شهيد سيد محمد ساقی چون در قم مشغول تحصيل بود .
از چند گاهی به حجرة شهيد شيری می آمد و با او انس می گرفت که در چند جلسه کوتاه بود چنانچه شهيد ساقی طی نامه ای به يکی از دوستان عميقاٌ نسبت به برجستگی های اخلاقی و معنوی شهيد شيری غبطه می خورد شديداٌ اظهار تأسف می کند که در شهرستان ميانه هنوز مقام و منزلت وی چندان شناخته شده نمی باشد .
نقش شهيد در دفاع مقدس :
هنگامی که جنگ تحميلی شروع شد اين روحانی سلحشور و با احساس مسوليت هر چه تمامتر حضور حماسی خود را در جبهه های مختلف از غرب تا جنوب به طور مستمر نشان داد علاوه ,طلاب و جوانان ديگر را جهت اعزام به مناطق جنگی و ادای مسئوليت بيشتر تشويق و تر غيب کرد تا جايی که حجره محقر خود را در مدرسه آيت الله وحيدی حجره شماره۲ واقع در ميدان آيت الله مطهری عملاَ به منزله((ستاد اعزام طلاب به جبهه )) قرارداد به طوری که وقتی اغلب دوستان طلاب از تهران تبريز و ميانه می خواستند به مناتق جنوب اعزام شوند در مسير راه وقتی در قم پياده می شدند يک راست به حجره اين روحانی شهيد می رفتند ودر آنجا اتراق می نمودند او نيز با استقبال واحترام مقتضی از اين عزيزان پذيرايی می کردند و هنگام عزيمت به جبهه با کمال تواضع تا ايستگاه راه آهن آن حماسه سازان را بدرقه مینمودند شهيد علی اکبر شهيدی در بخشی از دفتر خاطرات خود يکی از اين صحنه ها را اين چنين به قلم کشيده شده است :
خاطرات روز دوشنبه ۱۳/۱/۱۳۶۳ جمادی الثانی ۱۴۰۴ در ساعت ۵/۱۱ صبح به قم رسيدم … و چون بليط قطار تمام شده بود و سرپايی بود ,برادر عبدالرحمن به تهران برگشتند تا چشمشان را به دکتر نشان بدهند و ما هم در حجرة برادر عزيز شيری در مدرسه آيت ا… وحيدی شب را گذرانديم تا فردا عازم اند يمشک شويم … روز سه شنبه ۱۴/۱/۱۳۶۳ …صبح رفتم از راه آهن قم بليط قطار تهيه نمودم و بعد برگشتم در حجرة برادر . عزيز شيری صبحانه را صرف کردم … ساعت حدود ۹ شب در قم سوار قطار شديم که برادر شيری عزيز زحمت تقبل نمود و آوردن وسايل را تا راه آهن قم کمکمان نمودند …»
شهيد شيری پس از مدتی از مدرسه آيت الله وحيدی به مدرسه خان حجره شماره ۳۵ واقع در روبروی حرم- اول گذر خان – تغير مکان داد و همچنان به فعاليت های فرهنگی ,تبليغی ؛ خود در جبهه و جهاد های ديگر استمرار بخشيد از پرونده تبليغی و قطور اين روحانی تلاش گر در دفتر تبليغات حوزه علميه قم واحد امور شهدا به شماره ۶۱۹ برگهای اعزام و برگشت آن موجود است به خوبی استفاده می شد که اين طلبه متعهد علاوه بر چند مورد اعزامهای تبليغی به شهرستان ميانه و شهرک قدس بيش از ۱۰ مرحله اعزام رزمی ؛ تبليغی به جبهه های جنوب و غرب داشته است .
که تاريخ اعزام و برگشت برخی از آنان به ترتيب زير می باشد
- تاريخ اعزام : ۲۱/۲/۱۳۶۱. تاريخ برگشت : ۲۹/۳/۱۳۶۱ ؛ اهواز ؛ منطقه کوشک ؛ جفيل و سوسنگرد .»
- تاريخ اعزام : ۲۵/۷/۱۳۶۱ . تاريخ برگشت : ۸/۸/۱۳۶۱ ؛ اهواز ؛ به مناسبت دهة اول محرم .»
- تاريخ اعزام : ۱۴/۳/۱۳۶۲ . تاريخ برگشت : ۲۱/۴/۱۳۶۲ ؛ سنندج ؛ پادگان محمد رسول ا… »
- تاريخ اعزام ۲۷/۴/۱۳۶۲ .تاريخ برگشت : ۱۸/۵/۱۳۶۲ ؛ سنندج ؛ محور کامياران .»
- تاريخ اعزام : ۲۱/۸/۱۳۶۳ . تاريخ برگشت : ۷/۹/۱۳۶۳ . باختران .»
- تاريخ اعزام : ۱۲/۱۱/۱۳۶۳ . تاريخ برگشت :۲۲/۱۱/۱۳۶۳ . اهواز .»
- تاريخ اعزام : ۳۰/۱۲/۱۳۶۳ . تاريخ برگشت : نامعلوم .»
- تاريخ اعزام : ۱۷/۹/۱۳۶۴ . تاريخ برگشت : ۲۲/۱۰/۱۳۶۴ . اهواز لشگر ۵ نصر .»
و چند مورد ديگر مانند اعزام به منطقه جنوب غرب کردستان به مدت ۲ ماه که گزارش کلی آن در پرونده منعکس
است . ولی از تاريخ اعزام و برگشت چيزی به ميان نيامده ا ست و … همچنين موضوعاتی که اين شهيد در هنگام تبليغ
برای رزمندگان عنوان می کرده و در اين پرونده مندرج ا ست عناوينی از قبيل ( استقامت و پايداری در برابر دشمن )
( لوزوم ادامه نهضت ) ( فلسفه جنگ و دفاع مقدس ) ( اهميت جهات و منزلت شهادت ) و … می باشد .علاوه بر از سوی مسئولين محترم اعزام مبلق اهواز و دفتر تبليغات شهرستان ميانه تقدير نامه هايی به خاطر تجليل از زحمات طاقت فرسای اين روحانی سخت کوش که پيش از شهادت وی نوشته شده است در همان پرونده نگهداری می شود که همه حکايت از روح تعهد و جسم نا آرام او در راه دفاع از حريم اسلام و کشور اسلامی دارد .
تشکيل خانواده :
شهيد ابراهيم شيری در سال ۱۳۶۳ تشکيل خانواده داد و حاصل اين مبارک يک دختر و يک پسر به نامهای زهرا و مرتضی شد اما هرگز اين ازدواج او را از ايفای نقش در عرصه های رزمی تبليغی وا نگذاشت و بلکه اين بار با همياری و همفکری همسر فداکارش به فعاليتهای خود عميق و توسعه بيشتر بخشيد او هوچنان به جبهه های نبرد شتافت و به مسئوليت انسانی اسلامی و انقلابی خود عمل نمود .
که البته در اين مقطع نقش همسر صبور و مقاوم وی در جهت تدبير منزل در غياب همسر ,تربيت فرزند و تأمين زمينههای آ رامش روحی قا بل تقدير و تأمل است .
مشتاق ديدار :
شهيد سلحشور ابراهيم شيری بعد از آن همه تلاش و کوشش يک آرزوی ديرينه در دل داشت و آن زيارت خانه خدا و حرم حضر ت رسول (ص) و ائمه بقيع (ع) در مکه و مدينه بود از اين رو چند وقت پيش در سازمان حج جهت تشريف ثبت نام به عمل آورده و قرار بود در مرداد ماه ۱۳۶۶ همراه پدر گرانقدرش به اين سفر معنوی اقدام کند تمام مقدمات سفر از قبيل تهيه فيش معاينه و خريد لوازم مورد نياز را انجام داده بود او قبل از رسيدن وقت موعود سخت در تلاش و تکاپو بود تا همة حقوق و بدهی های خود را بپردازد و بادوستان وآشنايان اگر از وی احياناَ کوتاهی ديده باشند حلاليت بطلبد از جمله خيلی اصرار داشت يک بار ديگر هم که شده عزم جبهه شود و دين خود را نسبت به انقلاب کشور اسلامی رزمندگان ادا نمايد تا فارغ از هرگونه مسئوليت با آرامش روحی اطمينان خاطر و سبک بال به ديدار بيت الحرام و زيارت مرقد شريف پيامبر مشرف شود لذا برای چندمين بار از ستاد اعزام مبلغ دفتر تبليغات اسلامی قم برگ اعزام گرفت و آماده سفر به جبهه شد وقتی از سوی برخی نزديکان به وی گفته شد اينهمه اعزام شدی ديگر بس است اين بار خوب است به فکر مسافرت حج باشيد او در جواب گفته البته امروز جبهه واجبتر از حج است اول بايد به جبهه بروم چنانکه امام حسين نيز حج را ناتمام گذاشت و به کربلا رفت من هم بهتر است نخست به کربلای ايران بروم سپس اگر خدا فرصت داد با خيال راحت به حج مشرف می شوم .
گويا وی يقين داشت از اين سفر حماسی باز نخواهد گشت و به جای خانة خدا و حرم رسول گرامی و قبرستان ائمه بقيع با خود خالق لايزال و رسول و فرزندان معصوم پيامبر ديدار هميشگی خواهد داشت حال عجيبی به وی دست داده و رفتار وکردا ر و گفتارش نورانی تر شده بود مرتب پدر و مادرش را به اطرافيان و نزديکان سفارش می کرد .

خاطره ای ازخواهر شهيد :
يکی از همشيره هايش که در آن ايام دوازده سال بيشتر داشت می گفت :
يادم هست دوم راهنمايی می خواندم آن شبی که شهيد ابراهيم می خواست فردايش به جبهه برود من امتحان رياضی داشتم وتا پاسی از شب بيدار بودم و مطا لعه می کردم .
او نيز بيدار بود و می آمدذ و مرا تشويق می کرد و بعد به حياط می رفت مرتب به آسمان نگاه می کرد و با خدا راز و نياز داشت او می دانست که اين آخرين شبی است که همراه خانواده است نماز شب می خواند و ناله های حزين سر ميداد و مرتب از خدا می خواست که مرگ او را در راه شهادت قرار دهد .
فردای آن روز هنگام خداحافظی اشک در چشمانش حلقه زده بود و مرتب در ميان حرفهايش وصي
ت می کرد ولی ما آنوقت اصلاَ متوجه نبوديم بعد از شهادت به خود آمديم و فهميديم با همه اهل منزل به خصوص چندين بار با مادر و همسرش خداحافظی کرد و رفت بعد از چند دقيقه ای از سر خيابان برگشت و دوباره خداحافظی رااز سر گرفت گويا میخواست دل همه را به دست بياورد .
آری روحانی مسول شهيد ابراهيم شهيدی به پاس احترام و قدردانی از همسرش در مقابل زحمات طاقت فرسايی که در غياب او تا به حال متحمل مصائب و نارسائيها شده بود و از اين به بعد هم مشکلات مضاعف مواجه خواهد شد برای چندمين بار به نزدش آمد و با وی وداع نمود .
شهادت :
روز ۱۳۶۶/۰۳/۲۰ عازم جبهه کردستان منطقه سردشت شد پس از نوزده روز حضور حماسی در ميان رزمندگان اسلام که مصادف با شب عمليات و بمباران هوائی دشمن بود مجدداَ با خانواده تماسی تلفنی گرفت و با همه خداحافظی کرد و بالاخره فردا صبح روز ۱۳۶۶/۰۴/۱۰ بر اثر بمباران هوائی دشمن در منطقه سردشت به طوری که از ناحيه سر به شدت مجروح شده بود، به درجه رفيع شهادت رسيد و روح بلند پروازش به سوی معبود متعال پر گشود .
پيکر مطهر اين روحانی شهيد به شهر خون وقيام قم منتقل شد با حضور هزاران زن و مرد به دور حرم حضرت معصومه (س) طواف دادند و با احترام وشکوه ويژه به سمت گلزار شهدا تشيع گرديد و در جوار مرقد امامزاده علی بن جعفر (ع) به خاک سپرده شد هنوز ۱۰ روز از شهادت وی نگذشته بود که ايام موسم حج فرا رسيد و پدر داغدار شهيد به تنهايی عازم اين سفر شد.
روحش شاد و يادش گرامي
تصاویر شهید ابراهیم شیری در کنار همرزمانش و اشعار ایشان

